دیپلماسی ایرانی/ متن پیش رو در دیپلماسی ایرانی منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

دولت ترامپ که بارها از تغییر نظام در ایران سخن گفته، چندین مرتبه با گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) که از ایران رانده شده اند ارتباط برقرار کرده است. اما شرط بندی کاخ سفید روی این گروهک جواب نمی دهد چون حتی ایرانی هایی که از دولت و شرایط فعلی ناراضی هستند، تروریست های مجاهدین خلق را نمی خواهند.

دولت ترامپ هیچ ترسی از نادیده گرفتن خرد و عرف سیاست خارجی ایالات متحده ندارد. در رابطه با خاورمیانه شاید این رویکرد چندان بد هم نباشد، چراکه سیاست ایالات متحده در این منطقه در چندین دهه گذشته هیچ دستاورد قابل توجهی نداشته است. برای نمونه، به رغم هزینه چند میلیارد دلاری دولت های متمادی ایالات متحده در روند صلح اسرائیل و فلسطین، هنوز هیچ نتیجه ای در این زمینه حاصل نشده است. دیپلماسی قدیمی و سنتی آمریکایی همچنین در ممانعت از افزایش نفوذ ایران در سراسر منطقه هم بی فایده بوده است.

با این حال، گاهی اوقات نادیده گرفتن عرف ها می تواند نتیجه عکس دهد. خارج کردن نیروهای آمریکایی از سوریه می تواند عواقب بدی داشته باشد و شرایط در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) خوب نیست. اما بدتر از همه اینها هرگونه همکاری یا هماهنگی با گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) یا حتی حمایت از آنهاست که یک فاجعه تمام عیار به شمار می رود.

اما به نظر می رسد ایالات متحده در دیپلماسی خود درباره وضعیت گروهک تروریستی مجاهدین خلق تجدید نظر کند. باربارا اسلاوین تحلیلگر آمریکایی که اغلب از جمهوری اسلامی حمایت می کند، درباره رویکرد ایالات متحده برای جایگزینی دولت جمهوری اسلامی ایران با گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) ابراز نگرانی کرده و در این زمینه خق کاملا با اوست.

ایرانی ها درباره مشکلات کنونی کشور، شرایط بعد از انقلاب، زمان شاه، ساواک و بسیاری از دیگر مسائل نظرات متفاوتی دارند، اما همه ایرانی های ساکن ایران در یک زمینه کاملا هم نظر هستند و آن تنفر مطلق از گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) است. گروهک مجاهدین خلق به طور خلاصه از واکنش خشمگینانه به دستورکار شاه و به ویژه مواردی که در آنها دموکراسی و برابری مذهبی به دستورات اسلام شیعه اولویت داده می شد، برخاسته اند. پس از سقوط شاه در سال 1963، میان مخالفان اسلام گرای او اختلاف پیش آمد. در حالی که عناصر مسن تر از ملی گراهای جناح چپ و محمد مصدق نخست وزیر برکنار شده الهام می گرفتند، عناصر جوان تر به این نتیجه رسیدند که اصلاحات سیاسی غیرممکن است و به همین دلیل به سمت درگیری مسلحانه پیش رفتند. همین اعضای جوان از جمله یک دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران به نام مسعود رجوی بعدها گروهک (تروریستی) مجاهدین خلق را تشکیل دادند؛ اگرچه این گروه 7 سال بعد خود را به صورت رسمی به جهان معرفی کرد.

ایدئولوژی این گروهک ملغمه ای از مارکسیسم و اسلام گرایی است. آنها هم باور دارند که خدا جهان را خلق کرده و هم به تکامل اجتماعی معتقدند که در آن طبقات جامعه بر نابرابری سرمایه فائق می آیند. رجوی و پیروانش همچنین معتقد بودند که اسلام تروریسم را توجیه می کند. آنها می گفتند مرگ در زمان درگیری مسلحانه همان شهادت است. بسیاری از آنها در آن زمان تحت رهبری معمر قذافی در لیبی آموزش دیدند و خیلی زود هم این آموزه ها را به کار بستند. در سال 1972 اندک زمانی پس از آنکه ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری ایالات متحده از ایران دیدن کرد، گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) یک سری حملات علیه اهداف دیپلماتیک و تجاری آمریکا از جمله پپسی کولا و جنرال موتورز انجام داد. آنها در سال 1973 خطوط هوایی پن آمریکن و شل اویل را مورد حمله قرار دادند و معاون فرمانده نظامی آمریکا در ایران را کشتند. اما آنها ایرانی ها را نیز مورد حمله قرار می دادند.

آنها در انقلاب اسلامی هم نقش داشتند چراکه آیت الله روح الله خمینی، رهبر فقید انقلاب، رهبری جنبشی را بر عهده داشت که ائتلافی از نیروهای مجزا به شمار می رفت که تنها در مخالفت با شاه با یکدیگر اشتراک داشتند. به محض سقوط دشمن مشترک، پاکسازی های داخلی آغاز شد و آیت الله خمینی ترکیب مارکسیسم و اسلام از سوی تروریست های مجاهدین خلق را غیر قابل قبول دانست و بر رجوی و پیروانش برچسب «مرتد» زده شد. آنها به طور خشنی واکنش نشان دادند و برخی از وحشتناک ترین حملات تروریستی پس از انقلاب را در ایران برنامه ریزی و اجرا کردند. اما آنچه حقیقتا به تنفر ایرانی ها از این گروهک تروریستی منجر شد، همدستی آن با صدام حسین طی جنگ ایران و عراق بود. از نظر بیشتر ایرانی ها این رابطه هنوز هم نابخشودنی است.

گروهک تروریستی مجاهدین خلق پس از آنکه در جلب حمایت ایرانی های داخل کشور شکست خورد، به طمع کاران و زودباوران روی آورد. آنها آفتاب پرستان سیاسی هستند. وقتی در ایران بودند، ترکیبی از اسلام گرا و جنگجویان عدالت اجتماعی به شمار می رفتند و در عراق سکولار شدند و به بعثی هایی بدون هویت عربی تبدیل شدند. در فرانسه دموکرات شدند و این در حالی بود که در واقعیت، کوچک جزئیات زندگی اعضا را به آنها دیکته می کردند.

امروز، به نظر می رسد وزارت امور خارجه ایالات متحده دیگر این گروهک تروریستی را تروریستی نمی داند، اما این تصور نمی تواند این گروه را به شریکی مسئول تبدیل کند. سیاستمداران دو حزب در برنامه های گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) شرکت می کنند و در صدر طرفداران آنها می توان نام جان بولتون، مشاور امنیت ملی و رودی جیولیانی، وکیل ترامپ را مشاهده کرد. اما اعضای این گروهک تروریستی در گفتن حرف هایی که مقامات می خواهند بشنوند، خبره هستند و بیشتر مقامات ارشد و منتخب آمریکایی اطلاعات کافی درباره ایران یا توانایی سنجش اطلاعاتی که آنها ارائه می دهند را ندارند. برخی می گویند که گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) نفوذ خود در ایران را با ارائه اطلاعاتی همچون گزارش درباره تاسیسات هسته ای در نطنز یا فردو اثبات کرده، اما مشکل این دیدگاه این است که در عمده موارد خبرهای پر سر و صدای مجاهدین خلق (منافقین) اشتباه بوده اند. بیشتر از نفوذ در ایران، این احتمال وجود دارد که آژانس های اطلاعاتی اسرائیلی اطلاعات را در اختیار آنها گذاشته باشند.

اما جدای از رفتار اعضای این گروهک تروریستی، آنچه در همکاری با این گروهک یا وارد کردن آن در مباحثات درباره آینده ایران آسیب رسان به نظر می رسد، این است که ایرانی ها از این گروهک تروریستی به دلیل تاریخچه و اقدامات پیشین آن متنفر هستند و حتی اگر مشکلی هم با شرایط کنونی در کشور داشته باشند، هرگز حاضر نخواهند شد روی کار آمدن گروهک تروریستی مجاهدین خلق را بپذیرند. این گروهک ادعا می کند که این اظهارات تبلیغات منفی علیه آنهاست، اما اگر روزی شرایطی پیش می آمد که آنها در انتخابات حضور یابند، هیچ شکی وجود ندارد که حتی نمی توانستند 0.001 درصد از آراء را به دست آورند.
منبع: نشنال اینترست

ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید