شرق/ متن پیش رو در شرق منتشر شده و انتشار آن در آخرین خبر به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

رضا نصری| اتحادیه اروپا یکی از مهم‌ترین بازیگران عرصه بین‌الملل است که ایجاد رابطه با این بازیگر مؤثر و درخور ملاحظه برای ایران نیز اهمیت بسیاری دارد؛ اما اتحادیه اروپا مجموعه‌ای‌ ایستا و ساکن نیست که بتوان با مؤلفه‌های ثابت یا «منقضی‌شده» -یا با تقلیل آن به «غرب»- به شناخت، تحلیل و تعامل با آن پرداخت. اتحادیه اروپا مجموعه‌ای است در حال شکل‌گیری، استحاله و گذار که باید آن را از نو شناخت تا بشود درباره آن به شکلی واقع‌بینانه و دقیق سیاست‌گذاری کرد. در واقع، اتحادیه اروپای امروز مشخصات و ویژگی‌های مثبت و منفی‌ تأمل‌برانگیزی دارد که لازم است در روند تصمیم‌سازی، در محاسبات راهبردی و در روند «تعیین‌ واکنش‌»های دولت ایران لحاظ شود. در این راستا، توجه به دو ویژگی کلی اتحادیه اروپا از اهمیت بیشتری برخوردار است:
اول اینکه اتحادیه اروپا -برخلاف برخی نظرات و تحلیل‌هایی که آن را بی‌اثر یا کم‌‌اهمیت جلوه می‌دهند- یکی از مهم‌ترین بلوک‌ها در جهان است که می‌توان آن را از نظر حجم اقتصاد، جمعیت، مساحت، سطح فناوری، کیفیت و بافت جمعیتی با ایالات متحده مقایسه کرد و در برخی موارد نیز از آن پیشی گرفته است. در واقع، با جمعیتی بالغ بر ۵۱۰ میلیون شهروند (در مقایسه با ۳۲۵ میلیون آمریکایی) و یک «تولید ناخالص داخلی» بالغ بر ۱۹ هزار میلیارد دلار (برابر با آمریکا)، اتحادیه اروپای کنونی از همه «مؤلفه‌های قدرت» و پیش‌نیاز‌های «ابرقدرت‌شدن» برخوردار است و هیچ دولت مصلحت‌اندیشی نمی‌تواند این ظرفیت و پتانسیل را در روند سیاست‌گذاری‌های خود برای آینده نادیده بگیرد.
دوم، اتحادیه اروپا –با وجود برخورداری از مؤلفه‌های یادشده قدرت- مجموعه‌ای است در حال گذار که برای تثبیت و تحکیم جایگاه خود به‌عنوان بلوکی مستقل و منسجم، با چالش‌های داخلی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای فراوانی روبه‌رو است و این موقعیت حساس موجب شده گاهی در اتخاذ مواضع خود، با احتیاط و مصلحت‌اندیشی بیش از اندازه‌ای رفتار کند و گاه در اتخاذ تصمیمات ساختارشکنانه –به‌ویژه آنجا که در تقابل با آمریکا قرار می‌گیرد- دچار تزلزل و تردید شود.


چالش‌های اروپای واحد نیز کم نیست؛ در داخل اتحادیه، جناح‌ها و جریان‌های موسوم به «اروپاستیز» (Eurosceptic)، مخالفان «جهانی‌شدن» (Anti Globalists) و جنبش‌های اجتماعی نزدیک به آنها (مانند جنبش جلیقه‌زردها) پروژه «سیاسی» تشکیل و تثبیت اتحادیه را از درون پایتخت‌ها و پارلمان‌های ملی به چالش‌ کشیده‌اند. در سطح منطقه‌ای، پدیده برگزیت (Brexit) و احتمال تکرار آن در فرانسه (Frexit) و سایر کشورها، پروژه «اتحادیه‌سازی» را در سطح کلی‌تر و کلان‌تر با موانع و تردیدهای جدیدی مواجه کرده است و در سطح فرامنطقه‌ای و بین‌المللی نیز پیوندهای کهنه و وابستگی‌های نهادینه‌شده قاره اروپا با ایالات متحده آمریکا از یک سو و نزاع‌های آشکار و پنهان امنیتی و ژئوپلیتیک میان اتحادیه و روسیه از سوی دیگر، پروژه «ساخت‌وساز اروپایی» (Construction Européenne) را گرفتار تهدیدهای جدی کرده است. طبیعتا، مجموع این چالش‌ها بر روند و کیفیت تصمیم‌گیری جریان اصلی سیاسی در کشورهای اروپایی بی‌تأثیر نیست و لازم است ایران در فرایند سیاست‌گذاری و موضع‌گیری‌های خود، این ویژگی اروپا را نیز در نظر داشته باشد.
توجه‌نکردن به این دو ویژگی -یعنی «پتانسیل و قدرت» اتحادیه اروپا در کنار موقعیت حساس و وضعیت «در‌حال‌گذار» آن- مستعد بروز تفاسیر و تعابیر غلط از رفتار اروپاییان و سوق‌دادن تصمیم‌گیران ایران به سمت سیاست‌های غیرواقع‌بینانه و پرهزینه‌ای است که در اینجا به چند نمونه آن می‌توان اشاره کرد:

۱) نادیده‌گرفتن قدرت و جایگاه واقعی اتحادیه اروپا-یا تقلیل آن به مجموعه‌ای ناکارآمد و وابسته به آمریکا- این خطر را دارد که تصمیم‌گیران سیاسی ایران را به سمت تقابل هم‌زمان با دو بلوک قدرت -یعنی ایالات متحده و اتحادیه اروپا- تشویق و ترغیب کند. به عبارت دیگر، ارزیابی غلط از پتانسیل‌ها و جایگاه واقعی اتحادیه اروپا در عرصه بین‌المللی، می‌تواند منجر به محاسبات و نتیجه‌گیری‌های گمراه‌کننده‌ای شود که حاصلی جز تنگ‌ترشدن عرصه بر ایران و تشدید بحران امنیتی برای کشور در پی نخواهد داشت. همچنین نادیده‌گرفتن جایگاه اروپا مستعد این است که ایران را از همکاری‌های سودمند و بهره‌برداری از قابلیت‌های منحصربه‌فرد اروپا -که بارزترین آن قابلیت «نهادسازی» است- محروم کرده و اجازه ندهد ایران نیز از ظرفیت‌های رابطه با این قاره برای رهایی از بند تحریم‌های ثانویه و فشارهای فزاینده آمریکا، به بهترین شکل استفاده کند. به عبارت دیگر، اگر از سایر مزایای اقتصادی و سیاسی تحکیم رابطه با اروپا نیز صرف‌نظر کنیم، نمی‌توان فراموش کرد این اتحادیه موفق شده است با توسل به علم «نهادسازی» -تنها در چند دهه- ۲۸ کشور ناهمگون و بعضا متخاصم را -با تمام پیچیدگی‌های حقوقی و عملی- در هم ادغام کرده و همگی را تحت پوشش نظام واحد اداری، سیاسی و حقوقی جدید درآورد. این قابلیت فنی و فوق‌العاده ارزشمند اتحادیه اروپا که در تأسیس سازوکار SPV/INSTEX تجلی پیدا کرده است، می‌تواند در میان‌مدت و با همکاری‌های فی‌مابین، در خنثی‌سازی تحریم‌های آمریکا که 40 سال است به یکی از بزرگ‌ترین چالش‌‌ها برای توسعه ایران تبدیل شده است، بسیار مفید و مؤثر واقع شود. در واقع، توسعه، گسترش، تحکیم و تثبیت این قبیل سازوکارهای جدید -از آنجا که می‌تواند تحولی در زمینه تحریم‌های ثانویه و به‌تبع در تعدیل قدرت آمریکا ایجاد کند- قطعا ارزش این را دارد که ایران تلاش کند
–با وجود همه اختلاف‌ها- روابط بهتر و کم‌تنش‌تری را با اتحادیه اروپا برقرار کند.

۲) درعین‌حال، نادیده‌گرفتن موقعیت حساس و «در‌حال‌گذار» اروپا مستعد این است که تصمیم‌گیران در عرصه سیاست خارجه کشور، اقدامات و مواضع «احتیاط‌‌آمیز» و تعادل‌جویانه اتحادیه اروپا در قبال ایران و آمریکا را صرفا به «همسویی» بروکسل و واشنگتن تعبیر کرده و از تداوم همکاری با آن ناامید شوند. این در حالی که یک نگاه دقیق‌تر به عملکرد اروپا در ماه‌های اخیر -در کنار یک جریان‌شناسی موشکافانه و دقیق از تعادل نیروها در داخل و بیرون از اتحادیه- نشان می‌دهد جریان اصلی سیاسی در این قاره –با وجود همه فشارهای داخلی و خارجی- به‌شدت در پی ساختن «هویت مستقل از آمریکا» و تثبیت جایگاهی است که در ۶۰ سال گذشته در پی ایجاد آن بوده و حاضر است در این راستا، حتی با طمأنینه و اتخاذ احتیاط، از دستاوردهای اصلی خود در حوزه سیاست خارجه، ازجمله برجام و رویکرد تعاملی با ایران، پاسداری کند. در همین راستا، حتی اگر از اقدامات مهم و عملی اروپا، مانند ایجاد سازوکار مستقل مالی برای حفظ برجام نیز صرف‌نظر کنیم، می‌توان به‌جرئت ادعا کرد همه اقدامات و مواضع اروپا از زمان خروج دولت آمریکا از توافق هسته‌ای تاکنون، از موضع‌گیری‌های دولت‌های اصلی آن در «شورای امنیت سازمان ملل» گرفته تا قوانین، قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌های رسمی آن در نهادهای اروپایی، بیانگر این حقیقت است که اروپا به طرز بی‌سابقه‌ای در عمل به نفع ایران و در شعار برای جلب رضایت ایالات متحده گام برداشته و ناگزیر در راستای برقراری نوعی «تعادل» تلاش کرده است.

تأکید بر ضرورت درک موقعیت و ویژگی‌های اتحادیه اروپا به‌هیچ‌وجه به این مفهوم نیست که دولت ایران موظف است با همه کج‌خلقی‌ها و مواضع تند اروپایی‌ها با رواداری برخورد کرده و از خود در همه حال نرمش و سازگاری نشان دهد. درک موقعیت اروپا، به این منظور است که دولت ایران، چنانچه رابطه بلندمدت با اروپا را از نظر راهبردی به مصلحت کشور ارزیابی می‌کند، از هم‌اکنون خود را برای فرازونشیب‌های موردی و مقطعی ناگزیری که در این رابطه با آن مواجه خواهد شد، آماده کند و در «موضع‌گیری»‌ها و «تعیین واکنش»‌های خود، سندی راهبردی و راهنمایی مشخص پیش چشم داشته باشد. اواخر سال 97 با راه‌اندازی سازوکار حمایتی برای ایران، ظرفیت‌های اتحادیه بیش از گذشته مشخص شد؛ اما لازم است دولت ایران و سایر بازیگران عرصه سیاسی بدانند در سیاست «تعادلی» و محتاطانه‌ای که اروپا در پیش خواهد گرفت، همواره ناگزیر موضعی میانی بین «بهبود رابطه با ایران» و «جلب رضایتمندی ایالات متحده» اتخاذ خواهد کرد. اگر بنا باشد با هر تنش مقطعی یا با هر موضع «آمریکاپسند» اروپا، اصل این رابطه راهبردی زیر سؤال رود، هرگز ایران قادر نخواهد بود حداکثر منافع ممکن را از تعامل با این قدرت نوظهور استخراج کند.




ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید