2118 8 نظـــــــر  

آخرين خبر/ تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتي و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق در اين پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت

حميد مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)



من به تو خنديدم
چون که مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تکرار کنان
مي دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق در اين پندارم
که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

فروغ فرخزاد



او به تو خنديد و تو نمي دانستي
اين که او مي داند
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
از پي ات تند دويدم
سيب را دست دخترکم من ديدم
غضبآلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دويد
بغض ِ چشمت را ديد
دل و دستش لرزيد
سيب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهميدم
آنچه تو دزديدي سيب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
مي دهد آزارم
چهره زرد و حزين ِ دختر ِ من هر دم
مي دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من انديشه کنان غرق در اين پندارم
که خداي عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سيب نکاشت؟

مسعود قليمرادي



دخترک خنديد و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه ي همسايه، سيب را دزديده
باغبان از پي او تند دويد
به خيالش مي خواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گيرد
غضب آلود به او غيظي کرد
اين وسط من بودم
سيب دندان زده اي که روي خاک افتادم
من که پيغمبر عشقي معصوم
بين دستان پر از دلهره ي يک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ي کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولي ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت
او يقيناً پي معشوق خودش مي آيد
پسرک ماند ولي روي لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشيمان شده بر مي گردد
سالهاست که پوسيده ام آرام آرام
عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزيه شد ساده ولي ذرّاتم
همه انديشه کنان غرق در اين پندارند
اين جدايي به خدا رابطه با سيب نداشت

جواد نوروزي



با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد

2118 8 نظـــــــر