آسمان آبی/متن پیش رو در آسمان آبی منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال 2018 روسیه می‌تواند زمینه‌ساز عصری جدید باشد، عصری که از آن تحت عنوان عصر پوتین یاد می‌شود. طبیعتا از این پس روسیه هم در عرصه داخلی و هم در میدان سیاست خارجی تحولات تازه‌ای را تجربه خواهد کرد. مطمئنا پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری که ولادیمیر پوتین پیروز آن خواهد بود، آقای رئیس‌جمهوری نه‌تنها بر شکل‌گیری دوران جدید متمرکز می‌شود بلکه زمینه را برای انتقال قدرت به نسل پوتین فراهم خواهد کرد، نسلی که در دوران ریاست او شکل گرفته و روز به روز دامنه‌شان گسترده‌تر می‌شود. از این‌رو در شرایط کنونی کنش بازیگران بین‌الملل در حوزه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی نه به دلیل تداوم حضور پوتین در عرصه سیاست، بلکه به واسطه تاکتیک‌ها و استراتژی‌هایی که او به آن متوسل می‌شود، متفاوت خواهد بود. عصر جدید روسیه شاهد تحولات جدیدی خواهد بود، با این حال این تحولات برخلاف خواست پوتین نیست بلکه در راستای مطالبات و خواسته‌ها و سیاست‌های او تعریف می‌شوند. مسکو احتمالا در عرصه سیاست خارجی زمینه را برای تداوم سیاست‌های پیشین خود فراهم می‌کند، از همین منظر بسیاری از حامیانش بر این باورند که با حذف پوتین جهان یکی از قدرتمندترین رهبرانشان را از دست خواهد داد، تحلیلی که خوشایند بسیاری نیست. زمانی‌که جورج کنان در سال 1964 نامه‌ای موسوم به long telegram را خطاب به جیمز بیرنز، وزیر خارجه وقت آمریکا که رهبری بنیاد آمریکایی مربوط به سیاست‌های اتحادیه جماهیر شوروی نیز بر عهده داشت را نوشت در جریان آن تنها سه بار به نام استالین اشاره کرد، کسی که در آن برهه زمانی رهبری اتحادیه بزرگی چون شوروی را برعهده داشت، آن زمان کسی تصورش را هم نمی‌کرد دوران ریاست استالین تمام شود، حتی جانشینان بیرنز پس از سقوط استالین نیز پایان این دیکتاتور را تصور نمی‌کردند، حالا انگار تاریخ تکرار شده است، بسیاری از ناظران نمی‌توانند روسیه بدون حضور پوتین را تصور کنند. با این حال شاید زمانی نیز ریاست او نیز پایان یابد، آن زمان چه کسی می‌تواند به‌عنوان جانشین بر کرسی ریاست تکیه بزند، آینده روسیه و سیاست‌های این کشور در عرصه جهانی چگونه خواهد بود. طبیعتا تصور چنین شرایطی ترسناک است، اما حالا که در آستانه برگزاری ریاست جمهوری روسیه قرار داریم باید این ریسک را انجام دهیم. طبیعتا ولادیمیر پوتین پیروز انتخابات سال 2018 خواهد بود، این پیروزی یعنی این‌که روسیه در آستانه عصر جدیدی قرار گرفته که آقای رئیس چمهوری مدت‌هاست برای شکل‌گیری‌اش برنامه‌ریزی کرده است. پوتین مطمئنا از این پس بار دیگر به‌عنوان تصمیم گیرنده ارشد هم در عرصه داخلی و هم در میدان بین‌الملل به فعالیت‌هایش ادامه خواهد داد.

پارادوکس 2018
پارادوکس حاکم بر روسیه در سال 2018 را می‌توان به این شکل خلاصه کرد، روسیه درگیر بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عمیقی است. طبق گفته یکاتاینا اسچولمن، پژوهشگر علوم سیاسی، ماشین سیاسی روسیه امروز با کاهش منابع روبه‌رو است و در شرایط کنونی از انرژی‌های ذخیره‌شده‌اش بهره‌مند می‌شود تا به این طریق بتواند بقای خود را تضمین کند. با این حال در شرایطی که روس‌ها از این وضعیت آگاه هستند، اصل تغییر رژیم حاکم بر روسیه امری بعید و دور از ذهن به نظر می‌رسد. توده مردم خواهان تغییرات رادیکالی نیستند و برخلاف تصور غرب بسیاری از جوانان روس زیر 25 سال در لایه‌های محافظه‌کار از ریاست پوتین و سیاست‌هایش حمایت می‌کنند. براساس نتایج نظر‌سنجی که اخیرا منتشر شده است 50 درصد پسران دانش‌آموز برای مشارکت در فعالیت‌های امنیتی مشتاق هستند. با این حال در شرایطی که روسیه بر لبه تیغ تغییر رژیم قرار نگرفته است، رژیم حاکم تغییر خواهد کرد. این حقیقتی است که نتایج انتخابات ریاست جمهوری آینده آن را ثابت خواهد کرد، خواه پوتین برای 6 سال برگزیده شود یا 16 سال بر مسند ریاست تکیه بزند. طبیعتا پس از انتخاب پوتین به‌عنوان رئیس‌جمهوری، بازیکنان و مهره‌های اصلی فعال در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی کنش‌ها و واکنش‌های متفاوتی را ارائه می‌دهند.
از این‌رو بسیاری از تحلیلگران غربی از عصر جدید در روسیه می‌گویند. آن‌ها بر این باورند که روسیه پس از انتخاب پوتین به روسیه ضد پوتین تبدیل خواهد شد. این گروه برای توجیه ادعای خود به بحران اقتصادی حاکم بر این کشور اشاره کرده و می‌گویند زمانی‌که استانداردهای زندگی روس‌ها به شکل چشمگیری کاهش یابد اکثریت مردم علیه پوتین و میراثش خیز بر می‌دارند. با این حال به نظر می‌رسد برای اکثریت روس‌ها دشوار است که بدانند پوتین برای اکثریت روس‌ها صرفا رئیس‌جمهوری نیست، او بنیانگذار حقیقی روسیه قدرتمند است. درست از زمانی‌که شبه جزیره کریمه در سال 2014 به روسیه ضمیمه شد، نتایج نظرسنجی‌ها نشان داد روس‌ها نه‌تنها پوتین را رهبری متجاوز نمی‌دانند بلکه از او تحت عنوان قهرمان و یک شخصیت تاریخی یاد می‌کنند. تصویر او در اذهان روس‌ها تصویر یکی از رهبران آزادی‌خواه فعال در سال‌های 1960 و 1970 است؛ بنابراین جانشین او طبیعتا برای آن‌که بتواند جای او را بگیرند باید خود را حامی پوتین قلمداد کنند حتی اگر بخواهند این میراث را نادیده گرفته و به آن پایان دهد.
براساس نتایجی که اندی کولسنیوکوف و دنیس ولکوف از نظرسنجی‌های انجام شده توسط مرکز موسوم به لودا به دست آوردند، جامعه روسیه در ارتباط با شخص پوتین بحثی ندارد، به بیانی دیگر هیچ‌کس مشروعیت او را به‌عنوان رئیس‌جمهوری به چالش نمی‌کشد. او ثابت است، همچون پرتره‌ای بر دیوار که نمی‌توان آن را برداشت؛ بنابراین در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو این‌که پوتین در فرایند رقابت‌ها شرکت می‌کند پیروزی‌اش چندان مهم نیست، مهم آن است که کدام دسته از نخبگان قادرند رو‌در روی او بایستند.

شکل‌دهی به عصر جدید پوتین
نخبگان روسیه به خوبی می‌دانند پوتین قطعا رئیس‌جمهوری آینده روسیه می‌شود و آن‌ها قدرتی ندارند تا از طریق آن بتوانند نتایج آرا را تحت تأثیر قرار دهند. گروهی از ناظران می‌گویند چشم‌انداز آینده روسیه بدون پوتین تیره است، به نظر می‌رسد این گروه برای اثبات این ادعا چهار دلیل دارند، اول: روسیه در تقابل با جامعه جهانی قرار گرفته است از همین‌رو رقبا از همه تاکتیک‌ها برای تضعیف روسیه استفاده خواهند کرد. کرملین برای حفظ قدرت، کنترل بر صنایع استراتژیک را افزایش خواهد داد و با تکیه بر دیدگاه امنیتی تلاش می‌کند تا روند جذب سرمایه‌گذاری خارجی را حفظ کند. با این حال بعید است در این راه به دلیل فشارهای بین‌المللی موفق شود. روسیه پسا پوتین به جامعه‌ای تبدیل می‌شود که در چارچوب آن شرکت‌های خصوصی نیز به ابزاری در اختیار دولت تبدیل خواهند شد؛ بنابراین پوتین می‌داند بقا و حفظ مشروعیتش منوط به آن است که تا پیش از آن‌که دیر شود اصلاحاتی را اعمال کند. دوم: باور پوتین این است که غرب به لحاظ عقیدتی چیزی ندارد تا در اختیار روسیه قرار دهد؛ بنابراین تقلید از غرب عملی بیهوده است. در شرایطی که غرب روسیه را به پیروی از استراتژی‌های خصمانه نظامی متهم می‌کند، به باور پوتین این تنها تاکتیکی است که روسیه می‌تواند با توسل به آن از خود حراست کند. از این‌رو روسیه تلاش دارد تا با ماجراجویی، توجه مردم را از مسائل داخلی به سمت تحولات بین‌المللی جلب کند، اما آیا جانشینش می‌تواند این مهم را به درستی انجام دهد. سوم: مدرنیزه کردن روسیه یکی از مهم‌ترین اهداف اوست، با این حال تعریف پوتین از مدرنیزاسیون با تعریفی که غرب از این مقوله دارد متفاوت است، به باور پوتین، هر کشوری که بتواند در زمینه هوش مصنوعی پیشرفت کند، طبیعتا قادر است رهبری جهان را برعهده بگیرد. این تفاوت نگاه و رویکرد شاید پاشنه‌آشیل روسیه پسا پوتین قلمداد شود. چهارم: پوتین بر این باور است که روسیه نیازی به جانشینی واحد ندارد. به عقیده او یک نسل می‌توانند جانشین او شوند. مراد او از نسل، سیاستمدارانی هستند که تحت آموزه‌های او رشد کردند. براساس تحقیقاتی که در اواخر سال 2012 انجام شد پوتین گروه اندکی از نخبگان را برای حکمرانی در دهه اول بعد از خود پرورش داده است. به بیانی دیگر در 18 سال گذشته پوتین جمعی مختصر از دایره دوستانش را پرورش داده تا به این ترتیب بتواند مشکل جانشینی را حل کند؛ گروهی که تنها خصلت آن‌ها وفاداری است، با این حال شواهد نشان می‌دهد نخبگان پرورش یافته پوتین قادر نخواهند بود کشور را آن‌گونه که او می‌خواهد اداره کنند. با این حال پوتین تصور می‌کند که نسلی وفادار به خود و سیاست‌هایش را پرورش داده، نسلی که از منظر او قادرند پس از او راهش را ادامه دهند، با این حال به نظر می‌رسد آقای رئیس‌جمهوری مقوله مشروعیت را فراموش کرده یا از قلم انداخته است، نسل پوتینیسم نمی‌توانند در میان شهروندان روس مشروعیتی به دست بیاورند.

*ایوان کراستف