آفتاب یزد/ متن پیش رو در افتاب یزد منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

هجوم اخبار بد و کوچک شدن سفره‌ها‌ی مردم تنها خبر بد این روزها نیست آن هم در حالی که نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی به بازی کردن با تلفن‌ها‌ی همراهشان مشغول هستند و مسئولان سرم گرم حواشی «خودت بمال و سرم قندی چیزی جز لیوان آب قند نیست» هستند، در نقطه‌ای خیلی دورتر از پایتخت، مادری بر مزار دخترش نشسته و ناله می‌کند:«‌ای روله شیرینم،‌ای روله نازارم، گشکسم، کوره چی بی مه؟ گیانکم چی د کو؟دردت و گیانم روله شیرینم» مادری که 2 هفته پیش دخترش را راهی مدرسه کرد و حالا دخترش زیر آوار بی تدبیری مسئولان جان باخته است!
تا چند روز پیش کوچه‌ها‌ی خاکی ده «گرماش» گرمای حضور کودکی را حس می‌کرد که با گیوه‌ها‌ی کوچکش در آن کوچه‌ها‌ قدم می‌زد و وقتی باد در موهایش می‌پیچید زیباترین تصویر خلقت به نمایش کشیده می‌شد. دختر بچه 6 ساله‌ای که مثل خیلی از بچه‌ها‌ی هم سن و سالش حتما دوست داشت در آینده معلم یا دکتر شود، دختر بچه‌ای که شور و شوق زندگی داشت و برایش گرانی ارز و کوچک شدن سفره اهمیتی نداشت، سبک بال و بی پروا در کوچه پس کوچه‌ها‌ی ده کوچکشان می‌دوید و همراه با کودکان دیگر بازی می‌کرد. حتما برای روز اول مدرسه لوازم التحریر هم خریده بود. دفتر‌ها‌ی رنگی و خود کار و مداد، دنیا حتی فکرش را هم نمی‌کرد که عمر تحصیل او تنها 2 هفته باشد و دیوار مدرسه روی بدن نحیف او جا خوش کند. دنیا حتی در باورش هم نمی‌گنجید دیوارهای مدرسه‌ای که قرار بود در آن درس بخواند آنقدر غیرایمن باشد که وقتی تکیه می‌دهند روی سرشان آوار شود. دنیا باور نمی‌کرد این بار قرار است قرعه به نام او بیفتد و بدن کوچکش زیر آوار دفن شود. آواری که ریشه در بی تدبیری مدیرانی دارد که این روزها تنها به توصیه کردن غنیمت می‌کنند.

تکرار آوارهای بی مسئولیتی مسئولان
نوسازی و بهسازی مدارس کشور در حالی به یک رسالت خطیر و ویژه مسئولان اجرایی کشور بدل شده که وقوع برخی سوانح دردناک در بازه‌ها‌ی زمانی متفاوت بیانگر ضعف اساسی در فرآیند اقدامات مربوطه در بسیاری از شهرستان‌ها‌ی کشور است. دنیا ویسی، اولین دختری نیست که قربانی محرومیت می‌شود! محرومیت‌ها‌یی که این روزها همه جا و در همه ابعاد وجود دارند، دختران شین آبادی شاید جزو اولین قربانیان محرومیت‌ها‌ باشند، دخترانی که هنوز هم بار سنگین بی تدبیری مسئولان و محرومیت را به شانه‌ها‌ی نحیفشان می‌کشند و هنوز هم برای آنها اقدامی صورت نگرفته است. دختر بچه‌ها‌یی که در سن 9سالگی در دود و آتش سوختند و 2نفر از آنها جان باختند، امروز وارد نوجوانی شده‌اند و هنوز هم مسئولان برای آنها اقدامی جهت بهبود وضعشان انجام نداده‌اند!
این اولین بار نبود که آوار بی تدبیری‌ها‌ بر سر شخصی فرود می‌آمد. سال 95 را از یاد نبرده ایم وقتی حمیدرضا کنگوزهی معلم فداکار خاشی زیر آوار خشت و گل مدرسه مدفون شد تا کودکان آسیب نبینند و این گونه بود که جور مسئولان بی تدبیر را بر دوش کشید. معلمی که حقوقش 450هزار تومان بود و قبل از حادثه 7ماه بود که حقوقی دریافت نکرده بود! حمیدرضا رفت و کودکانش یتیم شدند اما باز هم مسئولی دست نوازش بر سر فرزندان این معلم نکشید!

 مسئولان تنها هشدار می‌دهند!
مدیرکل آموزش و پرورش استان کردستان می‌گوید: «بارها هشدار داده بودیم که مدارس سطح استان فرسوده هستند!» درست مثل هشدارهایی که به ساختمان پلاسکو داده شد و در نهایت آن همه قربانی بر جای گذاشت! این اتفاق تلخ آن هم در روزهای آغازین سال تحصیلی جاری و در شرایطی که مدیران آموزش و پرورش استان کردستان سه ماه فرصت داشتند پس از ارزیابی ضریب ایمنی و مقاومت ساختمان مدرسه نسبت به ایمن سازی آن اقدام کنند به هیچ وجه قابل قبول نیست. سوالی که مطرح است این است که آیا وظیفه مسئولان صرفا هشدار دادن است؟ آیا وقتی مسئولی هشدار می‌دهد یعنی بار مسئولیت از شانه‌ها‌یش سبک شده و در صورت بروز چنین فاجعه‌ای هم می‌تواند با آسودگی خیال و فراغ بال شب‌ها‌ سرش را بر بالش بگذارد و بخوابد؟ مگر غیر از این است که وقتی احتمال بروز حادثه‌ای می‌رود باید خواب و خوراک از مسئولان گرفته شود تا احتمالات از بین برود؟ پس چرا مسئولان ما به صرف دادن هشداری بسنده می‌کنند؟ هشداری که معلوم نیست به چه کسی داده می‌شود! گیرم که به مدیران مدرسه هشدار داده شده باشد و آنها هم شنیده باشند و همه اهالی ده هم از نا ایمنی مدارس با خبر باشند، آیا دنیا و کودکان دیگری که همکلاسی دنیا بودند چاره دیگری به جز رفتن به آن مدرسه داشتند؟ آیا قدرت انتخاب مدرسه برای آنها وجود دارد؟ در یک ده که تنها یک مدرسه وجود دارد که در و دیوار مدرسه هر لحظه امکان دارد آوار شود روی سر بچه‌ها‌ را تنها با دادن یک هشدار می‌توان از وقوع خطرهای احتمالی رهاند؟ مدیران آموزش و پرورش حداقل می‌توانستند در صورت نبود بودجه مالی قبلا اقدام به تخریب دیوار کنند یا از تردد دانش‌آموزان در نزدیکی دیوار جلوگیری کنند!

 700 مدرسه نا ایمن در تهران!
وزیر آموزش و پرورش دستور پیگیری ماجرا را داده‌اند! دستوری که چیزی جز نوش دارو بعد از مرگ سهراب به نظر نمی‌رسد! پیگیری کدام ماجرا باید صورت بگیرد وقتی هنوز خیلی از مدارس حتی در همین تهران نا ایمن هستند؟ به گفته مدیرکل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس تهران تنها 75 درصد از بافت مدارس در سطح استان تهران از ایمنی کافی برخوردار و مابقی نه تنها ایمنی لازم را ندارند که عمدتا فرسوده هستند. عمده مدارس با بافت فرسوده شهر تهران در حاشیه جنوبی پایتخت و در مناطق 12، 11، 9، 15 و 19 قرار دارند. همچنین در شهرستان‌های با قدمت بالا چون شهریار، ملارد و شهرری نیز مدارس فرسوده وجود دارند.
این در حالی است که چند ماه پیش رئیس آموزش و پرورش شهر تهران از ناایمن بودن 700 مدرسه از 2500 مدرسه دولتی پایتخت (28 درصد) خبر داده و گفته بود که این مدارس باید تخریب و بازسازی شوند. 1000 مدرسه یا به عبارتی 9900 کلاس درس نیز نیاز به مقاوم‌سازی دارند. وزیر آموزش و پرورش هم بارها اعلام کرده است که حدود ۲۵ درصد مدارس کشور ناایمن و نیازمند تخریب و بازسازی مجدد هستند! با این اوصاف تا کنون اقدامی برای باز سازی‌ها‌ انجام نشده و تنها به اخطارهای اینچنینی بسنده شده است! با توجه به اینکه اکنون در ماه اول بازگشایی مدارس هستیم و شرایط مشابه با مدرسه گرماش در اقصی نقاط کشور کم نیست انتظار می‌رود متولیان آموزش و پرورش کشور در این زمینه اهتمام بیشتری داشته باشند.

 تنها شرمنده‌اند!
وزیر آموزش و پرورش، چند ماه پیش نیز کفِ کلاس بی‌میز و نیمکتِ مدرسه روستایی محروم در سیستان و بلوچستان نشست، با دانش‌آموزانش عکس سلفی گرفت و توئیت کرد که "شرمنده است" ؛ شرمنده است که هنوز چنین فضاهای آموزشی ناایمن و غیراستانداردی در ایران وجود دارد؛ شرمنده است که بهسازی و ایمن‌سازی مدارس هنوز به نتیجه نرسیده ‌است!
برخورداری از آموزش کیفی و رایگان و رفع تبعیض‌های آموزشی همواره یکی از اصلی‌ترین مطالبات صنفی معلمان کشور و دغدغه‌مندان حوزه آموزش بوده‌ است. یکی از اصلی‌ترین مولفه‌های آموزش کیفی نیز «مدارس استاندارد و ایمن» است. سازمان جهانی یونسکو برخورداری از فضاهای آموزشی ایمن و استاندارد را یکی از اولین و بدیهی‌ترین حقوق دانش‌آموزان در کشورهای مختلف می‌داند اما انگار هنوز که هنوز است، محرومیت‌زدایی از فضاهای آموزشی کشور در دستور کار مسئولان قرار نگرفته؛ فرقی نمی‌کند سیستان و بلوچستان باشد یا کردستان؛ هرجا که محرومیت و فقر هست، دیوارهای مدارس هم به سادگی فرو می‌ریزند.
دنیا و دنیاها بزرگ ترین قربانیان محرومیت، فقر و بی‌مسئولیتی مسئولان هستند و به همین دلیل است که دیوار‌ها‌ هم به آنها اجازه تکیه کردن نمی‌دهند و روی سرشان آوار می‌شوند اما به قول رندان اهل قلم، اعتراف به گناه بار گناه را سبک نمی‌کند! آیا وقتش نرسیده که دست از هشدار برداریم و کاری کنیم؟!


ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید