الف/ متن پیش رو در الف منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.

در جنگ سرد اگر کشوری تحت الحمایه یک اردوگاه (شوروی یا آمریکا) قرار می گرفت، بلحاظ نظامی و دفاعی خود را در حاشیه امن می دید زیرا تعدی به آن، به مثابه تجاوز به اردوگاه شرق یا غرب بود و با پاسخ شدید اردوگاه مقابل مواجه می شد، در آن دوران یک راه برای نجات از تهدیدهای امنیتی، تغییر موضع عدم تعهد و پیوستن به شرکای راهبردی یک اردوگاه بود. کشورهایی که می خواستند با تمسک به ایده لاشرقیه و لاغربیه، به معنای واقعی کلمه مستقل باشند، یعنی سیاستشان را در خدمت به منافع فلان اردوگاه تعیین نکند، می بایست در بی پناهی بین المللی هزینه گزاف امنیتی می پرداختند، چه رسد که غیر از استقلال سیاسی، پیام الهام بخش و رهایی بخش دیگری نیز در عرصه مصاف تمدنی می داشتند.

قریب هشت سال جنگ تحمیل شده به ایران، هزینه استقلال و تمام پیامهای انقلاب اسلامی بود، اما به شکل عجیبی، نظام نوپا و تهی دست ما توانست بدون یک وجب امتیازدهی، از بوته امتحان گردن افراخته و سربلند بیرون آید. روح معنوی، جمع گرا و ایثارگر قطعا بخش مهمی از رمز موفقیت ما بود اما به جهت مناسبات نهادی و قواعد حکمرانی، راز این تجربه را باید در چه چیز جست؟ امروز که نظام تنومندتر و دستش پرتر است، چه عنصری را از دست داده ایم که کثیری گمان می کنند چاره ای جز تمکین در برابر اردوگاه فرانو نداریم؟ کاستی در کجاست که اگر برای استقلال تصمیم گیری کشور (چه در فناوری هسته ای و موشکی و چه سیاستهای منطقه ای) این بار تحت جنگ اقتصادی قرار بگیریم، کثیری از اکنون نظام را به بالابردن دست، توصیه می کنند؟
سیستم اجتماعی بدون نقاط اتکاء نمی تواند داوم و قوام داشته باشد، اگر بنا شد که اردوگاه خارجی نقطه اتکاء نباشد، به ناچار باید در داخل به دنبال آن باشیم. به قول یکی از صاحبنظران توسعه، جمهوری اسلامی در دهه نخست حیاتش، دو طبقه را شریک راهبردی خویش قرار داده بود: مولدها و فرودستها. اکثر سیاستهای کشور برای توانمندکردن و حمایت عاقلانه از تولیدکنندگان اقتصادی و طبقه متوسط و پایین، تنظیم شده بود. مقصودم از طبقه متوسط و فرودست تنها فقراء و محرومین روستاها و حاشیه نشین ها نیست، بلکه طبقه متوسط به معنای صاحبان تحصیلات و درآمد مانند دانشگاهیان، مشاغل اداری و کارگری و غیره نیز هست. البته در آن آشفته بازار یک نظام نوپا، مثالهای نقض برای سیاستهایی که ضدتولید عمل می کردند، وجود داشت مثل تثبیت ده ساله نرخ ارز اسمی یا برخی دولتی سازی های غیرضرور، اما همانها نیز ذیل گفتمان حمایت از مولدها و فرودستها مطرح می شد. از سیاستهای تعرفه ای، مالیاتی، بانکی و قراردادهای کار گرفته تا تاسیس نهادهای توانمندسازی اجتماعی مانند جهاد سازندگی، نهضت سوادآموزی، بهبود رایگان سلامت و بهداشت، بنیاد مسکن، کمیته امداد و تضمین حداقل سفره مردم از طریق کوپن و نهایتا تا زیست فردی و سلوک شخصی سیاستمداران، در اغلب موارد پیام جذب مولدها و طبقه متوسط و فرودست صادر می شد و پیام دفع فرصت طلبها و غیرمولدها. سنسورهای جامعه ایرانی، پیام این حمایت و قرابت را به خوبی درک می کرد و متقابلا حاضر بود حتی اگر روزهای خطر هشت سال پرخون به طول بینجامد، پشت «نظام خود» و امام خود را خالی نکند.
