مهر/ رمان «قهرمان فروتن» نوشته ماریو بارگاس یوسا با ترجمه منوچهر یزدانی منتشر و راهی بازار نشر شد.
رمان «قهرمان فروتن» نوشته ماریو بارگاس یوسا به تازگی با ترجمه منوچهر یزدانی منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب دویست و چهل و سومین داستان غیرفارسی مجموعه «جهان نو» است که این ناشر منتشر می کند.
نسخه اصلی این رمان در سال ۲۰۱۳ منتشر شد و اثری است که یوسا در آن به فضاهای شهری زادگاهش پرو پرداخته است. مکان و محور داستان رمان پیش رو، پرو و جریان های اجتماعی امروز آن است؛ به ویژه شمال این کشور که نفوذ شبکه های مافیایی در آن، شدت بیشتری دارد. البته «قهرمان فروتن» یک داستان با لحن طنز با ویژگی های ملودرام است. ساختارش نیز پندارگونه و دارای شخصیت های تخیلی است.
نویسندگی ماریو بارگاس یوسا تحت تاثیر عوامل فرهنگی، اجتماعی شکل گرفته و گرچه جان مایه آثارش، از جریانات واقعی زندگی ریشه دارد، ولی او با قدرت تخیل و قلم خود آن را گسترش داده و بارور کرده است. او در مصاحبه ای که درباره این رمان خود با برنامه ادبی صفحه دوم تلویزیون اسپانیا داشته گفته، است: «به یاد ندارم که در چه جایی خواندم یا شنیدم که بازرگان کوچکی آشکارا اعلام کرد که در مقابل مافیا ایستادگی کرده و سهمیه درخواستی آن ها را پرداخت نخواهد کرد، موضوعی که شخصیت فِلیسیتو یاناکه را آفرید.»
«قهرمان فروتن» برای اولین بار سپتامبر سال ۲۰۱۳ یعنی شهریورماه ۱۳۹۲ توسط موسسه انتشاراتی آلفاگوارا در مادرید، با شمارگان اولیه ۴۰ هزار نسخه چاپ شد. این رمان تا به حال به زبان های انگلیسی، ایتالیایی و بسیاری زبان های دیگر ترجمه و چاپ شده است. این کتاب دومین اثر یوسا پس از دریافت جایزه نوبل در سال ۲۰۱۰ است. او پیش از متن اصلی رمان این جمله از بورخس را درج کرده است: «وظیفه زیبای ما این است که پنداریم که یک هزارتویی هست و یک نخ.»
داستان این کتاب چند روایت موازی دارد. ابتدای داستان، از یک مرد متمول آغاز می شود که یک شرکت تجاری کوچک دارد و به طور ناگهانی نامه هایی به دستش می رسد مبنی بر این که باید به گروهی ناشناخته باج بدهد و یا، تن به عقوبتی سخت بدهد. از طرف دیگر داستان دو دوست روایت می شود که یکی در ۸۰ سالگی دلباخته زنی جوان شده و دیگری هم هراس هایی ویژه در زندگی شخصی اش دارد. «قهرمان فروتن» داستانی پر از ماجرا و کش و قوس در بستر شهری پر از گناه است.

در قسمتی از این رمان می خوانیم:
جناب سروان که نگاه تمسخرآمیزش همچنان به مابل ثابت مانده بود، پرسید «اگر این ها ثابت شود چه محکومیتی در انتظار خانم خواهد بود، لیتوما؟»
سرگروهبان پاسخ داد «هشت تا ده سال زندان. البته بستگی دارد به شدت جرم و مقدار تخفیفی که به آن تعلق می گیرد.»
مابل زیرلب گفت «شماها سعی می کنید مرا بترسانید، ولی اشتباه می کنید.» در حالی که تلاش زیادی می کرد تا زبان خشک و زبر ایگوانا مانندش تمکین کند و بتواند حرف بزند، گفت «به هیچ کدام از این دروغ ها جواب نمی دهم، مگر در حضور وکیل.»
سروان سیلو با کنایه گفت «هنوز کسی از تو جوابی نخواسته. تا این جا، تنها چیزی که از تو خواسته شده، گوش کردن است. فهمیدی، مابل؟»
و چنان رذیلانه نگاهش کرد که او وادار شد سرش را پایین بیاندازد، خراب و باخته، سرش را تکان می داد. با اعصاب خراب، ترس و فکر این که هر قدمی بردارد دو پلیس نامرئی را مثل دم چسبیده به خود خواهد داشت، عملا پنج روز از خانه بیرون نرفته بود. فقط برای خرید از چینی سر نبش، مراجعه به خشک شویی و بانک پایش را بیرون گذاشته بود، بدو بر می گشت تا خود را در اضطراب و افکار ملال آورش زندانی کند. روز ششم، طاقتش تمام شد. این طور زندگی مثل زندانی بودن است و مابل برای چنین زندگی ای ساخته نشده بود. نیاز به بیرون رفتن داشت، بوییدن، شنیدن و راه رفتن در شهر و احساس حرکت مردان و زنان و عرعر خران و واق واق سگان. هیچ وقت راهبه صومعه نبوده و نخواهد بود. به دوستش زویلا تلفن و پیشنهاد کرد به سینما بروند، آخرین سانس.

زویلا پرسید «خب، چه فیلمی برویم، خانم؟»
مابل گفت «هرچی، هر فیلمی که نشان بدهند. دلم می خواهد مردم را ببینم، یک خرده حرف بزنم. دارم این جا خفه می شوم.»
این کتاب با ۳۸۱ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۲۴ هزار تومان منتشر شده است.



همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در ویسپی
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar