چلچراغ/ خوشبختانه چند سالی است که روز اول اردیبهشت را روز سعدی نام گذاری کرده اند و به مناسبت همین روز یادی از شاعر بزرگ ایرانی می شود. هرچند شعرها و جمله ای بسیاری از سعدی در امثال و گفتار روزمره مردم فارسی زبان می توان دید و حتی ممکن است بسیاری از فارسی زبان ها ندانند که چیزی را که به زبان می آورند و از زلالی آن لذت می برند، مال سعدی است؛ مال شاعری که قرن ها پیش زندگی می کرد. ملک الشعرای بهار دهه ها پیش گفته بود که اساس زبان فارسی بر ایجاز نهاده شده و بدون شک می توان گفت سعدی استاد این فن است. در جمله های او به قدری ایجاز هست که خواننده امروزی هنوز هم حیرت می کند. بگذارید چند مثال بزنم تا دریابید که روزانه تا چه اندازه از جمله های ناب و بی بدیل سعدی استفاده می کنیم.
در گلستانش می گوید: «اندک اندک خیلی می شود و قطره قطره سیلی گردد» (گلستان، تصحیح غلامحسین یوسفی، ص 181) جای دیگری در همین کتاب مستطاب حکایت جوانی را روایت می کند که در دربار پادشاه رفته بود و وزرا و درباریان صرفا به خاطر جوان بودنش نسبت به او حسادت می کردند و درصدد بر می آیند که به خیانت متهمش کنند. سعدی از قول حکما در دفاع از آن جوان می گوید: «توانگری به هنر است نه به مال، و بزرگی به عقل است نه به سال.» در تمام ادبیات فارسی که بگردیم، جمله های پرمغز و کوتاهی مانند این کمتر می توانیم پیدا کنیم.
تنها مثل های پرمغز سعدی نیست که انسان امروزی را حیرت زده می کند. جمله ها و بیت های عاشقانه او هنوز هم دل ها را نرم می کند و قلب ها را به هم نزدیک. به این بیت سراسر عاشقانه او نگاه کنید که می گوید: «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم- چه بگویم که غم از برود چون تو بیایی» انصافا شعر او به گونه ای است که انگار از زبان شاعر توانمندی در سال 1359 بیرون آمده است؛ زلال و روان و پر از ایجاز. به این بیت هم نگاه کنید و خودتان قضاوت کنید تا با همه داوران هم کلام شوید که او استاد سخن است و فخر زبان و اندیشه فارسی: «گر بگویم که مرا با تو سرو کاری نیست- در و دیوار گواهی بدهد کاری هست.» حیرت انگیز است.
هر صفحه از دیوان شعر او و همین طور بوستان و گلستانش را که ورق بزنید، میخ کوب می شوید که مگر می شود شاعری 700 سال پیش چنین روان و زلال سخن گفته باشد. زبان درواقع حوزه انتقاد سعدی است و هنرنمایی اش را در حد اعلا به نمایش می گذارد. درباره این هنرورزی سعدی ادبای ایرانی و مستشرقان زیاد نوشته اند. این جا می خواهم از این بنویسم که آموزه های سعدی برای جامعه امروز ایران چه چیزهایی دارد و به چه کار ما می آید. سعدی از معدود شاعرانی است که بخش عمده ای از شعرها و کلیاتش را به امور سیاسی و اجتماعی اختصاص داده است. به این معنا که پادشاهان در قبال مردم چه وظایفی دارند و چه کارهایی باید بکنند.

عباس میلانی در مقاله ای با عنوان «سعدی و سیرت پادشاهان» به نکته ظریفی درباره شروع حکایت های سعدی در گلستان و بوستان اشاره کرده است که می تواند حساسیت شاعر را به این مسئله نشان دهد. جفاست اگر سعدی را فقط شاعر عشق به حساب آوریم و به آموزه های اجتماعی او بی توجهی کنیم. میلانی می گوید اولین واژه هایی که سعدی کنار کلمه پاشداه به کار می برد، کشتن و اسیری است.

او درواقع با به کار بردن این دو کلمه چیزی را که به خواننده القا می کند، همان فضایی است که در درباره پادشاهان وجود داشت. سعدی خوفی را با به کار بردن این دو کلمه به خواننده القا می کند. اولین حکایتی که سعدی در کتاب گلستان آورده، حکایتی است در سیرت پادشاهان. می گوید: «پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در حالت نومیدی به زبانی که داشت مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن که گفته اند هرکه دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید.» (گلستان، تصحیح غلامحسین یوسفی، ص 58)

آن چه سعدی در گلستان و بوستانش درباره سیرت پادشاهان حکایت می کند، به نوعی آموزه ها و تجربه های همیشگی بشر است درباره سیاستمداران و صاحبان قدرت. او در این حکایت ها از استبدادی صحبت می کند که پادشاهان به کمک ارعاب و وحشت به وجود می آورند. در واقع کُشتن و گرفتن آدم ها ابزارهایی هستند که از گذشته های دور صاحبان قدرت به کار می بردند تا ارعاب و وحشت در جامعه به وجود آورند و از این طریق استبداد خودشان را استمرار ببخشند.
سعدی حکایتی دارد که می گوید: «یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا به جایی که خلق از مکاید ظلمش به جهان برفتند و از کُربت جورش راه غربت گرفتند.» سعدی موقعیتی را حکایت می کند که کشورهای متعددی در دنیای امروز با آن دست و پنجه نرم می کنند. مردم از ظلمی که در کشورهای خود می بینند، به ستوه می آیند و راه مهاجرت پیش می گیرند. این ماحصل حرفی است که سعدی حکایت می کند. اما در نهایت آن چه سعدی از تصمیم مردم دریافت می کند، بی نظیر است. او می گوید چون جمعیت به خاطر مهاجرت کم شد، دشمنی که در کمین است، حمله می کند.

سعدی در حکایت های خود در باب در سیرت پادشاهان به نحو حیرت انگیزی به مشکلات انسانی روابط پادشاهان و پادشاه زاده ها و وزرا و درباریان اشاره می کند و همین طور رابطه آن ها با مردم. او از فسادی صحبت می کند که ملک زاده ها به بار می آورند. جایی حکایت می کند که ملک زاده جوانی به قدرت رسیده و دستش به میراث عظیم و گنج های بی کرانی که از حکومت های پیشین در خزانه مانده بود، رسید. آن ملک زاده چه کرد؟ شروع کرد به پخش کردن آن گنج ها بین مردم. حکما به او می گفتند که این گنج ها یا به تعبیر امروزی این سرمایه ها ملی هستند و برای روز مبادا اندوخته شده اند. ملک زاده که بی تجربه بود، کسانی را که از این حرف ها می زدند، برکنار کرد و زجر داد و گفت: «مرا خدای، پادشاه این مملکت گردانیده است تا بخورم و ببخشم، نه پاسبانم که نگه دارم.» آن چه در انتظار آن ملک زاده جوان بود، زوال بود.
حرف ها و آموزه های سعدی هنوز هم برای دنیا و زندگی امروز انسان ها آموزنده است. درست است که او پند می دهد و نصیحت می کند، ولی آن چه در نهایت در کلیات او به تصویری پررنگ تبدیل می شود، سرنوشت حکومت هایی است که دست به ظلم و استبداد می زنند. او درواقع حکایت هایش را به شکلی موجز تعریف می کند و در نهایت با یک یا دو جمله از زوالی صحبت می کند که سراغ حکومت ها رفته است.
سعدی را می توان شاعر با حکیمی دانست که نسبت به اجتماع تفکر آرمان گرایی دارد. بوستان او نمونه بزرگی از این آرمان گرایی است. درواقع آن چه او را با شاعران و متفکران پیش از خودش متمایز می کند، این نکته است که آموزه های او در خدمت انسان هستند تا انسان را به جامعه بگرداند. برای درک این مسئله لازم است از روزگاری اطلاع داشته باشیم که سعدی در آن می زیست، چون تا ندانیم که سعدی شاعر چه روزگاری بود، احتمالا نمی توانیم درکی از آرمان گرایی او نیز داشته باشیم.
سعید در قرنی زندگی می کرد که به لحاظ روحی مردم ایران به شدت تجربه تلخی را پشت سر گذاشته بودند و آن هم حمله مغولان به ایران بوده است. مغول ها درواقع در دو مرحله به ایران حمله کردند، یا بهتر است بگوییم که حمله آن ها به ایران دو موج داشت. در موج اول که سال 616 هجری قمری اتفاق افتاد، شرق ایران با خاک یکسان شد و بسیاری از نخبگان ایرانی ناچار شدند از خراسان بزرگ به سمت ترکیه امروزی مهاجرت کنند. حمله دوم که تبعات گسترده تری داشت، حدود 40 سال بعد اتفاق افتاد و تبعات موج دوم تا بغداد نیز کشیده شد و به خلافت عباسی ها در بغداد پایان داد و پس لرزه های سیاسی عظیمی در تمام قلمرو اسلامی به وجود آورد. در همین موج دوم است که سعدی کتاب گلستان خود را می نویسد، یعنی همان سال 656 هجری قمری.
در نظر بگیرید در چنین موقعیتی اغلب شاعران و کسانی که احساساتشان احتمال زودتر از بقیه دچار رنجش می شود، در لاک خود فرو رفتند و به سمت عرفان و انزوا گرایش پیدا کردند. اما آن چه سعدی از انسان خواست، بازگشتش به جامعه بود. آرمان خواهی او در کتاب بوستان درواقع این نکته مهم را دارد که انسان نیاز به امور متعددی دارد. او در بوستان و غزل ها و قصایدش به همه این امور پرداخته است. نه آن قدر انسان را درگیر امور دنیوی می کند که آخرت باز بماند و نه آن قدر انسان را درگیر امور عشق و جوانی و شهوت می کند که از اصول انسانی غافل شود.

کافی است آموزه ها و دنیایی را که سعدی در بوستان و گلستان و غزل ها و قصایدش ساخته، با دنیای شاعران بزرگ هم روزگارش مانند عطار و مولانا مقایسه کنیم. قصاید او در روزگاری که ایران درگیر خشونت ها و افسردگی های عظیمی بود، درواقع این نکته را به انسان های باقدرت یا بی قدرت گوشزد می کند که شما انسان هستید و چون انسان هستید، به انسانیت خود پای بند بمانید. از نگاه او در شکل گیری وضعیت مصیبت باری که ایران در آن روزگار دچارش می شود، دودسته نقش اساسی داشته اند؛ هم جامعه، هم پادشاه.



همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar