رسالت/ متن پیش رو در رسالت منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

عدم‌تناسب نیاز بازار با برخی رشته‌های دانشگاهی پدیده ای حیرت آور است. ما با توسعه افراطی نظام آموزش عالی، رشته هایی غیرمرتبط با نیاز جامعه را ایجاد کرده ایم.
افزایش ظرفیت دانشگاه‌ها بدون مطالعه و برنامه‌ریزی و عدم فراهم کردن زیرساخت ها برای ایجاد اشتغال، سبب شد به تدریج بخش انبوهی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به بازار کار هجوم آورند. فارغ التحصیلانی که عموما رشته هایی را انتخاب کرده بودند که بازار کار نداشت!
به نظر می رسد عدم تناسب میان پذیرش دانشجو در دانشگاه و نیازهای بازار کار و همخوان نبودن دو مؤلفه محتوای آموزش با مهارت‌های شغلی و از سوی دیگر خلأ آموزش های علمی و کاربردی، ناکارآمدی اعضای هیئت علمی در تربیت نیروی کار متخصص مورد نیاز جامعه و مطرح نبودن مسائل علمی و پژوهشی به عنوان اولویت اول در دانشگاه ها از جمله مباحث چالش برانگیزی است که عموما بعد از توسعه نظام آموزش عالی بدون زمینه سازی برای ایجاد اشتغال مطرح شده است.
برابر آمارهایی که سال گذشته ارائه شده، بیش از ۴/۵ میلیون فارغ‌التحصیل دانشگاهی بیکارند. آن طور که علی اکبر لبافی، معاون سابق وزیرکار به روزنامه رسالت می‌گوید: «این امر بیش از همه افزایش مراکز آموزش عالی و عدم تناسب آن با فرصت‌های شغلی و نیازهای واقعی بازار کار را نمایان می سازد که البته در این چرخه معیوب، ضعف مهارت آموزی، بسیاری از فارغ التحصیلان دانشگاهی را از حضور و رقابت در بازار کار ناکام می سازد.»
به اعتقاد او ظرف سالیان گذشته رشته هایی در واحدهای دانشگاهی تعریف شده که اساسا سنخیتی با بازار کار ندارد. نبود سامانه اطلاع رسانی و مرکزی جامع در حوزه مطالعات بازار کار به این مسئله دامن زده است و به همین علت در برخی از رشته‌های دانشگاهی تعداد فارغ التحصیلان بیش از اعلام نیاز بازار کار بوده و در مقابل بعضی رشته‌ها به نیروی متخصص نیاز دارد. در همین راستا ابراهیم صالحی عمران، سرپرست سابق دانشگاه فنی و حرفه‌ای کشور تاکید کرده است: «عطش دریافت مدرک تحصیلی در بین جوانان و تشویق والدین به تحصیلات عالی فرزندان نیز به توسعه بی رویه نظام آموزش عالی دامن زد. ضمن اینکه سیستم دولتی نیز مدرک محور شد به طوری که حتی هم اکنون ارتقا جایگاه‌ها و مشوق‌ها منوط به داشتن مدارک عالی تحصیلی است. بنابراین می توان گفت سیاست‌گذاری‌های اشتغال دولتی نیز به این عطش دامن زد و به این ترتیب چالش عدم انطباق رشته‌های تحصیلی در نظام آموزش عالی با نیاز بازار کار خود را نشان داد.»
او با بیان اینکه نتیجه این سیاست‌گذاری‌ها امروز منجر به افزایش تعداد بیکاران فارغ التحصیل دانشگاهی شده عنوان کرده است: «یکی از ایرادات فعلی در نظام سیاست‌گذاری دولتی ناشی از ادوار گذشته این است که در توسعه نظام آموزش عالی، دنیای مشاغل و نیاز بازار کار مطالعه و شناسایی نشده است. اکنون باید در این جهت گام برداریم که چه دانش‌هایی برای این کسب و کارهای شناسایی شده، نیاز است تا در نظام آموزش عالی مورد توجه قرار گیرد.»
*نگاهی به بیکارترین رشته های تحصیلیاکنون بیشترین جمعیت دانش‌آموختگان بیکار، فارغ التحصیلان چه رشته هایی هستند؟ برای دستیابی به پاسخ آن بررسی ها را آغاز کردیم و با آمار تأمل برانگیز وزارت کار مواجه شدیم. آماری که نشان می داد، در سال 96 نرخ بیکاری زنان تحصیلکرده دو برابر مردان فارغ التحصیل دانشگاهی بوده و به این ترتیب نرخ بیکاری رشته ها شامل 37 درصد حفاظت محیط زیست، 33درصد علوم کامپیوتر؛ 28 درصد علوم زیستی، 26 درصد علوم طبیعی، 26 درصد معماری، 24 درصد حقوق و 25 درصد صنعت، 23 درصد هنر، 21 درصد مهندسی و 19 درصد علوم اجتماعی است.
البته در این زمینه آمارهای مشابه دیگری هم ارائه شده که اعداد و ارقام آن با آنچه بیان شد، کمی تفاوت دارد.
برهمین اساس محب احمدی از پژوهشگران آموزش در گفت‌وگو با روزنامه رسالت بیان می کند: «برخی گروه‌های تحصیلی نظیر کشاورزی، دامپزشکی و علوم تربیتی دارای بیشترین جمعیت بیکاران هستند که این امر دلایل گوناگونی دارد. ضمن اینکه در کشور ما هیچ‌گونه پایش و تحقیقی از وضعیت بازار کار رشته‌های دانشگاهی توسط دولت یا خود دانشگاه‌ها صورت نمی‌گیرد و افراد بدون هرگونه اطلاعی از بازار کار آینده رشته‌های تحصیلی، وارد دانشگاه‌ها می‌شوند. متأسفانه در حال حاضر، هیچ‌گونه بانک اطلاعاتی قابل اعتنایی از وضعیت بازار کار، نیازها، وضعیت جذب دانشجو، آینده شغلی کارجویان و اطلاعات مهم و کلیدی از این دست وجود ندارد و انتخاب‌ها باید با چشمانی بسته انجام شود.»
او تصریح می‌کند: «رشته‌های تحصیلی دانشگاهی توسط خود جوانان نیز اغلب بر اساس نیازسنجی بازار کار صورت نمی‌گیرد و افراد بر اساس پارامترهای دیگری مانند علاقه شخصی، رشته دانشگاهی را انتخاب می‌کنند. این مسئله باعث می‌شود درصد قابل توجهی از کارجویان در زمان جست‌وجو برای شغل، با مشکلات جدی مواجه شوند؛ هرچند علاقه و گرایش به رشته تحصیلی باعث ایجاد انگیزه در افراد برای تحصیلات می‌شود و بدون علاقه کاری پیش نمی‌رود ولی در شرایط فعلی بازار کار، باید تلفیقی از علاقه و بازار کار رشته‌ها را دنبال کرد.»
شاید بهتر باشد بر این امر تصریح کنیم که ظرف دهه های اخیر افراد از مسیر دانشگاه به سمت بازار کار حرکت کرده اند و میان دانش تئوریک با نیاز بازار کار تفاوت فاحشی را مشاهده کرده اند البته در برخی از رشته های پرمتقاضی هم به دلیل اشباع بازار کار، حجم بیکاری افزایش یافته است اما شرایط برای فارغ التحصیلان
رشته های کم کاربرد سخت تر است و این افراد با مانعی بزرگ برای پذیرش متقاضیان کار توسط کارفرمایان مواجه می شوند.
در سال های اخیر تلاش هایی برای جبران خلأ آموزش های دانشگاهی و نیاز بازار کار از طریق ارائه آموزش های مهارتی و فنی و حرفه ای صورت پذیرفته و به گفته مقامات فعال در حوزه فنی و حرفه ای، این آموزش ها توانسته مشکلات ورود به بازار کار، کارجویان دانشگاهی را تا 90 درصد حل کند.
اما پژوهش ها حکایت از آن دارد که مسئله بیکاری در دهه اخیر به یکی از مسائل حاد کشور ما تبدیل شده است. گفته می شود در کشورهای توسعه یافته مشکل بیکاری یک مسئله دوره ای ناشی از کاهش موقت رشد و تولید نیست، بلکه به صورت مسئله ای مزمن در آمده است؛ به علاوه، تفاوت بین بیکاری در کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته این است که در کشورهای توسعه نیافته بیکاری مختص جوانان و افراد تحصیلکرده است، در حالی که بیکاری در کشورهای توسعه یافته افراد مسن و بی مهارت را در بر می گیرد اما در اینجا ذکر این نکته خالی از لطف نیست. اینکه در جوامع کمتر توسعه یافته رشته های تحصیلی با نیازهای بازار کار همخوانی نداشته و عموما بازار فاقد اطلاع و آگاهی از برخی رشته های تحصیلی است.
مطالعه برنجی(1973)با عنوان «سرنوشت شغلی دانش آموختگان رشته مدیریت آموزشی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران» از اولین پژوهش‌های انجام شده در این زمینه است که به بررسی وضعیت اشتغال 13 دانش آموخته همان سال پرداخته است. در نتایج پژوهش دلایل عدم استفاده از مدرک تحصیلی کارشناس ارشد مدیریت آموزشی بدین شرح بیان شده است: آگاهی نداشتن سازمان‌ها از اینکه در دانشکده علوم تربیتی چنین رشته های برای تربیت مدیران وجود دارد، تمایل نداشتن وزارت آموزش و پرورش به استفاده از دانش آموختگان این رشته و میل و علاقه دانش آموختگان به ادامه کاری که در خلال دوره آموزشی بدان اشتغال داشته اند. اغلب دانشجویان قبل از دانش آموختگی به کارهایی اشتغال دارند که به کلی با زمینه تحصیلی آنان منافات دارد و به همین دلیل و از ترس اینکه مبادا قادر نباشند مطالب آموزشی را در عمل پیاده کنند، به تغییر شغل و پرداختن به شغلی که با مدرک تحصیلی آنان هماهنگ باشد، تمایل ندارند. هماهنگ نبودن شغل با نوع داده های آموزشی سبب می‌شود تا تبحر لازم برای پیاده کردن مطالب آموخته شده در عمل به دست نیاید.
پژوهش بهرامی (1997) مبنی بر اینکه بیشترین شاغلان مربوط به دانش آموختگان در سال‌های 1373 و 1375 بوده و دلیل این امر وضعیت شغلی بسامان تر و جذب نیروی انسانی بیشتر در این دو سال بوده است، چرا که در بخش دولتی در سال‌های مذکور استخدام گسترده تری انجام شده است و بیشتر غیر شاغلان دلیل بیکاری خود را جذب نشدن از سوی آموزش و پرورش و برخی کم بودن حقوق و مرتبط نبودن رشته تحصیلی با شغل مربوط ذکر کرده اند و نیز پژوهش یزدان پناه (1996) که بیشترین شاغلان دانش آموخته را در سال‌های 1373 تا 1375 گزارش کرده است، همسویی دارد. اما با نتیجه تحقیق شاه حسینی (1993) که در بررسی وضعیت اشتغال کارشناسان مامایی به این نتیجه رسید که با گذشت زمان وضعیت اشتغال در بین دانش آموختگان مامایی بغرنج تر
می شود، کاملاً متفاوت است. در خصوص رابطه بین رشته تحصیلی با اشتغال دانش آموختگان، نتایج نشان داد که در رشته هایی از قبیل روانشناسی بالینی، مشاوره و کودکان استثنایی بیشترین تناسب شغلی با رشته تحصیلی وجود دارد که این نتیجه تحقیق با نتیجه پژوهش علیزاده (2008 )که بیشترین تناسب شغلی را در گروه علوم تربیتی و روانشناسی ذکر کرده است و نیز تحقیق میرکمالی (1993)که در آن برخی از جنبه های ارتباط آموزش و اشتغال را در ایران نشان داده است و اینکه 65/8 از دانش آموختگان معتقدند بیشترین تناسب شغلی بین شغل و رشته تحصیلی شان وجود دارد و 95/1 درصد از کارفرمایان نیز بین رشته تحصیلی و کار تناسب شغلی بالایی را اعلام کرده اند، همسویی دارد. همچنین، نتایج این پژوهش با نتایج پژوهش بهرامی (1997) که بیشترین تناسب شغلی را در رشته های مشاوره و روانشناسی می داند، مرشدی (2009) که بیشترین رابطه آموزش دانشگاهی با بازار کار را در رشته های فنی، علوم تربیتی و روانشناسی به ویژه در استان همدان ذکر کرده است. ونیزلی (2009) که بیشترین تناسب شغلی را در گروه‌های فنی، علوم تربیتی و روانشناسی ذکر کرده است، همسویی دارد و با تحقیق پدریان (1993) که در پژوهش خود بیشترین ارتباط بین آموزش و اشتغال را در بین گروه دانش آموختگان فنی و مهندسی ذکر کرده است که این ارتباط بین دانش آموختگان رشته های علوم انسانی و علوم تربیتی به کمترین مقدار خود می‌رسد. برنجی (1973) که دلیل اصلی متناسب نبودن شغل با رشته تحصیلی را ناآشنایی مؤسسات و ادارات با این رشته می‌داند، ضرغامی(2000) که تناسب شغلی را در کلیه رشته ها بسیار پایین اعلام کرده است و امیری(2003) که به این نتیجه دست یافته که فقط 25 درصد از دانش آموختگان کل کشور رشته تحصیلی شان با شغل آنان متناسب است، همسویی ندارد. در پاسخ به وجود داشتن رابطه یا نبود آن بین رشته تحصیلی و وضعیت اشتغال، نتایج پژوهش نشان داد که رابطه مثبت و معناداری بین این دو متغیر اسمی وجود دارد؛ به عبارتی، رشته تحصیلی در وضعیت اشتغال دانش آموختگان کاملاً مؤثر است. با اندکی دقت به وضعیت شغلی 6 گرایش موجود می‌توان به این نکته مهم پی برد که بیشترین شاغلان در رشته هایی همچون مشاوره، روانشناسی، کتابداری و کودکان استثنایی و کمترین تعداد شاغلان در رشته های مدیریت آموزش و تکنولوژی آموزشی وجود دارند. از این نظر نتایج پژوهش با تحقیق اسدزاده (2003) که در بررسی وضعیت شغلی دانش آموختگان دانشگاه تبریز در طی سال‌های 1379 – 1375 به نتیجه ای مشابه دست یافته و ارتباطی معنادار بین دو متغیر رشته تحصیلی و شاغل بودن دانش آموختگان را گزارش کرده است و نیز عزیز ملایری( 1993 ) که در بررسی وضعیت اشتغال دانش آموختگان دوره‌های کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی در واحدهای دانشگاهی ملایر و اراک رابطه معناداری بین متغیرهای رشته تحصیلی و اشتغال در بین گروه‌های علوم تربیتی و روانشناسی و به ویژه در رشته های روانشناسی بالینی و مشاوره گزارش کرده است و با نتیجه پژوهش بازرگان (2001) که رابطه آموزش با اشتغال را در جامعه آماری خود ضعیف و تناسب شغلی را پایین گزارش کرده است و قطمیری (2001) که در تحقیق خود رابطه بین وضعیت تحصیلی و اشتغال را به خصوص در رشته های علوم تربیتی در استان‌های فارس و کهکیلویه و بویر احمد ناچیز می‌داند، همسویی ندارد. افزون بر این، نتایج پژوهش نشان داد که رشته تحصیلی و نوع اشتغال (دولتی، خصوصی و آزاد ) رابطه معناداری ندارد. این نتیجه با نتیجه پژوهش علیزاده (2008 ) که بین رشته تحصیلی و نوع اشتغال رابطه معناداری نیافت و تیلاک و (2000) که در کشور جمهوری دومینیکن به نتیجه ای مشابه دست یافته است همسویی دارد، اما با تحقیق اسد (1997) که رابطه ای معنادار را در برخی از رشته ها همچون حقوق، روانشناسی، دبیری، مشاوره و کتابداری با نوع اشتغال گزارش کرده است به نحوی که بالای 87 درصد از دانش آموختگان در بخش دولتی مشغول به کارند و نیز صالحی (2001) که رابطه ای معنادار بین نوع اشتغال و رشته تحصیلی یافت، همسویی ندارد.

ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید