آخرين خبر/ يار خوش چيزي است، زيرا که يار از خيال يار قوت مي گيرد و مي بالد و حيات مي گيرد. چه عجب مي آيد؟ مجنون را خيال ليلي قوت مي داد و غذا شد. جايي که خيال معشوق مجازي را اين قوت و تأثير باشد که يار اورا قوت بخشد، يار حقيقي را چه عجب مي داري که قوتش بخشد خيال او در صورت و غيبت؟ چه جاي خيال است، آن خود جان حقيقتهاست، آن را خيال نگويند. عالم بر خيال قائم است و اين عالم را حقيقت مي گويي جهت آنکه در نظر مي آيد و محسوس است.

و آن معاني را که عالم فرع اوست خيال مي گويي. کار بعکس است: خيال خود اين عالم است، که آن معني صد چو اين پديد آرد و بپوسد و خراب شود و نيست گردد و باز عالم نو پديد آرد به، و او کهن نگردد؛ منزه است از نوئي و کهني. فرعهاي او متصفند به کهني و نوئي، و او که محدث اينهاست از هردو منزه است و وراي هر دوست.

مهندسي خانه اي در دل برانداز (ورانداز) کرد و خيال بست که عرضش چندين باشد و طولش چندين باشد و صُفّه اش چندين و صحنش چندين . اين را خيال نگويند، که آن حقيقت از اين خيال مي زايد و فرع اين خيال است. آري، اگر غير مهندس در دل چنين صورت به خيال آورد و تصور کند، آن را خيال گويند؛ و عرفا مردم چنين کس را، که بنا نيست و علم آن ندارد، گويندش که تو را خيال است.






با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد