همدلی/متن پیش رو در همدلی منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

در ساعت‌های اولیه زلزله سرپل ذهاب به مدد گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی تصاویر متعدد و مختلفی از صحنه‌های دلخراش زلزله روی خروجی رسانه‌های متعدد داخلی و خارجی نقش بست. تصاویری که هر کدام روایت‌گر داستان غم انگیزی از جنس زلزله و ویرانی بود، در همه تصاویر می‌توان شوک، هراس، فرار، بی قراری و دردی که بی‌رحمانه آوار شده بود بر سر مردمانی که با این درد نیز بیگانه نبودند و تجربه هشت ساله جنگ و ویرانی آنها را به نماد مقاومت ملی تبدیل کرده بود، به وضوح مشاهده و لمس کرد.
یکی از تصاویری که می‌توان به عنوان یک اثر ماندگار در این زلزله از آن نام برد، تصویر مادر و فرزندی در آغوش هم بود در حالی که مادر با استیصال دست‌‌هایش را به سمت آسمان بلند کرده بود؛ و فرزند که پشت به تصویر بود با لباس‌های خاکی گویا در حال دلداری دادن مادر و دعوت او به آرامش است، این عکس تاثیرگذار «حسن شیروانی» که تلفیقی از غم و شادی را به بیننده منتقل می‌کند در روز بعد از زلزله عکس اول چندین نشریه سراسری شد و تصویری بود که بسیاری از چهره‌های ورزشی، هنری و سیاسی در واکنش و همدردی به زلزله زدگان در شبکه‌های اجتماعی خود از آن استفاده کردند. ضمن اینکه پای ثابت نماهنگ‌های ساخته شده در مورد زلزله اخیر نیز بود.

نصرت گلمرادی خالق آن تصویر ماندگار مادر دردمندی است که شب زلزله را بدون اطلاع از سرنوشت فرزندان، بستگان و تنها پسرش، با اضطراب و دلهره به صبح رسانده بود، در مورد آن شب - که خود آن را شب شوم می‌نامد- اینگونه تعریف می‌کند:
«برای شرکت در مراسم ختم یکی از بستگان به شهر دیگری به نام «گهواره» که حدود 100 کیلومتر با سرپل ذهاب فاصله داشت سفر کرده بودم، آنجا نیز زلزله احساس شد به نحوی که خود من به شدت به زمین خوردم و حتی برای لحظاتی به صورت بی‌هوش در گوشه‌ای افتاده بودم، بعد ازساعتی که از شوک زلزله و بی‌هوشی خارج شدم از طریق اخبار و شبکه‌های اجتماعی در جریان زلزله ویرانگر سرپل ذهاب قرار گرفتم یک دختر و تنها پسرم و اکثر بستگانم در آن شهر زندگی می‌کردند، از آنجا که آن شب تمام خطوط مخابراتی قطع شده بود نتوانستم با فرزندان یا بستگانم ارتباط برقرار کنم و از احوال آنها خبری بگیرم. به شدت نگران و بی قرار شده بودم، در آن ساعت از شب، و در آن شرایط بغرنج حتی ماشینی نبود که با چند برابرکرایه مرا به شهر خودم برساند»
وی افزود: «از آن جا که اطلاع داشتم منزل مسکونی من فاقد استانداردهای لازم در ساخت و ساز است و تاب مقاومت در مقابل قدرت این زلزله را ندارد، حدس می‌زدم اتفاق ناگواری برای فرزندان یا بستگانم رخ داده باشد. این فکرهای شوم مدام به ذهنم هجوم می‌آوردند، این افکار تلخ مرا بی قرارتر و بی تاب‌تر از قبل می‌کرد.»
گلمرادی با بیان اینکه هنوز نتوانسته است با اتفاق ناگوار زلزله کنار بیاید افزود: «آن شب را با دلهره، شیون و فریاد زدن‌ها و بیهوشی‌های گاه به گاه به صبح رساندم . فردای آن روز در ساعت‌های اولیه صبح خودم را به روستای محل سکونتم رساندم، در بدو ورود با صحنه‌هایی روبه‌رو شدم که اکنون بعد از یک ماه هنوز از ذهنم کمرنگ نشده است، و آن صحنه‌های دردناک و زجرآور هر روز بیش از پیش در مقابل چشمانم رژه می‌روند.»

مادر دردمندی که نزدیک به40نفر از بستگان خود را در ساعت‌های اولیه زلزله از دست داده بود افزود: « تا چشم کار می‌کرد ویرانی بود و خرابی، تعداد خیلی زیادی از منازل روستا از جمله منزل مسکونی من نیز بصورت صدرصد تخریب شده بود. مردم زیادی مشغول در آوردن جنازه از زیر خروارها خاک و آوار بودند، جنازه‌های زیادی دریک گوشه ای از روستا به ردیف در کنار هم چیده شده بود، جنازه عموزاده‌های فرزندانم با مادرانشان که تعدادشان به 8 نفر می‌رسید، همسایه‌های عزیزم با فرزندانش همه در میان کشته شده‌ها بود، به هر سمت سر می‌چرخاندم با پیکر بی جان عزیزی روبه‌رو می‌شدم. که در خاک غلتیده بود»
گلمرادی که اکنون زیر چادر خود درروستایی به نام «قره‌بلاغ» در 4 کیلومتری سرپل ذهاب در سرمای استخوانسوز به امید روزهای بهتر،شب را به صبح می‌رساند در ادامه افزود:«پاهایم دیگر توان راه رفتن نداشت، حتی نای فریاد زدن نداشتم، هنوز نتوانسته بودم از تنها پسرم خبری به‌دست بیاورم با ناامیدی کامل به هر سو خودم را می‌کشاندم، و از هر رهگذری احوال پسرم را می‌گرفتم. حتی در میان جنازه‌ها دنبال او گشتم. فکر اینکه پسرم هنوز زیر آوار منزلم گرفتار شده باشد، مرا به مرز جنون و دیوانگی می‌کشاند، چون با آن شدت تخریب که خانه‌ام با خاک یکسان شده بود بعید می‌دانستم هیچ موجود زنده‌ای، از زیر آن آوار سالم بیرون بیاید.»

گلمرادی در مورد عکسی که از وی و پسرش در رسانه‌ها منتشر شد اظهار کرد: «در زمانی که کاملا از همه جا قطع امید کرده بودم، پسرم را دیدم که با لباس‌های خاکی و چهره‌ای بر افروخته به سمت من می‌آید. باورش برایم دشوار بود. در میان این همه جنازه و ویرانی فرزندم زنده و سالم مانده بود. با دیدن فرزندم دیگر چیزی نفهمیدم و نمی‌دانم چه کسی این لحظه را شکار کرد و عکس گرفت، تا اینکه روزهای بعد از زلزله فهمیدم یکی از تصاویری بوده که خیلی دست به دست شده، و حتی شنیدم یکی از 10 عکس تکان‌دهنده زلزله معرفی شده است.»
عابدین قدمی پسری که عکس او با مادرش خبرساز شد در رابطه با شب زلزله به همدلی گفت:«آن شب از سرکار برمی‌گشتم چون از قبل اطلاع داشتم مادرم در منزل نیست برای صرف شام به منزل خاله‌ام رفتم و تصمیم داشتم ساعاتی قبل از آخر شب به منزل خود برگردم که آن زلزله وحشتناک اتفاق افتاد.»
وی در پاسخ به این سوال که چگونه توانسته است از آن حادثه جان سالم به در ببرد، بیان داشت: «منزلی که در آن مهمان بودم تازه‌ساز بود و از استحکام مناسبی برخوردار بود، علیرغم اینکه ترک‌های عمیقی برداشت به نحوی که اکنون قابل زندگی نیست اما همین استحکام نسبی این فرصت را به ما داد که خود را از مخمصه پیش آمده نجات بدهیم.»
این مادر و فرزند که اکنون تمام زندگی خود را از دست دادند و به قول خود حتی استکانی که بتوان در آن چای نوشید را ندارند، در زیر چادر در دمای نزدیک صفر درجه زندگی را می‌گذرانند، آنها از کمبود امکانات به ویژه نبود سرویس‌های بهداشتی و حمام گله مند هستند، آنها و سایر زلزله زدگان سرپل ذهاب امیدوارند اکنون که نیازهای اولیه زلزله زدگان با کمک مردم نوعدوست ایران و نهادهای مربوطه مرتفع شده است مسولین به نیازهای بلندمدت زلزله‌زدگان که همان سرپناه و امکانات بهداشتی و رفاهی است توجه ویژه‌ای داشته باشند.

*آذر لطفی