شمس/متن پیش رو در شبکه مطالعات سیاستگذاری عمومی منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

در این نوشتار ضمن اشاره مختصر به سیکل حرکتی روابط دوجانبه عربستان و اسرائیل، علل عادی‌سازی روابط و پیامدهای آن بر امنیت جمهوری اسلامی ایران بررسی می‌شود.

مقدمه
محیط منطقه‌ای خاورمیانه شاهد تحولات مهمی است که یکی از این تحولات تاثیرگذار حرکت عربستان و اسرائیل در مسیر عادی‌سازی و تقویت روابط است. در این نوشتار ضمن اشاره مختصر به سیکل حرکتی روابط دوجانبه عربستان و اسرائیل، علل عادی‌سازی روابط و پیامدهای آن بر امنیت جمهوری اسلامی ایران بررسی می‌شود.

پیشینه روابط عربستان و اسرائیل
عربستان سعودی به خصوص در قرن 21 مهم‌ترین قدرت عربی است. این قدرت عربی شاخصه‌هایی دارد که متحد غرب، مدافع حفظ وضع موجود در خاورمیانه، ضد انقلابی بودن و رهبری اهل سنت از مهم‌ترین این شاخصه‌ها است. رژیم صهیونیستی نیز با وجود شاخصه‌های خاصی که دارد در سه شاخصه متحد غرب، مدافع حفظ موجود و ضد انقلابی بودن با عربستان سعودی اشتراک دارد. به طور کلی روابط میان عربستان سعودی و اسرائیل را می‌توان به سه بازه زمانی تقسیم کرد:

1. از موجودیت اسرائیل تا آغاز دهه 1980
مهم‌ترین شاخصه این دوران را می‌توان تأثیرپذیری روابط از جنگ اعراب با اسرائیل عنوان کرد. در نتیجه در این دوران، رژیم صهیونیستی، نامشروع بوده، به رسمیت شناخته نشد و روابطی نیز میان ریاض و تل آویو وجود نداشته است.

2. از آغاز دهه 1980 تا آغاز قیام‌های عربی در سال 2011
از دهه 1980 نظام عربستان یک مصالحه نسبی با اسرائیل را نشان داد و روابط مخفی نیز در دهه‌های 1990 و 2000 ایجاد شد. ابتکار شاهزاده فهد در سال 1981، طرح صلح فاس 1982 و طرح ملک عبدالله که به ابتکار صلح عربی 2002 معروف شد همگی به رسمیت شناختن اسرائیل را در مقابل دولت فلسطین و خروج کامل از قلمرو اشغال 1967 مطرح می‌کنند. رهبران اسرائیل نیز به نوعی از این طرح‌ها استقبال کردند. برای اولین بار در این دوره، عربستان سعودی به عنوان یک عضو مهم در سازمان کنفرانس اسلامی (سازمان همکاری اسلامی کنونی) تغییر عمده‌ای را در دسامبر 1991 در دستور کار این سازمان اعلام کرد که این تغییر حذف دعوت به جهاد علیه اسرائیل در بیانیه پایانی اجلاس سران سازمان بود. (امامزاده فرد، 1390: 174) در این دوره در رسانه‌ها نیز از دیدارهای مخفی میان مقامات عربستانی و اسرائیل گزارش‌های متعددی منتشر شد. اسرائیلی‌ها در این دوران بیش از سعودی‌ها برای عادی‌سازی روابط مشتاق بودند. برای نمونه، «ایهود اولمرت» در سال 2008 پیشنهاد کرد که کمیته‌ای از رهبران مذهبی سعودی از سایت‌های مقدس بیت‌المقدس دیدار کنند. (Teitelbaum, 2013)

3. از آغاز قیام‌های عربی تا کنون
در این مرحله ریاض و تل آویو در جهت عادی‌سازی و تقویت روابط گام برداشتند که اوج آن بعد از مرگ ملک عبدالله و به قدرت رسیدن ملک سلمان در عربستان بود. محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی رسماً در مارس 2018 در آمریکا از حق موجودیت اسرائیل دفاع و فلسطینی‌ها را مقصر شکست مذاکرات به اصطلاح صلح با اسرائیل معرفی کرد.

چرایی عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل
در خصوص حرکت عربستان و اسرائیل در مسیر عادی‌سازی روابط علل متعددی را می‌توان عنوان کرد، اما برخی از مهم‌ترین دلایل عبارتند از:

1. وقوع قیام‌های عربی در سال 2011 و شدت گرفتن بی‌نظمی در خاورمیانه
یکی از مهم‌ترین دلایل حرکت عربستان و اسرائیل در مسیر عادی‌سازی روابط، وقوع قیام‌های عربی سال 2011 بود. اسرائیل و عربستان سعودی سیاست حفظ وضع موجود را در خاورمیانه پیگیری می‌کنند. عربستان و اسرائیل به این قیام‌ها نگاه مشترکی داشتند و آنرا تهدید علیه امنیت خود می‌دانستند زیرا سقوط حاکمان سنتی و وابسته شامل زین العبادین بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر در عمل می‌توانست به تقویت محور مقاومت در خاورمیانه منجر شود. این تهدید مشترک عربستان و اسرائیل را به طور غیرمستقیم متحد هم کرده است.

علاوه بر این، با مداخله قدرت‌های غربی در قیام‌های عربی، یکی از مهم‌ترین پیامدهای این قیام‌ها، کنار رفتن مسئله فلسطین و رژیم صهیونیستی از کانون توجه بود. «کوبی میشل»، محقق موسسه مطالعات امنیت ملی دانشگاه تل آویو عنوان می‌کند که سعودی‌ها کمتر از قبل به موضوع فلسطین متعهد است. (Alsaafin, 2017) لذا رژیم صهیونیستی در حاشیه امن‌تری نسبت به قبل قرار گرفت. اغلب کشورهای عربی درگیر مبارزه با تروریسم، افراط‌گرایی و مسایل داخلی شدند و ایران نیز اگرچه در داخل خود شاهد امنیت است، اما به واسطه اینکه متحدانش به خصوص سوریه درگیر جنگ با تروریست‌ها شد، تمرکز خود را بر حمایت از این متحدان قرار دارد. این در حالی است که این شرایط سبب شد تهدید قیام‌های عربی به فرصت برای رژیم صهیونیستی تبدیل شود و این رژیم از تقویت بی‌نظمی در خاورمیانه بهره برد. یکی از بهره‌های اسرائیل از قیام‌های عربی، حمایت از سیاست‌ عربستان سعودی در قبال این قیام‌ها و در نتیجه نزدیکی روابط با ریاض است.

2. تهدید مشترک: ایران
بدون شک یکی از مهم‌ترین دلایل حرکت عربستان و اسرائیل در مسیر عادی‌سازی روابط، نوع رابطه آنها با جمهوری اسلامی ایران است. طی یک دهه اخیر سطح روابط عربستان سعودی و ایران روند نزولی داشته و سطح روابط دو کشور از وضعیت «رقابت» به «خصومت» تنزل یافته است، به نحوی که روابط دیپلماتیک تهران- ریاض از سال 2016 تا کنون قطع شده است. «کوبی میشل»، محقق موسسه مطالعات امنیت ملی دانشگاه تل آویو عنوان می‌کند که عربستان سعودی به همراه مصر، اردن و دولتهای خلیج فارس به استثناء قطر تهدید مشترک دارند: ایران. اسرائیل و عربستان سعودی در موضوع هسته‌ای ایران، بحران سوریه، و همچنین مقابله با نفوذ ایران در عراق، لبنان و سوریه منافع مشترک داشته و همسو با هم عمل کردند. الگوی رفتاری عربستان سعودی نشان می‌دهد که دولت سعودی قصد ندارد اجازه دهد تحول قدرت منطقه‌ای ایران ادامه پیدا کند. (Alsaafin, 2017) در واقع، عربستان سعودی نه تنها تلاش می‌کند مانع بر هم خوردن موازنه منطقه‌ای به نفع جمهوری اسلامی ایران شود بلکه سعی دارد از طریق عادی‌سازی روابط با اسرائیل این موازنه را به نفع خود تغییر دهد.

روابط اسرائیل و ایران نیز همواره طی چهار دهه گذشته در سطح «خصومت» بوده و تهران و تل آویو مهم‌ترین دشمن هم محسوب می‌شوند. رژیم صهیونیستی در ساختار تفکر خود اجزا و ارکانی دارد که عبارتند از: الف: وجود (اصل ایده) (1) ب: سرزمین، ج) جمعیت. اندیشه معطوف به وجود و کیان، ساخت و دال مرکزی است و بقیه امور در سایه آن قرار می‌گیرند. (ثابت، 1395: 250) نگرانی‌های امنیتی اصلی اسرائیل طی 5 دهه اول از موجودیتش، شامل جنگ‌های متعارف مربوط به اصل وجود بود: چگونه مانع جنگ شود، جنگ را به حداقل برساند و در جنگ‌ها پیروز شود. در حال حاضر، اسرائیل با تهدید نظامی متعارف مواجه نیست. اسرائیل با مصر و اردن در پیمان صلح دارد، ارتش‌های عراق و سوریه هم بواسطه تهاجم سال 2003 آمریکا علیه عراق و ناآرامی‌های داخلی سوریه با آسیب‌های زیادی مواجه شدند، به نحوی که نه تنها دیگر نمی‌توان از قدرت بودن این دو کشور سخن گفت بلکه سوریه و عراق از نشانه‌های دولت‌های شکننده در خاورمیانه هستند. تهدید متعارف با چالش‌های جدید از سطوح مختلف جایگزین شد که این چالش‌های جدید برای اسرائیل عبارتند از: موشک‌های میان‌برد ایران و زرادخانه‌های موشکی حزب الله لبنان و جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس). (Rabinovich, 2015: 3)

هنری کیسینجر تهدید اصلی برای رژیم صهیونیستی را نه از سوی ارتش‌های کلاسیک بلکه از سوی سازمان‌هایی که مهم‌ترین آنرا حزب الله خواند، عنوان می‌کند: «حزب الله سازمانی‌ترین و مجهزترین ساختاری است که حمله به رژیم صهیونیستی را در برنامه‌های خود دارد، هرچند، آنرا موکول به ثبات شرایط در سوریه و بازگشت به وضعیت عادی کرده است، در حالی که پایان حکومت داعش، خروج قدرت‌های بزرگ از منطقه و تقویت موضع ایران و حزب الله بدترین سناریو برای اسرائیل است.» (احمدی، 1395: 284) به عبارت دیگر، اسرائیل همچنان با تهدید اصل وجود مواجه است، اما از وسعت این تهدید کاسته شده زیرا کشورهای عربی، دیگر وجود رژیم صهیونیستی را تهدید نمی‌کنند و عادی‌سازی روابط حتی تهدید حداقلی از سوی کشورهای عربی را نیز به نوعی از بین می‌برد.

بنابراین، عربستان سعودی و اسرائیل، جمهوری اسلامی ایران و متحدان منطقه‌ای آن به خصوص حزب الله لبنان و حماس را تهدید مشترک خود می‌دانند و این درک مشترک سبب شد تل‌آویو و ریاض به سمت عادی‌سازی روابط حرکت کنند.

3. نقش ایالات متحده آمریکا به‌خصوص دولت ترامپ
عربستان سعودی مهم‌ترین متحد عرب آمریکا در خاورمیانه و اسرائیل نیز بزرگ‌ترین و مهم‌ترین متحد آمریکا در این منطقه محسوب می‌شوند. در واقع، متحد غرب به خصوص آمریکا بودن یکی از وجوه اشتراک ریاض و تل آویو است. گریگوری گس، محقق ارشد مسایل عربستان سعودی در خصوص رابطه عربستان سعودی با آمریکا از «وابستگی کلاسیک» استفاده می‌کند که در این شرایط کشور وابسته استقلال و انتخاب محدودی در سیاست خارجی و اقتصاد خود دارد. در واقع، می‌توان عربستان سعودی را در زمره اقمار استعمار آمریکا عنوان کرد که نمونه آن قرارداد 400 میلیارد دلاری سال 2017 میان دو کشور است که بیش از نیمی از ذخایر ارزی عربستان تحویل آمریکا داده شد.

با به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا، رویکرد حمایتی واشنگتن از اسرائیل و عربستان سعودی بیش از هر زمان دیگری طی دهه‌های اخیر تقویت شده است. دولت ترامپ در تلاش است درآمدهای نفتی عربستان سعودی را برای تأمین اهداف اقتصادی خود جذب کند. در عین حال، دولت ترامپ از حمایت گسترده لابی یهودی در آمریکا برخوردار است. دولت کنونی آمریکا نه تنها سعی دارد نگرانی‌های عربستان و اسرائیل را از تهدید مشترک ایران درک کند بلکه از این تهدید برای دستیابی به اهداف خود در قبال ایران بهره می‌گیرد. بر اساس راهبرد دولت ترامپ، حضور و نفوذ جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت در سطح منطقه خاورمیانه باید محدود شود. آمریکا بخشی از این راهبرد را از طریق متحد کردن نیروهای طرفدار خود برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی پیگیری می‌کند و کلیدواژه این راهبرد نیز نقش بی‌ثبات کننده ایران در تحولات خاورمیانه است. (آجرلو، 1397: 232)

از سوی دیگر، یکی از مهم‌ترین راهبردهای آمریکای ترامپ در قبال خاورمیانه، اجرایی کردن طرح موسوم به «معامله قرن» است. یکی از شروط موفقیت این طرح که در راستای منافع اسرائیل و پایان دادن به کشمکش اسرائیل-فلسطین تنظیم شده، جلب موافقت عربستان سعودی است. از سوی دیگر، عربستان سعودی کنونی که محمد بن سلمان درصدد دستیابی به کرسی پادشاهی است، بیش از هر زمان دیگری به آمریکا وابسته است. یکی از مهم‌ترین شروط آمریکا برای حمایت از پادشاهی محمد بن سلمان، عادی‌سازی روابط عربستان سعودی با اسرائیل و حمایت ریاض از طرح معامله قرن است.

به طور کلی، می‌توان گفت درک مشترک عربستان و اسرائیل از تهدید ایران، راهبرد آمریکا برای محدود کردن نفوذ ایران و متحدانش و همچنین طرح آمریکایی معامله قرن سبب شکل‌گیری مثلث شوم عربستان، اسرائیل و آمریکا شده است که در این مثلث، آمریکا به عادی‌سازی و سپس تقویت روابط عربستان سعودی و اسرائیل کمک می‌کند.
پیامدهای عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل بر امنیت ایران

عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی برای امنیت جمهوری اسلامی ایران پیامدهایی خواهد داشت که برخی از این پیامدها در دو بعد تهدید و فرصت عبارتند از:

1. تهدیدها
برخی از مهم‌ترین تهدیدهایی که علیه جمهوری اسلامی ایران در اثر عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل ایجاد می‌شود، عبارتند از:

1-1: بازآفرینی ایران‌هراسی و افزایش تهدیدها علیه ایران
یکی از مهم‌ترین پیامدهای عادی‌سازی روابط ریاض- تل آویو، بازآفرینی ایران‌هراسی است. جمهوری اسلامی ایران تلاش زیادی انجام داد تا سیاست ایران‌هراسی آمریکا با شکست مواجه شود که تا حدود زیادی نیز این هدف از طریق توافق هسته‌ای ایران با 1+5 موسوم به «برجام» محقق شد. عربستان و اسرائیل به خصوص پس از اجرایی شدن برجام از ژانویه 2016 سعی کردند ایران‌هراسی را با به چالش کشیدن سیاست منطقه‌ای ایران و همچنین توانمندی موشکی آن احیا کنند. به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا این فرصت را در اختیار عربستان و اسرائیل قرار داد تا به این هدف خود دست یابند که به نوعی می‌توان گفت یکی از دلایل خارج شدن آمریکا از برجام نیز مربوط به این رویکرد تل آویو و ریاض است.

اگرچه جنگ عربستان سعودی علیه یمن، تداوم محاصره غزه و جنایت‌های اسرائیل علیه فلسطین و همچنین الگوی رفتاری اختلاف‌افکن ترامپ در قبال اتحادیه اروپا سبب می‌شود که ایران‌هراسی مانند گذشته تبعات منفی برای جمهوری اسلامی ایران نداشته باشد، اما با این حال، عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی می‌تواند تهدیدهای امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران را افزایش دهد که از جمله می‌توان به همکاری آنها برای ایجاد آشوب‌های داخلی در ایران، همکاری برای ایجاد و برجسته‌سازی نارضایتی داخلی در ایران، همکاری برای ایجاد ناامنی در ایران نظیر حوادث تروریستی سال گذشته در حرم امام و مجلس شورای اسلامی و همچنین حمایت مشترک عربستان و اسرائیل از گروه‌های مخالف ایران از جمله گروهک تروریستی منافقین اشاره کرد.

2-1: تقویت احتمال حمله نظامی به متحدان منطقه‌ای ایران
یکی از مهم‌ترین پیامدهای عادی‌سازی روابط عربستان سعودی و اسرائیل، تقویت احتمال حمله نظامی به متحدان ایران به خصوص حزب الله لبنان است. اسرائیل، حزب‌الله لبنان را دشمن اصلی خود می‌داند. عربستان و اسرائیل، حزب الله لبنان را بازوی اصلی ایران در خاورمیانه می‌دانند. در عین حال، عربستان و اسرائیل که از تحریک آمریکا برای حمله نظامی حتی محدود علیه ایران ناامید شدند، ممکن است از طریق حمله به حزب الله لبنان تلاش کنند به طور غیرمستقیم با ایران وارد جنگ شوند تا هم ایران را درگیر یک جنگ منطقه‌ای کنند و هم اینکه مانع تداوم افزایش قدرت حزب‌الله در داخل لبنان و در سطح منطقه‌ای شوند. سعود الفیصل، وزیر خارجه سابق عربستان سعودی در سال 2008 پیشنهاد حمله آمریکا یا هرگونه تهاجمی را با پشتیبانی ناتو به جنوب لبنان به منظور پایان دادن به قدرت حزب الله ارائه داد. (دیویدسون، 1392: 304) از سوی دیگر، منافع اسرائیل و عربستان سعودی ایجاب می‌کند که از طریق جنگ علیه ایران، هزینه‌های اقتصادی سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران را افزایش دهند و با تبلیغات گسترده رسانه‌ای، افکار عمومی داخلی ایران را در مخالفت با سیاست منطقه‌ای آن هدایت کنند.

3-1: شکل‌گیری بلوک جدیدی در خاورمیانه
ناامید شدن عربستان و برخی از کشورهای عربی متحد ریاض از ائتلاف‌سازی با ترکیه، افزایش تنش میان ریاض و متحدانش با قطر و همزمان عادی‌سازی روابط با اسرائیل می‌تواند سبب شکل‌گیری بلوک جدیدی در منطقه خاورمیانه متشکل از عربستان، اسرائیل، مصر، امارات، بحرین و اردن شود. اگرچه رسمی شدن این بلوک ممکن است مانند ایجاد روابط رسمی دیپلماتیک میان اسرائیل و عربستان در کوتاه مدت امکان‌پذیر نباشد، اما این بلوک به طور غیررسمی در حال شکل‌گیری است. شکل‌گیری چنین بلوکی می‌تواند چالش‌های سیاسی و امنیتی برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند که از جمله این چالش‌ها نیز بین‌المللی کردن مسایل مربوط به ایران و فضاسازی منفی علیه ایران نظیر آنچه که درباره مداخله تهران در جنگ یمن گفته می‌شود، باشد.

2. فرصت: تقویت قدرت نرم ایران در جهان اسلام
یکی از دیدگاه‌هایی که درباره پیامد عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان برای ایران مطرح است، این است که این اتفاق صرفاً افزایش تهدیدها علیه ایران نیست بلکه می‌تواند فرصت ایران باشد و جایگاه منطقه‌ای آنرا تقویت کند. یکی از واقعیت‌های مهم در سطح منطقه خاورمیانه این است که افکار عمومی در این منطقه نه تنها عادی‌سازی روابط با اسرائیل را نمی‌پذیرد بلکه این الگوی رفتاری می‌تواند عامل سقوط دولت‌ها باشد که یکی از دلایل قیام‌های عربی سال 2011 نیز نوع رابطه دولت‌ها با اسرائیل بود. مردم مصر در سال 2011 با حمله به سفارت اسرائیل در قاهره، انزجار خود را از رژیم صهیونیستی نشان دادند. در همین حال، پس از اینکه دونالد ترامپ در دسامبر 2017 قدس را به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی اعلام کرد، مردم در کشورهای عربی با برگزاری تظاهرات گسترده مخالفت خود را نشان دادند. انزجار افکار عمومی در کشورهای عربی یکی از مهم‌ترین عللی است که سبب شد تا کنون روابط رسمی دیپلماتیک میان اغلب این کشورها به خصوص عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی ایجاد نشود. در حالی که عربستان سعودی تا کنون از موضوع فلسطین برای مانور قدرت نرم خود بهره می‌گرفت و در عین حال خود را رهبر و حامی اهل سنت نشان می‌داد، عادی‌سازی روابط با تل آویو می‌تواند قدرت نرم ریاض را تضعیف کرده و فرصتی جهت بهره‌گیری ایران از ظرفیت‌های قدرت نرم خود فراهم کند زیرا ایران می‌تواند بر این موضوع مانور دهد که نگاه فرقه‎‌ای به سیاست و قدرت در خاورمیانه ندارد و در حالی که عربستان، مدعی رهبری اهل سنت، آرمان‌های فلسطین را قربانی روابط با اسرائیل کرد، ایران از فلسطین که کشوری سنی است، حمایت می‌کند. «محجوب زویری»، محقق دانشگاه قطر در این خصوص عنوان می‌کند که: «علت تقویت روابط اسرائیل با عربستان به مسایل داخلی عربستان از جمله تغییرات سیاسی و تمایل به یکپارچه کردن قدرت مربوط است و ایران دلیل واقعی نیست بلکه بهانه است و ایران چندان نگران این روابط ریاض و تل آویو نیست زیرا این روابط به ایران کمک می‌کند که قدرت نرم خود را در منطقه تقویت کند و خود را به عنوان سنگر مقاومت در مقابل اسرائیل حفظ کند.» (Alsaafin, 2017)

نتیجه‌گیری

تمایل عربستان و اسرائیل برای عادی‌سازی روابط را می‌توان یکی از مهم‌ترین رخدادها در خاورمیانه عنوان کرد. برگزیدن اسرائیل به عنوان یک شریک منطقه‌ای توسط عربستان سعودی انعکاس نظم شکسته شده خاورمیانه است که نتیجه سیاست دو دهه اخیر ایالات متحده در این منطقه است. عربستان در جهت حفظ هویت سنی‌اش و اتحاد با بازیگران ضد ایران شیعی حرکت می‌کند. اسرائیل نیز برای خروج از انزوای ژئوپلتیکی مسیر عادی‌سازی با عربستان سعودی را در پیش گرفته است که نفوذ زیادی در جهان عرب دارد و به تبع آن کشورهای دیگری نیز در جهت عادی‌سازی روابط با اسرائیل اقدام خواهند کرد که از جمله می‌توان به تبعیت بحرین و امارات متحده عربی اشاره کرد. با این حال، عادی‌سازی روابط بعید است که سبب شود عربستان سعودی و اسرائیل متحدانی در سیاست‌های منطقه‌ای باشند بلکه در بهترین وضعیت در جهت ایجاد روابط نزدیک‌تر حرکت می‌کنند.

نکته پایانی این است که بیش از آنکه عربستان سعودی از عادی‌سازی روابط با اسرائیل منتفع شود، این اسرائیل است که از این شرایط سود می‌برد. عادی‌سازی روابط اگرچه همچنان گویای این اصل قدیمی است که «اسرائیل سیاست خارجی ندارد بلکه تنها سیاست دفاعی دارد» (جونز، 1390: 221)، اما در عین حال، نشان‌دهنده فاصله گرفتن اسرائیل از این اصل و راهبرد سیاست خارجی آن نیز است.

*سید رضی عمادی

پانوشت
1. اصل وجود مربوط به موجودیت رژیم صهیونیستی است. در واقع، اسرائیل در گام اول سعی دارد موجودیت خود را در قلب منطقه خاورمیانه حفظ کند. در گام بعدی نیز سرزمین و جمعیت مد نظر قرار دارد. سرزمین نیز در قالب اشغال سرزمین فلسطینی‏ها و راهبردهایی نظیر شهرک‏سازی، تخریب منازل فلسطینی‏ها کوچ اجباری آنها و همچنین معرفی قدس به عنوان پایتخت اسرائیل تعقیب می‏شود. جمعیت نیز با دادن امتیازها و وعده‏ها به صهیونیست‏ها و یهودیان سراسر جهان برای مهاجرت به سرزمین‏های اشغالی پیگیری می‏شود. جمهوری اسلامی ایران نه تنها وجود رژیم صهیونیستی را نمی‏پذیرد بلکه آنرا رژیمی جعلی و نامشروع در منطقه می‏داند که توسط استعمار انگلیس بر این منطقه تحمیل شد و پس از جنگ جهانی دوم نیز تحت حمایت همه‏جانبه ایالات متحده آمریکا قرار دارد. از دید جمهوری اسلامی ایران، سرزمین‏گشایی و مهاجرت یهودیان به سرزمین‏های اشغالی، اقدامی غیرقانونی و در تضاد با حقوق بین‏‌الملل است، کماینکه شورای امنیت سازمان ملل متحد در دسامبر 2016 با تصویب قطعنامه 2334 شهرک‏سازی اسرائیل را محکوم کرده است.

فهرست منابع
1. آجرلو حسین، (1397)، چشم‌انداز عربستان سعودی در 2030؛ فراز یا فرود؟، تهران، انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران.
2. احمدی وحیده، (1395)، موقعیت امنیتی رژیم صهیونیستی در قالب مولفه‌های جدید منطقه‌ای؛ در؛ مجموعه مقالات اولین کنفرانس امنیتی تهران، جلد دوم، تهران، انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران.
3. امامزاده فرد پرویز، (1390)، سیاست‌های اسرائیل و عربستان سعودی در قبال یکدیگر در دهه‌های اخیر، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، شماره 16.
4- ثابت علی، (1395)، نظم و امنیت تراریخت در تفکر رژیم صهیونیستی؛ در مجموعه مقالات اولین کنفرانس امنیتی تهران، تهران، جلد اول، انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران.
5- جونز کلایو، (1390)، سیاست خارجی رژیم صهیونیستی؛ در ریموند هینه بوش و انوشیروان احتشامی، سیاست خارجی کشورهای خاورمیانه، ترجمه رحمن قهرمان‌پور، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).
6- دیویدسون کریستوفر، (1392)، دومینوی سقوط در خلیج فارس: بیداری چهارم در خاورمیانه؟، ترجمه سید محمد هوشی سادات، ثابت علی، (1395)، نظم و امنیت تراریخت در تفکر رژیم صهیونیستی؛ در مجموعه مقالات اولین کنفرانس امنیتی تهران، تهران، انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران.

7- Alsaafin Linah, (2017), what is behind the covert Israeli-Saudi relations?, Aljazeera.
8- Rabinovich Itamar, (2015), Israel and the changing Middle east, https://www.brookings.edu/research/israel-and-the-changing-middle-east/
9- Teitelbaum Joshua, (2013), Saudi-Israeli relations: Balancing Legitimacy and Security, the Begin-Sadat Center for Strategic Studies.