دیپلماسی ایرانی/ متن پیش رو در دیپلماسی منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

درامای کنونی در چند هفته اخیر پر سر و صدا تر شده است و یک فیلمنامه نویس خوب به سختی می تواند کاری بهتر از جمع کردن حواسش در باب این تنش ها داشته باشد. ماجرا مانند یک سریال معمول نت فلیکس است: دقیقا در زمانی که فکرش را نمی کنید اوضاع از این عجیب و غریب تر وهراس انگیز تر شود، باز هم اوضاع بدتر می شود. و بعد تازه فصل اول است.

تا اینجا ماجرا از این قرار است.

اپیزود 1: تدفین مک کین
باید اعتبارش را به جان مک کین ببخشید: می دانست آخرین کلام را چطور بگوید. او که می دانست واپسین روزهای عمرش را سپری می کند کوشید سرکوفتی از جانب دو حزب را خطاب به رئیس جمهوری که آشکارا از او بیزار بود روانه کند. او نه تنها تصریح کرد که ترامپ – رئیس جمهور هم حزبی مک کین – نباید پایش را در مراسم تدفین وی بگذارد بلکه از باراک اوباما و جورج دابلیو بوش هم خواست در سوگ او سخنرانی کنند. هیچ کدام فرصت را برای حمله به فردی که امروز در کاخ سفید ساکن است از دست ندادند.

به دلیل شهرتش به رک گویی، مک کین به دلایل بسیاری تجسم زنده ای از تفکر تندرو در سیاست خارجی بود. او حامی ثابت قدم مداخله نظامی ایالات متحده بود و قادر نبود باتلاقی که مایل نبود ایالات متحده در آن گرفتار شود را ببیند. تصور او این بود که ناتو ضروری است و ایالات متحده مطلقا قابل صرف نظر نیست و به نظر می آمد تفکرش این است که با استفاده آمریکا از زور علیه هر کسی که دست به تحریکش بزند مشکلی ندارد و آن را مطلوب می داند. مخالفتش با شکنجه قابل تحسین و درست بود (گرچه لازم نیست فیلسوف اخلاق باشیم تا بدانیم که شکنجه اشتباه است)، هر چند مک کین به نظر هرگز هیچ درسی از اشتباهات آمریکا نگرفت.

به خاطر تمام قهرمانگرایی ناب او به عنوان اسیر جنگی و میهن پرستی مناقشه ناپذیرش، تفکرات او در سیاست خارجی در هسته خود سنتی بود.

از این رو مراسم تدفین او برای ساکنین واشنگتن – از جمله نخبگان سیاست خارجی – فرصتی بود تا به ادای احترام به یکی مانند خودشان دست بزنند. چنان سوزان گلاسر در نشریه نیویورکر نوشته است: "(مراسم تدفین مک کین) نشست مقاومت بود، زیر سقف های طاق دار و پنجره های رنگی کلیسا".

اما این مقاومت فقط خلاصه در این نبود که دموکرات ها به رئیس جمهوری جمهوری خواه حمله کنند، بلکه جمعیتی همفکر در برابر رئیس جمهوری متحده شده بود که به آرمان ها و هنجارهای آنها پشت کرده بود.

اپیزود دوم : وودوارد وارد می شود
مک کین اندکی پیش از آغاز اپیزود دوم تن به خاک سپرد: انتشار کتابی نوشته نویسنده جنجالی باب وودوارد با عنوان "هراس: ترامپ در کاخ سفید"، آخرین اثر درباره پشت پرده روایت هایی از افسارگسیختگی ترامپ. همچون بسیاری از کتاب های وودوارد؛ این اثر مملو از گزارش و شایعه است و با تعداد بی شماری از اعضای داخل دولت مصاحبه شده که اکثر آنها بدون نام حرف زده اند.

هرچند تردیدی نیست که این کتاب حاوی اشتباهاتی است (مانند همه کتاب هایی از این دست) اما حتی اگر نیمی از کتاب هم راست باشد، ترسیم آن از یک نارسیسیست نادان، تندخو و یک دنده که باید به صورت فعالانه توسط کارکنانش کنترل شود وضعیتی نفرین شده است.

من شخصا فکر می کنم ترامپ استعدادهای ناب سیاسی دارد که به طور کامل دست کم گرفته شده است، فکر می کنم او مبتلا به زوال عقل نیست و درباره برخی از مسائل نیز غریزه خوبی دارد. اما به جز خودش که اجبارا از خودش ستایش می کند ، کسی تا به حال پرتره ای از او به عنوان یک اندیشمند مطلع و ماهر، مدیری منضبط یا شخصی با بارقه های امانت و راستی ترسیم نکرده است. وودوارد همچنین کاری نکرده است.

مشکل، همان طور که قبلا تاکید کرده ام، این است که نخبگان مخالف ترامپ این روزها عموما از محبوبیت و اعتباری در بین توده برخوردار نیستند. اکثر آنها کارشناسان با نبوغی هستند و اغلب آنها (دست کم بر اساس تجربه من) میهن پرست هستند، اما در این جهان بینی غوطه ور هستند که ایالات متحده را آخرین و بهترین امید نوع بشر می دانند و نظامی سیاسی را تجسم کرده اند که به تابعیت پاداش می دهد اما نارضایتی های حتی ملایم را نیز مجازات می کند. و ماجرا این است که اگر این افراد در 25 سال اخیر بهتر کار را کرده بودند، اکنون احتمالا ترامپ رئیس جمهور آمریکا نمی بود.

همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar