وطن امروز/ متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و انتشار آن در آخرین خبر به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نیست

صادق فرامرزی/ سخنان محمدجواد ظریف در اولین حضورش در صحن علنی مجلس یازدهم، فارغ از همه بحث‌ها و حواشی آن، سخنانی قابل پیش‌بینی بود. آیا خوشبین‌ترین منتقدان ظریف هم انتظار کمی ‌تواضع از وزیر امور خارجه پیرامون قبول کردن نتایج شکست‌خورده ایده‌هایش داشتند؟ آیا بدبین‌ترین طرفداران ظریف هم در مخیله خود به این می‌اندیشیدند که ظریف می‌خواهد در برابر پیش‌بینی‌های ثابت شده منتقدان دیروزش ادبیات خود را تغییر دهد؟ آیا این ظن در کسی شکل گرفته بود که ظریف در سال پایانی دولت و در شرایطی که برجام جوانمرگ شده است می‌خواهد از آغاز راهی جدید سخن بگوید؟ پاسخ همه ‌این پرسش‌ها را می‌توان با یک «نه» داد.

همه چیز همانگونه بود که انتظارش می‌رفت، حتی پیش از آغاز جلسه نیز می‌شد پیش‌بینی کرد که ظریف در مواجهه با سوالات، رویه قدیمی‌ عصبانی کردن پرسشگران را پی بگیرد تا با واکنش و عصبانیت آنها بهارستان را ترک کند و خط قدیمی ‌«معترضان خشمگین و وزیر خندان» را برای رسانه‌های همسو با خود فراهم کند. ظریف باز هم برجام را یک پیروزی خواند و این بار در سایه نبود شاهد مثالی از این پیروزی، اثبات شدنش را به تاریخ حواله داد. ظریف باز هم در مواجهه با هر انتقادی لیست تمجیدهایی را که رهبر حکیم انقلاب از وی داشته‌اند بازخوانی و سعی کرد به این لیست، جلسه با سردار شهید قاسم سلیمانی را اضافه کند. ظریف باز هم همان حرف‌های همیشگی را زد و در جواب منتقدانی که سیاست گردش به غرب او را به باد انتقاد گرفته بودند، آنها را متهم کرد که غرب را قدر قدرت جهانی تصور می‌کنند! همه چیز مثل همیشه بود؛ تکراری، قابل پیش‌بینی و البته کمی‌ کم‌اهمیت‌تر!


با همه اینها شاید بتوان عجیب‌ترین بخش سخنان وزیر امور خارجه را در جایی دیگر و درست در نقطه‌ای یافت که خطاب به نمایندگان مجلس گفت: «اما بدانید همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم، همه ما با هم هستیم. آمریکا لیبرال، اصلاح‌طلب، اصولگرا، انقلابی و غیرانقلابی نمی‌شناسد. رژیم صهیونیستی اصلاح‌طلب و اصولگرا نمی‌شناسد، رژیم صهیونیستی با کل ایران مخالف است، با تمامیت ارضی ایران و جغرافیای ایران مخالف است».
آیا می‌توان با این بند از سخنان ظریف مخالف بود؟ آیا می‌توان چشم بر این فرض بست و تصور کرد در لحظه صدور حکم هر تحریم جدید، مقامات آمریکایی سرنوشت مردم ایران را تفکیک‌شده در نظر می‌گیرند؟ آیا امکان آن هست که ترور ژنرال ایرانی را یک اقدام تروریستی آمریکا و محدود به یک نهاد و قشر بپنداریم؟ اجازه بدهید که پاسخ تمام این پرسش‌ها را هم با یک «نه» دیگر بدهیم و دفتری جدید باز کنیم. 

تعریف نسبت مفاهیم با واقعیت بیرونی، از نخستین بایسته‌هایی است که هر فرد پیش از ورود به عرصه حکم و حکمرانی باید به آن توجه کند. فطرت و سرشت آدمی‌ شادی را بر عزا، صلح را بر جنگ، عدالت را بر ظلم و آزادی را بر سرکوب ترجیح می‌دهد و این ترجیحات به هر کدام از این مفاهیم ارزش و ضدارزش می‌بخشد، چنانکه هیچ گروه و حزبی خود را ذیل مفهوم ظلم‌خواهان و سرکوب‌طلبان تعریف نمی‌کند. در چنین فضایی که مفاهیم بار ارزشی نسبتا مورد اجماعی دارند، آنچه فعل سیاسی هر فرد و گروهی را جهت می‌دهد نسبت این مفاهیم با موقعیت مورد استفاده آنهاست. چنانکه شعار صلح از سوی یک اشغالگر یا مطالبه جنگ از سوی مردم شهری اشغال شده می‌تواند جایگاه مفاهیم را جابه‌جا کند. از همین رو است که در منظومه سیاسی امیرالمومنین(ع) که خود راوی عبارت «اُنظُر الی ما قالَ و لا تَنظُر الی مَن قالَ» بوده، شاهد آنیم که در مواجهه با خوارج از عبارت «کلمه حقٍ یراد بها باطل» استفاده می‌کنند. بر این مبنا توقف صرف بر مفاهیم، آن هم در جهانی که بار ارزشی مفاهیم جنبه ابزاری پیدا می‌کند و با نام صلح می‌توان چشم بر بزرگ‌ترین جنایات بست اقدامی ساده‌انگارانه به شمار می‌رود. 

«وحدت ملی» و فهم اینکه همه اعضای ملت ساکنان یک کشتی هستند و به رغم تفاوت‌های‌شان نهایتا در مواجهه با دشمنان‌شان یک سرنوشت را تجربه می‌کنند هم یکی از همان بدیهیاتی به شمار می‌رود که کمتر کسی حداقل به شکلی علنی آن را نفی می‌کند. با این حال شاید وزیر امور خارجه و مجموعه دولت حسن روحانی کمترین صلاحیت را برای گفتن این سخنان داشته باشند. برجام با همه فراز و نشیب‌های آن بخش جدایی‌ناپذیری از تجربه ملی ایرانیان است؛ تجربه‌ای که قطعا ده‌ها و صدها سال بعد و زمانی که تاریخ‌نگاران به برهه کنونی رجوع کنند از آن به عنوان یک متغیر مهم یاد خواهند کرد، تجربه‌ای که دال مرکزی عمده اختلاف نظرها را شکل می‌داد و فراتر از آن عینی‌ترین نقطه اختلاف ۲ رویکرد حاضر در جامعه ایرانی برای مواجهه با بحران‌های زمانه‌شان شناخته می‌شود. اما در چنین نقطه‌ای آیا وزیر محترم امور خارجه و تیم او تلاش کردند تا به جامعه هدف خود پیام سکونت در یک کشتی را بدهند؟ به سختی می‌توان از جواب «نه» به این پرسش نیز اجتناب کرد و چشم بر این واقعیت بست که کلیدواژه «وحدت ملی» تنها یک اسم رمز برای فرار از پاسخگویی به خسارت‌هایی بود که آنها با این توافق به کشور وارد کردند. تقویم برجامی ‌ایران مملو از مناسبت‌هایی است که روحانی و ظریف تلاش می‌کردند با جدا کردن ملت از یکدیگر و قرار دادن آنها مقابل همدیگر فضای سیاسی جامعه را به سمت مقصد خود هموار کنند. خلق واژه‌هایی همانند «کاسبان تحریم» و نسبت دادن آن به منتقدانی که بارها آبروی خود را برای جلوگیری از سوراخ شدن این کشتی در میان گذاشته بودند چه نتیجه‌ای جز قرار دادن بخشی از مردم مقابل بخش دیگر داشت؟ استفاده از ده‌ها عبارت توهین‌آمیز با نیت تحقیر و بستن دهان منتقدانی که حتی شکل و شیوه سوراخ شدن این کشتی را پیش‌بینی می‌کردند چگونه با وحدت ملی قابل جمع است؟ دولتی که تمام پروژه سیاسی خود را با تعریف دیگر ساکنان کشتی به عنوان کسانی که مانع کامیابی مردم هستند جلو برده است، آیا صلاحیت استفاده از چنین مفاهیمی ‌را در روزهای شکست پروژه‌اش دارد؟ اجازه بدهید جواب این پرسش را به شما واگذاریم!

با همه این اوصاف نمی‌توان در گذشته متوقف ماند و چشم بر آنچه حال فعلی ما را شکل می‌دهد بست. طرح «تجربه تاریخی» به عنوان دستاورد اصلی مذاکره مستقیم با آمریکا از جمله نکاتی بود که رهبرانقلاب در همان نخستین روزهای آغاز مذاکرات هسته‌ای تیم جدید در سال92 به آن اشاره کردند؛ دستاوردی پرهزینه که البته در برهه زمانی فعلی، سرشار از تهی بودن ایده توسعه برونگرا و استراتژی عقب‌نشینی مقابل دولت آمریکا را عیان کرده است. در این شرایط اگر انباشت بحران‌هایی که حتی بازگشت به روزهای پیش از برجام را تبدیل به یک آرزوی جمعی کرده، بتواند باور به «سرنوشت مشترک» را برای تمام ساکنان کشتی خلق کند، می‌توان امید داشت این تجربه پرهزینه و شرایط غیرقابل قبول در آینده تکرار نشود و متقابلا اگر مسببان این وضعیت با طرح چنین سخنانی موفق به تبرئه نتایج عملکردشان شوند، نمی‌توان چشم بر این واقعیت بست که امکان تکرار مجدد این تجربه باز هم وجود دارد. احیای همبستگی ملی و تعریف سرنوشت مشترک در مقابل دیگری بیگانه‌ای که روزگاری نه چندان دور برای بزک کردن او مسابقه برگزار می‌شد راه عبور از موقعیت فعلی جامعه ایران است؛ راهی که پیش از هر چیز نیاز به ترمیم این کشتی و تغییر ناخدا دارد. مگر نه؟