ایران/ متن پیش رو در ایران منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

عباس عبدی| عربستان سعودی به کجا می‌رود؟ هنگامی که رفتارهای محمد بن‌سلمان را مرور می‌کنیم به یاد رفتارهای رئیس جمهورهای مستبد عرب می‌افتیم. قذافی و صدام حسین و حکومت‌های بعثی و سوسیالیست‌های قلابی منادی قومیت عرب، همین رفتارها را از 70 سال گذشته داشته‌اند. دعوت سعد حریری نخست‌وزیر لبنان به ریاض و به گروگان گرفتن او حتی مبتذل‌تر و بی‌پرواتر از اقدام قذافی در ربودن امام موسی صدر است. فراخوان شهروندان عربستان و اعضای خانواده سلطنتی به کشور و سپس سر به نیست کردن آنان در نوع خود بی‌سابقه است. از این نوع کارها، صدام حسین انجام می‌داد. دستگیری و بازداشت ده‌ها عضو خانواده آل‌سعود و سپس تلکه کردن آنان و فروختن آزادی آنها نیز از کارهای عجیب دیگر او بود. کاری که برای رئیس جمهورهای کودتاچی عرب معمول بود. حمله به یمن و رفتار با همسایه خود قطر خاطره حمله جمال عبدالناصر به یمن و نیز حمله صدام به کویت را در اذهان زنده کرد. با این تفاوت که آن حملات کجا و این جنایات کجا؟ آخرین نمونه آن ناپدید شدن یک روزنامه‌نگار سعودی هنگام مراجعه به کنسولگری عربستان در استانبول است. هرچند تاکنون موضوع به طور کامل روشن نشده است، ولی در اینکه اتفاق غیر منتظره‌ای رخ داده و فرد مراجعه‌کننده نتوانسته است از کنسولگری عربستان خارج شود، تردیدی نیست.

این اتفاقات حکایت از یک تحول اساسی در حکومت سعودی‌ها می‌کند. در گذشته رژیم‌های پادشاهی عرب به نسبت مبادی آداب بودند. اگرچه هیچ وجهه دموکراتیکی نداشتند و فاقد نظام‌های انتخاباتی بودند، ولی مبتنی بر سنت قبیله‌ای جوامع خود رفتار می‌کردند و در مقایسه با رژیم‌های جمهوری از ثبات سیاسی و رفتاری بیشتری برخوردار بودند. رژیم‌های جمهوری که عموماً کودتایی بودند از لیبی و الجزایر در شمال آفریقا گرفته تا مصر و سودان و سپس عراق و سوریه و یمن، همگی با گرایش‌های دهه 60 و 70 قرن بیستم که تلفیق نوعی سوسیالیسم دولتی و البته فاسد با یک حکومت مبتنی بر دستگاه‌های امنیتی و نظامی و سرکوب شکل گرفتند و تا دو دهه نیز بروبیایی داشتند. در مقابل رژیم‌های پادشاهی و سنتی عرب مثل مراکش، اردن، عربستان و کویت و سایر شیخ‌نشین‌های خلیج فارس در آن سال‌ها در موضع ضعف قرار داشتند، ولی در برابر، از نوعی ثبات نسبی رفتاری و سیاسی نیز برخوردار بودند.
با تضعیف رژیم‌های جمهوری ـ نظامی، ورق برگشت. الجزایر و لیبی به کلی از بازی جهان عرب خارج شدند. مصر، نقش رهبری در جهان عرب را از دست داد. یمن و سودان در حاشیه بودند، بیشتر به حاشیه رفتند، وضع سوریه و عراق که قدرتمند بودند، از همه بدتر شد. این اتفاقات موجب بروز خلأ سیاسی و رهبری در جهان عرب گردید. تنها کشوری که می‌توانست این خلأ قدرت را پر کند، عربستان سعودی بود. ولی شاید ساختار سیاسی عربستان و رفتار سیاسی آن که براساس نوعی تفاهم میان خاندان آل‌سعود و مقررات نانوشته آن بود، این امکان را فراهم نمی‌کرد که عربستان چنین نقشی را به طور کامل ایفا کند.

از این‌رو اولین تغییرات درون عربستان رخ داد و با اختلال در ساختار سیاسی آن از نظام رهبری گذشته فاصله گرفتند و همه قدرت را در خانواده یکی از فرزندان آل‌سعود یعنی شیخ سلمان متمرکز کردند و فرزند 30 ساله‌اش را نیز ولیعهد کردند و فرآیند دگردیسی قدرت در داخل به ثمر رسید و پادشاهی سنتی عربستان سعودی تبدیل به پادشاهی نظامی و کودتایی شد. چیزی شبیه همان جمهوری‌های نظامی و کودتایی که چند دهه در کشورهای عربی یکه‌تازی می‌کردند. ولی نظام سعودی کنونی نقاط قوت جمهوری‌های کودتایی را ندارد. آنها پیرامون چند ایده عربیت و اتحاد عرب و نیز سوسیالیسم و برابری و بالاخره مبارزه با اسرائیل، هویت‌سازی می‌کردند و در مراحل اولیه نیز موفق بودند. البته آنها و به‌طور مشخص الجزایر و لیبی و عراق بر پول نفت نیز متکی بودند. هیچ‌کدام بر پایه مذهب نبودند و نسبت به آن موضع منفی نیز داشتند. ولی عربستان در حال حاضر به جز درآمدهای نفتی و اتکای به آن، هیچ ایده ایجابی دیگری برای هویت‌بخشی ندارد. در میان اسلامیت و فرهنگ جدید نیز سرگردان است. به جای مبارزه با اسرائیل و آزادسازی فلسطین، هم‌پیمان اسرائیل شده است. مشغول کشتار کودکان یمنی و عرب است. هیچ افق روشنی از آینده ارائه نمی‌کند، سهل است که ترامپ آنها را تحقیر می‌کند و به چشم گاو شیرده به آنها نگاه می‌نماید. سنت سیاسی گذشته عربستان را نابود کرده ولی هیچ چیزی جایگزین آن ندارد. از همه بدتر اینکه سیاست توسعه‌طلبانه آن در منطقه وبال گردنش شده است، به طوری که با ترکیه نیز مشکلات جدی پیدا کرده است. حتی با کشورهای هم‌پیمان و نزدیک خود مثل قطر دچار بحران شده است. این بحران‌ها از طریق رسانه است که برجسته می‌شود و روزنامه‌نگاران در خط مقدم این جبهه خواهند بود. بنابراین آنان متوسل به ترور و ساکت کردن منتقدین می‌شوند. تا آنجا که بتوانند پول می‌ریزند و آنان را می‌خرند. شبکه‌های تلویزیونی حتی برای کشورهای منطقه راه‌اندازی می‌کنند. ولی طبیعی است که همه را نمی‌توان با پول خرید، در نتیجه دست به خشونت و حذف فیزیکی می‌زنند. رژیمی که در یمن زمینگیر شود و فقط با تزریق پول‌های نفت جلوی بی‌آبرویی را بگیرد، فاقد ثبات و پایداری خواهد بود. یکی از اصلی‌ترین ریشه‌های بحران موجود در منطقه، تغییرات در ساختارها و سیاست‌های عربستان سعودی است. فاصله میان عربستان ملک عبدالله با عربستان محمد بن‌سلمان آن قدر زیاد هست که آنجا را به کانون بحران تبدیل کند.



ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید