اعتماد/ متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و انتشار آن در آخرین خبر به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

علی ورامینی| اولین‌بار نام مهدی خلجی را 9 سال پیش روی جلد داستانی دیدم که آن را یک نفس در عرض چند ساعت خواندم. داستان فضای جذابی داشت، قلمش به دلم نشسته بود و نام نویسنده‌اش ذهنم را مشغول کرد. حسب حالم در این باره را به استادم گفتم که از قضا خلجی همزمانی شاگرد او بوده است. از هوش و استعدادش گفت و از اینکه زبانِ عربی جدید را بسیار خوب بلد است.

زندگینامه‌اش را خواندم و با سیر تحولاتش از قم تا اروپا آشنا شدم. با تعریف‌هایی که از او شنیده بودم و مطالبِ خوبی که از او دیده بودم، گمان می‌کردم فارغ از هر رویکرد سیاسی‌ای که دارد آخرالامر با یک روشنفکر قوی مواجه خواهیم شد. هرچه گذشت اما گمانم به خیال باطل نزدیک‌تر می‌شد تا حقیقت. به‌خصوص وقتی می‌دیدم در مقام تحلیل‌گر سیاسی و پژوهشگر دینی در شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان حاضر می‌شود و با آن دانشی که از او سراغ داشتم، همان چیزی را بیان می‌کند که بچه ننرهای بی‌سواد پهلوی‌پرست می‌گویند. فقط او سخن‌ورانه‌تر همان حرف‌ها را بیان و از فشار بیشتر به مردم ایران حمایت می‌کرد. خلافِ آن بچه ننرها، خلجی منطق و فلسفه خوانده بود و می‌دانست که چطور سخنش را با رنگ و لعابِ شیک‌تر، در مقام یک کارشناس باسواد بیان کند، آن هم جوری که خود را به عنوان فردی بی‌طرف نشان دهد. اوج این ریاکاری و مغلطه‌بازی خلجی را در معرفی‌ای که در سایت خودش داشته است می‌توان دید. آنجا که نوشته است: «از سال ۲۰۰۵ تاکنون، عضو ارشد موسسه سیاستِ خاور نزدیک واشنگتن هستم. همچنین، مدیریت مرکز فرهنگ و هنر آی‌دیا را به عهده دارم؛ سازمانی خصوصی و نوبنیاد در شهر واشنگتن که به مشاوره فرهنگی- اجتماعی، نشر کتاب و برگزاری کنفرانس، نمایشگاه و فستیوال می‌پردازد.»

خلجی خوب می‌داند که نظام سرمایه‌داری در هیچ‌جا و به‌خصوص در امریکا یک سنت هم برای توسعه علم خرج نمی‌کند مگر آنکه آن دانش سر آخر چندین برابر برایش عایدی داشته باشد. اما او مخاطبانش را چنان جاهل فرض می‌کند که گویی وقتی صفت «خصوصی» را پسوند این انستیتو قرار دهد از تمام مسوولیتی که از پس کار در آنجا بر او تحمیل می‌شود شانه خالی می‌کند. کافی است نام این موسسه را به انگلیسی یا فارسی سرچ کنید و از ربط مستقیم آن با لابی «آیپک»، لابی اسراییل در امریکا و از مهم‌ترین لابی‌های این کشور آگاه شوید. این موضوع را «مرشایمر» و «والت» دو استاد برجسته روابط ‌بین‌الملل که برای تمامی دانش‌آموختگان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در ایران هم نام آشنا هستند ابتدا در مقاله‌ای و بعدتر در کتابی بیان می‌کنند. با فهمیدن این موضوع سطح تحلیل و نظریات خلجی قابل هضم بود، بالاخره هرکسی از جایی ارتزاق می‌کند. وقتی صاحب سفره‌ای نتانیاهو باشد که صراحتا کودک‌کشی می‌کند و تو بر آن سفره بنشینی طبیعی است بسان یک ماشین تحلیل‌گر، هیچ به فکر درد و رنج هم‌وطنانت نباشی. اما قصه خلجی در همین‌جا هم نماند و در درنوردیدن مرزهای فرصت‌طلبی رکوردهای جدیدی ثبت کرد. رسوایی اخیر او و همسرش را همگی شنیده‌ایم. دیروز متنی از او منتشر شد که در ادامه مردرندبازی‌هایش، در مقام قربانی مظلومی که مورد آماجِ روزنامه‌نگاران ستمگر قرار گرفته است، چنان خود را نشان می‌دهد که گویی جز حقیقت در زندگی‌اش چیزی نگفته و جز به دنبال حق رفتن کاری نکرده است. گویی خلجی «عطار نیشابوری» است و «ره مسجد و میخانه هر دو بر او حرام شده»!

مورد خلجی فارغ از همه پیچیدگی‌هایی که دارد در یک تصویر کلی قابل فهم‌تر است؛ هنگامی که او مشغول کار روزانه‌اش و پژوهش بر چگونگی سیطره بیشتر امریکا بر منطقه است (در این میان بیش از همه باید به اسراییل هم فکر کند) و هنگامی که او مشغولِ توجیه تحریم‌هایی است که تنها و تنها مردم را نشانه می‌رود، پدری مانند خودش در داروخانه‌های ویژه دربه‌در داروهای خاصی است که از سر تحریم نایاب و بسیار گران شده است. این عجب‌تر که او از پس کار روزانه‌اش به پیش کسی باز می‌گردد که پول همین مردمان را از پس فضای تحریم و دور زدن آن بالا کشیده است. نه جناب خلجی، این‌بار دیگر ژست تکنوکراتِ محقق گرفتن به شما نمی‌آید، حتی خواندن قلم زیبای‌تان هم دیگر مشمئز‌کننده است. شاید برای ما قابل تحمل‌تر باشد که عکست از کازینو و زمین گلف بیرون بیاید تا اینکه هم‌چنان ژست روشنفکری و حقیقت‌طلبی بگیری و لاطائلات ببافی.



ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید

کل ايرانو مثل کف دستت بلد باش
بلد آگهی