کیهان/ متن پیش رو در کیهان منتشر شده و انتشار آن در اخرین خبر الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

بدون شک یکی از مهم ترین کانون‌های اقتدار و منزلت کشورها در جهان امروز، دانشگاه است و درست از این روست که مسؤولین آموزش عالی کشور با وقوف به اهمیت و نقش سرنوشت ساز دانشگاه در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، وجهه همت خویش را بر این امر قرار داده اند تا به واسطه جذب و به کارگیری نیروهای متعهد و متخصص در بدنه علمی و فرهنگی کشور، زمینه ها و بسترهای لازم جهت شکوفایی و جهش علمی کشور را فراهم سازند.

البته ذکر این نکته ضروری است که زحمات وتلاش‌های خستگی ناپذیر جهادگران علمی و فرهنگی کشور تنها زمانی می تواند مفید فایده باشد که اهداف و آرمان های الهی انقلاب اسلامی در مرکز توجهات متولیان علمی و فرهنگی کشور قرار گیرد.
مادامی که تفاوت های فاحش میان دانشگاه سکولار و دانشگاه اسلامی مورد واکاوی قرار نگیرد، دانشگاه با مختصاتی اسلامی و ارزشی مجال بروز و ظهور پیدا نخواهد کرد. بنابراین اولین قدم جهت حرکت در مسیر تحقق دانشگاه اسلامی، شناخت صحیح تمدن غرب و راهکارهای مقابله با آن است.
وقتی ازغرب سخن رانده می شود می باید بر این نکته تمرکز کنیم که نظام هستی شناسانه غرب بر پایه های اومانیستی استوار شده است و انقطاع از تفکر حضوری و شهودی، مقوم این تمدن است. بجز مقطع کوتاهی از تاریخ مغرب زمین که فیلسوفان پیشاسقراطی درپی صورت‌بندی نوعی تفکر ذوقی بودند؛ در تمامی برش های تاریخی تفکر غرب، اومانیسم و سابجکتیویسم (عینیت‌گرایی) گرانیگاه اندیشه غرب بوده است؛ بنابراین تمامی نهادها و مراکز تحقیقاتی و پژوهشی غرب، خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر مبانی ماتریالیستی تمدن غرب بوده و هستند و عموم متفکران دانشگاهی غرب بر پایه مشهورات سکولاریستی راهکارهایی را جهت حل مشکلات جامعه خویش عرضه می کنند.
با وجود برپایی و راه اندازی مراکز عریض و طویل تحقیقاتی و پژوهشی در کشورهای غربی و تربیت انبوهی از نیروهای متخصص، این کشورها با مشکلات و بحران های درمان ناپذیری دست و پنجه نرم می کنند و روز به روز بر دامنه گرفتاری ها و آسیب های جوامع غربی افزوده می شود.
در جهان تکنیک زده امروز که محصول تفکر فلک زده غربی است بنابر شهادت و گواه بسیاری از متفکران نامدار غربی، میلیون ها انسان غربی در فقر و فلاکت به سر می‌برند و نیهیلیسم و لذت گرایی گریبان عموم جوامع غربزده را گرفته است.
در دنیای امروز و در سایه حاکمیت سرمایه داری نولیبرال و سایه گستراندن فرهنگ پسامدرن، اصیل ترین و ناب ترین ارزش های دینی و اخلاقی به دست فراموشی سپرده شده است و ابر رسانه های استکباری به و اسطه تسلط بی چون و چرایشان بر فضای ذهنی و گفتمانی مغرب زمین، انسان ها را به ماشین هایی مکانیکی بدل نموده اند که رسالتی جز بردگی و سرسپردگی جهت نگهداشت نظام سلطه ندارند.
در سایه سلطه مخوف و اختاپوسی کارتل های مالی، مردم غرب قدرت تفکر و اندیشه حضوری را از کف داده اند و مسیر پرنشاط و تحول آفرین زندگی به چرخه ای معیوب و باطل بدل گشته است.گسترش روزافزون خود کشی، اعتیاد، قتل و تجاوز از دیگر پیامدهای ناگواری هستند که جهان غرب را در بحرانی عمیق فروبرده است و امروز کمتر کسی را می توان سراغ گرفت که به فروپاشی زیرساخت های فکری دانشگاه های غربی اذعان نکند.
بحران و انحطاط تمدن غربی به قدری گسترده و فراگیر شده است که حتی سرسخت ترین مدافعان تمدن غربی نیز لب به اعتراض می گشایند و از تداوم بحران جامعه غربی ابراز نگرانی و وحشت می کنند.
فرانسیس فوکویاما از جمله متفکرانی است که در جدیدترین نظرات خویش از فقدان سرمایه اجتماعی درجامعه آمریکا سخن می گوید و به سیاستمداران آمریکایی نهیب میزند که تا دیر نشده چاره ای بیندیشند و جلوی بحران فزاینده ای را که گریبانگیر جامعه آمریکایی شده است بگیرند.
برژینسکی یکی دیگر از استراتژیست های مشهور آمریکایی است که از تنزل جایگاه و اعتبارآمریکا در عرصه جهانی سخن به میان می آورد و این نکته را متذکر می شود که آمریکا دیگر نمی تواند همچون گذشته به سیاست ‌های سلطه‌گرانه خویش ادامه دهد و این کشور ناچار است به حقوق دیگر قدرت های نوظهور جهانی احترام گذارد.
در ساحت اندیشه غربی، فیسلسوفان پسامدرن از مرگ انسان سخن به میان می آورند و این نکته را یادآور می شوند که انسان غربی، انسان کوتوله ای است که دیگر آرمان های بزرگ در سرنمی پروراند و بشر غربی درگرداب پوچ گرایی و آرمان ستیزی گرفتار شده است . دانشگاه های غربی نیز متأثر از موج یأس آلود و ارزش ستیزانه حاکم بر سپهر سیاست و فرهنگ مغرب زمین، قادر به تربیت هیچ اندیشمند خلاق و اصیلی نیستند و این دانشگاه ها بیش از آنکه مرکزی جهت تولید علم باشند به بازار مکاره ای تبدیل شده اند که هدفی جز کاسبکاری وعلم فروشی ندارند.
امروز در سایه عقلانیت تکنولوژیک حاکم بر سپهر سیاست مغرب زمین، شیوع بیماری های مشکوک، تخریب محیط زیست، نابودی حیات وحش، آلودگی هوا و... در جهان بیداد می کند و تأسف بارتر اینکه عموم متفکران و اساتید فعال در آکادمی های غربی نیز جیره خوار و مجیز‌گوی نظام سرمایه داری جهانی هستند و از جنگ های استعماری و خانمان‌سوز دولت های غربی علیه ملت های تحت ستم حمایت می کنند و اگر در این فضای اختناق و سانسور حاکم بر رسانه ها و دانشگا ه های غربی، استادی یافت شود که صدای اعتراض خویش را به نشانه اعتراض به سیاست های دولت های خونریز غربی بلند کند، صدایش را در نطفه خفه می کنند.
فراموش نکنیم که در دوران مک کارتیسم به بهانه های واهی بسیاری از هنرمندان و روشنفکران مستقل و منتقد نظام سلطه را به پای میز محاکمه کشاندند و شنیع ترین اقدامات ضد آزادی بیان را مرتکب شدند.
امروز نیز در جهان غرب که به دروغ جهان آزاد نام گرفته است نظام سراسربینی سایه گسترانده است که کوچکترین حرکات مردم را تحت نظر و کنترل دارد و آزادی بیان به شدیدترین و خشن ترین شکل ممکن سرکوب می شود.
با وجود قرائن مستند در باب فروپاشی و زوال تمدن غرب هنوز جریانات منحرف و منحطی در داخل کشور هستند که سعی دارند با حقنه نمودن تئوری های پوسیده و نخ نمای غربی ذهن دانشجویان معصوم و پاک این مرز و بوم را مسموم کنند تا از این طریق راه را جهت تربیت عناصر غربزده در عرصه های علمی و فرهنگی کشور هموار سازند.
امروز علیرغم اسناد و شواهد متقن در خصوص شکست تئوری های اقتصادی مکتب شیکاگو، عناصر مشکوکی درصددند تئوری های نولیبرالی کسانی چون میلتون فریدمن و فون هایک را در بدنه علمی و فرهنگی کشور ترویج کنند و در این میان متأسفانه هیچ اراده جدی و عزم جزم شده‌ای برای مقابله با این نظرات ضدانسانی در میان متولیان علمی کشور دیده نمی شود و البته اگر اندیشمندی نیز به خود جرأت داده و با ادله علمی و منطقی، پوچی تئوری های غربی را اثبات کند بی‌درنگ از جانب مدعیان دروغین آزادی بیان به افراطی گری و بیسوادی متهم می شود.
شماری از روشنفکران و اساتید کشور درحالی کباده غربگرایی را می کشند که دیرگاهی است تشت رسوایی مکاتب و نحله های غربی از بام افتاده است و تمدن غرب دیگر قادر به اطفاء و اقناع فکری جویندگان حقیقی علم و دانش نیست. در شرایطی که علم به تکنیک، سیاست به مدیریت و اصیل ترین ارزش های اخلاقی و معنوی به سودگرایی و لذت‌گرایی تقلیل پیدا کرده است دیگر نمی توان در چنین جهان افسون زده ای از عدالت و معنویت صحبت کرد.
در عرصه سیاسی نیز غرب با بن بست استراتژیکی مواجه شده است و درست همزمان با روند رو به افول و سقوط غرب، ایران اسلامی با اقتدار و عظمتی بیش از گذشته بر تارک سیاست و فرهنگ جهانی می درخشد و تمامی مظلومان و محرومان جهان چشم امید به ام القرای جهان اسلام دوخته اند.
درجهان امروز، این ایران اسلامی است که به اسوه و الگوی مقاومت و ایستادگی در برابر زورگویان و چپاولگران عالم بدل گشته است و تمامی مردم به جان آمده از جور و ستم مستکبران به نیکی متوجه این امر شده اند که تنها با تمسک جستن به اندیشه عاشورایی است که می توان کمر استعمار، استبداد و استحمار را شکست.
امروز حتی کشورهایی چون روسیه و چین نیز متوجه این امر شده اند که تنها راه حفظ صلح جهانی و مقابله با دسیسه ها بلوک غرب، همکاری مستمر و پایدار با ایران اسلامی است. یکی از نمودهای عینی و انضمامی فروپاشی هژمونی آمریکا در جهان، تلاش کشورهای گروه موسوم به بریکس جهت درهم شکستن هژمونی دلار در عرصه مبادلات و معاملات اقتصاد جهانی است که در صورت تحقق تام و تمام چنین رخداد عظیمی، جهان شاهد برکشیدن نظم جدیدی خواهد بود که اساس آن دین گرایی و عدالتخواهی است.
در چنین شرایط حساسی که جهان شاهد و ناظر تغییرات جدی در معادلات قدرت جهانی است، اساتید و دانشجویان دانشگاه های کشور نیز می باید همگام با موج جهانی ضد صهیونیسم و سرمایه داری و با اتکا به آموزه های اصیل و ناب اسلامی، نهضت نرم افزاری مبارزه با نظام سلطه را با شدت وحدت هرچه تمام تر ادامه دهند.
یکی از دغدغه های جدی مقام معظم رهبری که بارها و به دفعات بر آن تأکید ورزیده اند بحث بومی سازی علوم انسانی است. علیرغم تلاش های چشمگیر و قابل ملاحظه‌ای که در این باب صورت گرفته است، هنوز نواقص و معایب بسیاری در خصوص کاربست تئوری بومی سازی علوم انسانی و به طریق اولی، تحقق دانشگاه اسلامی دیده می شود.
یکی از موانع جدی بر سر راه اسلامی شدن دانشگاه های کشور، اساتید و دانشجویان سکولار و شبه سکولاری هستند که متأسفانه در سایه بی تدبیری و فقدان نظارت های جدی برخی از مسؤولین و بعضاً با حمایت های پیدا و پنهان برخی از مدیران، در بدنه گروه های آموزشی کشور رخنه کرده اند و با ایجاد جوی دیکتاتورمآبانه و مرعوب ساختن اساتید و دانشجویان انقلابی درصدد بسط و اشاعه تئوری های ماسونی و سکولاریستی هستند.
واقع امر این است که بحث انحطاط غرب، مسأله ای به غایت جدی و حقیقی در جهان امروز است و اساتید و دانشجویان نبایستی تحت فشارها و هجمه های نیروهای سابقه دار، از تلاش خویش مبنی بر فرآیند اسلامی سازی دانشگاه دست بکشند و عرصه را به رقبای سکولار و هوچی‌گر خویش واگذارند.ستیز با غرب و غربزدگان رسالتی خطیر است که بار اصلی تحقق آن بر دوش جریان های مؤمن و انقلابی دانشگاهی است؛ بنابراین نباید ذره ای در مسیر پرسنگلاخ رویارویی با تمدن غرب و حاملان و عاملان آن سستی به خرج داد.

*حسین روحانی؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه اصفهان