این مناسبات دوسویه، از ابتدای دهه 1370 به تدریج شکل دیگری گرفت. حاکمان اگر اندکی غفلت ورزند، حکومت طبقه خواص و اشراف خود را می زاید و می پرورد، حکومت بیش از هر چیز می تواند به آریستوکراسی تبدیل شود: چه خواص سیاسی و اشراف اقتصادی، چه خواص نظامی و اشراف مذهبی. فوکویاما در کتاب اخیر خود از این واقعیت تحت عنوان «حامی پروری» نام می برد و معتقد است زوال نظم سیاسی ایالات متحده در سالهای اخیر نیز به دلیل همین عنصر است. ما از نظامی که ریشه در مردم فرودست و طبقه متوسط و تولیدکنندگان داشت، با چرخشی آرام به یک سیستم حامی پرور از طبقات اشراف و خواص حرکت کردیم: هم به جهت انواع خواص متکبری که مردم به تدریج احساس می کردند «نظام برای آنهاست» و حق دارند برای قدرت و منفعت خود، دست به هر کاری بزنند و هم از باب الگوی یک سرمایه داری دولت زده، سیاست زده و مبتنی بر فرصت طلبی غیرمولدها (مانند سفته بازان ارز و مستغلات، تولیدکنندگان مبتنی بر رانتهای غیرپاسخگو، وارد کنندگان انحصارگر کالاهای خاص، فرارکنندگان مالیاتی و امثالهم).
جامعه ایرانی دو بار به طور جدی، با رای ایدئولوژیک خود تلاش در تغییر اوضاع نمود: نخست در دوم خرداد 76 در واکنش به طبقه جدید اقتصادی ای که گمان می رفت به جهت تکصدایی، مسیر استنشاق سیاسی کشور را تنگ کرده بود، دوم در سوم تیر 84 در واکنش به انحصار قدرت نزد کلیه خواص نوظهور (در برابر طبقه متوسط و فرودست) و فساد ایشان. این دو تلاش گرچه در ابتدا برکاتی داشت اما به دلایل متفاوتی نافرجام ماند. مجالی دیگر لازم است برای اینکه تبیین شود که اولا چرا (برخلاف نارضایتی فاصله گرفتن از طبقه متوسط و فرودست) هیچگاه فاصله گرفتن از منافع تولیدکنندگان منشا تغییر رای و چرخه های سیاسی نبوده است و ثانیا چرا بیست و دو خرداد 92 اساسا نمودی از رای ایدئولوژیک جامعه ایرانی و با نگاه به مناقشات درون کشور محسوب نمی شود.
لازم به یادآوری نیست سیستمهایی که آرام آرام شرکای راهبردی داخلی را از خودشان بیگانه ساخته اند، ناچارند به دنبال نقطه اتکاء بیرونی باشد. حکومتهای منطقه خلیج فارس را نگاه کنید، چاره ای جز توسل به دامان ایالات متحده ندارند. حرف دولتمردان آمریکا یک واقعیت است که گفته اند اگر ساعتی آمریکا دستش را از پشت شاهان منطقه کنار بکشد، این مترسکهای پوشالی سقوط خواهند کرد.
حال ثمره فرضیه این نوشتار یعنی تغییر نامحسوس و تدریجی شرکای راهبردی نظام چیست؟ طبقه متوسط و فرودست و طبقه مولدها، نقاطی هستند که می توان با اتکاء به آنها به دوام و قوام سیستم اجتماعی امید داشت زیرا اکثریتی هستند که بار بر دوش می کشند، اما اقلیت اشراف (سیاسی، اقتصادی، مذهبی و نظامی) که کمتر از یک هزارم جمعیت اند و طبقه غیرمولد که باری بر دوش جامعه اند و تنها به منافع اقتصادی کوتاه مدت خویش (نه توان تولید بلندمدت کشور و ایجاد اشتغال و صادرات و غیره) می اندیشند اساسا فاقد چنین قابلیتی هستند. به تعبیر امیر مومنان عمود دین و پشتیبان در برابر دشمن، عامه امت هستند نه خواص. به بیان دیگر نتیجه چرخش سی ساله و تغییر شرکای راهبردی، کاهش قدرت مقاومت ملی است، مفهومی که اقتصاد مقاومتی تنها یکی از مولفه های آن است. آری ما سالهاست نادانسته از طریق حکمرانی ای که نتیجه اش ضعیف ساختن مولدها و ضعیف ساختن طبقه متوسط و فرودست است، دست به کار تضعیف قدرت مقاومت ملی هستیم.
ما چگونه ناخواسته توان مقاومت ملی را تحلیل برده ایم؟ بروکراسی کشور اولا بیش از همه به زنجیر پای بخش تولید تبدیل شده و ثانیا اخبار فسادهای بروکراتها نیز تنها به دفع بیشتر طبقه متوسط و فرودست انجامیده، این یعنی ناراضی ساختن هر دو شریک راهبردی حکومت (مردم و تولیدکنندگان). مقامات کشور حتی آنجا که بر سپرده گذاران موسسات کذایی منت می گذارند که الف هزار میلیارد تومان از منابع بانک مرکزی را به آنها داده اند، نمی گویند که در زمان چشمهای بسته بانک مرکزی 10 برابر الف را طی سالهای گذشته، سهامداران عمده به نام اطرافیان خود تسهیلات گرفته اند. اینها یعنی فربه کردن قاشقها و منت گذاشتن بر سر چنگالهای شکم خالی. جامعه ای که اکنون بیش از دهه های قبل دانش آموخته دانشگاهی دارد و با شبکه های اجتماعی، بیش از هر زمان در معرض تحولات جهان و داخل است، انتظارش برای پتانسیلهای بهره وری، کارایی سیاستها، انتخابهای آزاد، تعامل فرهنگی، شفاف شدن حکمرانی و کاهش فساد و رانت، در اوج است اما عملکرد قوای کشور، همچنان مندرس باقی مانده است، از این شکاف چه پیامی جز دفع شرکای راهبردی حکومت به گوش می رسد؟ سلوک فردی و زیست خانوادگی حکمرانان نیز که در دهه نخست، موتور همپیوندی با طبقه متوسط و فرودست بود اکنون به موتور مخالف پروری تبدیل شده است (مثل ماجرای اخیر ویلای لواسان) و این پیام را منتقل می کند که اگر قرار است روزهای سخت در راه باشد، چرا باید بار آن تنها بر دوش ما مردم باشد؟ چرا باید آقایان در ماه های اخیر به فکر خروج سرمایه هایشان باشند و مردم بر دوش کشنده تحریم ها؟
مردم این سرزمین تجربه موفق مقاومت تهی دستانه را دارند زمانی که خود را شریک راهبردی و اول حکمرانان می دیدند. در کنار روح معنوی و اسلامی، کامیابی جنگ ما محصول نهادسازی برای توان مقاومت ملی نیز بود. نبرد اقتصادی هم اینچنین است: امنیت ملی اگر نخواهد بر پایه راضی کردن قدرتهای جهانی استوار شود، چاره ای ندارد جز راضی کردن شرکای راهبردی داخلی: راهی نیست جز بازگشت به تولیدکنندگان و طبقه متوسط و فرودست، تا زمان هست باید سیاستها را دگرگون ساخت، بروکراسی را نیز، زیست حاکمان را هم. از همه چیز باید بوی بازگشت به مردم و بازگشت به تولید، به مشام برسد.
چهل روز از شروع ساعت شمار احیاء تحریمها گذشت. بهتر است عدم اتخاذ برنامه اقتصادی جدی توسط دولت را نشانه انفعال تا اثربخشی تحریمها و تمایل به برجام دوم ندانیم، بلکه دولت هنوز تکلیف خویش را نمی داند: با شرکای کنونی حاکمیت، چشم اندازی برای ایستادن نیست، الگوهای متعارف رشد اقتصادی جوابی برای این وضعیت ندارند: غیرمولدها و طبقه اشراف جمهوری اسلامی در اتمسفر دیگر، امکان حیات ندارند.
اما تجربه می گوید اگر شرکای راهبردی حکومت تغییر کنند، اگر میانه مردم و مولدها بشوند مدار سیاستها، نه تنها ایستادن بلکه رشد اقتصادی نیز میسر است.

می توان فهرستی از اصلاحات در تسهیل قوانین و مجوزهای کسب و کار، مقررات شفافیت مالی و اقتصادی از جمله در خصوص مدیران، صداقت خبری در رسانه ملی، حذف هر رویه انحصارآفرین و رانت زا از واردات گرفته تا قراردادها گرچه به مذاق اشراف مذهبی و نظامی و سیاسی خوش نیاید، یکپارچگی تمام بانکهای اطلاعاتی برای شناسایی سریع فرار مالیاتی تجار و پزشکان و غیره، تصویب پایه مالیات بر عایدی سرمایه جهت مقابله با سفته بازی زمین و طلا و ارز، ارائه سازوکار جذاب تامین مالی پروژه ها توسط پس اندازهای مردم، وفاق بر سیاست صنعتی دقیق و میان مدت با روش حمایت هوشمند، نظارت شدید، موثر و برخط بر عملکرد بانکها و مجازات زامبی ها، یکپارچه سازی و کارامدسازی نهادهای حمایتی و پاسخگوسازی برای مبارزه با فقر، یکپارچه سازی بنیادها و کارآمدسازی و پاسخگوساختن آنها، اجرای قوانین تعارض منافع در تمام بخش عمومی و امثالهم پیشنهاد داد که موجب آزادشدن نیروی تاب آوری اجتماعی و اقتصادی می شود. همه اینها ابتدا متوقف است بر آن تصمیم تاریخ ساز.

همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در آی گپ
https://igap.net/akharinkhabar
آخرین خبر در ویسپی
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar