ایرنا/ کارگردان و نمایشنامه نویس ایران با بیان اینکه نمی‌توانیم با یک جشنواره به شاخصِ درام‌نویسیِ ایران برسیم، گفت: در وادیِ درام‌نویسی با یک ‌گُل هم بهار می‌شود.
نخستین جشنواره تئاتر اکبر رادی با معرفی برگزیدگان در بخش‌های مختلف به کار خود پایان داد و این درحالی بود که در بخش نمایشنامه‌نویسی داوران متشکل از حمیدرضا نعیمی، جمشید خانیان و آرش عباسی با خواندن بیانیه‌ای هیچ یک از نمایشنامه‌های ارسال شده به این دوره از جشنواره را شایسته تقدیر و یا برگزیده ندانستند و به نام بردن از هفت اثر اکتفا کردند.
پس از برگزاری اختتامیه گفت‌وگوهای بسیاری پیرامون این موضوع شکل گرفت که حمیدرضا نعیمی توضیحاتی در این زمینه را در اختیار ما قرار داد.
- ایرنا: وضعیت نمایشنامه‌نویسی فعلی با توجه به مطالعه نمایشنامه‌های جشنواره رادی توسط شما چگونه است؟
- نعیمی: ما قرار نیست از طریق یک جشنواره به شاخصِ درام‌نویسیِ ایران برسیم. ما می‌توانیم صرفاً درباره آثار خوانده و بررسی شده در آن جشنواره حرف بزنیم. نمایشنامه‌نویسیِ امروزِ ایران قابل دفاع و ارزیابی است.
پیش از انقلاب، نام‌ بزرگان و استادانی همچون بهرام بیضایی، اکبر رادی، غلامحسین ساعدی، بیژن مفید، اسماعیل خلج، محمود استادمحمد، آرمان امید، بهزاد فراهانی، رضا قاسمی و چند نامِ دیگر همانند آفتاب نورافشانی می‌کردند، پس از انقلاب به نام‌های درخشانی هم‌چون قطب‌الدین صادقی، رضا صابری، محمد چرم‌شیر، محمد رحمانیان، علیرضا نادری، حمید امجد، محمد امیریاراحمدی، حسین کیانی، محمود طیاری، نغمه ثمینی، چیستا یثربی، نادر برهانی‌مرند، ایوب آقاخانی، شهرام کرمی، آرش عباسی، رضا گشتاسب، حمیدرضا آذرنگ، هاله مشتاقی‌نیا، محمد مساوات، علی شمس و چندین نامِ دیگر می‌رسیم که در میان آثارشان، نمایشنامه‌های ارزشمند و ماندگاری وجود دارند.
هر چند که من اعتقاد دارم در وادیِ درام‌نویسی با یک ‌گُل هم بهار می‌شود. یعنی یک اثرِ کامل می‌تواند برای شناختِ عمقِ نگاه و غنای فکریِ یک نویسنده کافی باشد. ساعت‌ها و روزها می‌توان درباره نمایشنامه‌نویسی ایران (ارزش‌ها، توانایی‌ها و کاستی‌های آن) حرف زد که ربطی به بحثِ ما ندارد. من فقط مجاز هستم درباره نخستین جشنواره نمایشنامه‌نویسی اکبر رادی صحبت کنم.
از همان ابتدا در هماهنگی با دبیرِ جشنواره، مبنا و هدف را بر انتخاب اثری گذاشتیم که به عنوانِ یک نمایشنامه‌ الگو، یک شاخص، یک اتفاق ناب دراماتیک قابل دفاع باشد. آرزومند بودیم با توجه به شاخصه‌های آثار بزرگانِ درام‌نویسی دنیا مثل شکسپیر، ایبسن، چخوف، برشت، اونیل، ویلیامز، میلر، به اثر درخوری برسیم. قرار بر این بود که به هم سخت بگیریم و انتظار داریم روزی هم که خودِ ما در معرض داوری قرار می‌گیریم همین‌گونه با آثارمان برخورد شود؛ به دور از ارفاق، رفیق‌بازی، سفارش، سیاست یا از سر ناچاری.
به یاد دارم در جشنواره‌ ادبیات نمایشی خانه‌ تئاتر، یگانه استادم، محمود استادمحمد که داور بود گفت که همه تلاشم را کردم تا نمایشنامه‌ «کالْوَن و قیام کاستلیون» تو جایزه نگیرد. هیچ‌گاه غمگین و عصبی نشدم، حتی به خودم اجازه ندادم که فکر کنم در این نیت و عمل، سوء نیتی بوده است.
امیدوارم هیچ‌گاه یک جشنواره‌ تعیین کننده‌ راهِ ما نباشد. همان‌گونه که ندادن جایزه‌ اسکار به مارتین اسکورسیزی هیچ‌گاه در خلاقیت و کارِ او در فیلم‌سازی خللی ایجاد نکرد.
در میان 278 اثری که مطالعه کردیم؛ باید گفت تعداد محدودی (شاید به اندازه انگشتان دست) آثار قابلِ تأملی بودند که نورِ امید را در جان و چشمِ ما روشن می‌کرد. اما وضعیت این‌گونه بود که یک اثر، دیالوگ‌نویسیِ درخشانی داشت در حالی‌که در بسط و گسترشِ داستان دچار اشکال بود، یا اثری دیگر قدرتمند شروع می‌شد اما کم‌تأثیر و ضعیف به پایان می‌رسید یا در نمایشنامه‌ای داستان، اسیرِ فرمی بود که بر آن تحمیل شده بود. در مابقی نمایشنامه‌ها، ما با انبوهی اثر مواجه بودیم که تعریف‌‌ِ درستی از داستان، شخصیت، کشمکش، دیالوگ، فکر و ایده، تعلیق، گره‌گشایی نداشتند؛ به عبارتی در حدِّ کارهای دانشجویی آن هم کلاس‌های مبانی نمایشنامه‌نویسی بودند.
همین باعث شد تا به دنبال راه‌کاری باشیم که ضمن احترام به همه‌ شرکت‌کنندگان، هر نوجوانی در عرصه‌ درام‌نویسی به این جشنواره اثری نفرستد. حال ما مانده بودیم که با چند اثر قابل احترام که نام‌شان هم اعلام شد (که می‌توانستیم دو سه اثر دیگر را نیز در کنار آن‌ها نام ببریم) چه کنیم؟ تصمیم دشواری بود. قطعا باعث دلخوری دوستان‌مان می‌شد اما قرار بر فرار نبود. نمی‌خواستیم از توقعات‌مان دست بکشیم. تقدیر در این‌جا همان حکمِ برگزیده شدن را داشت؛ شاید در جشنواره‌ دیگری می‌شد از آثار نام برده تقدیر هم کرد.

-ایرنا: در لیست اجراهای تهران، اجرای نمایشنامه‌های غیر ایرانی هر روز بیشتر می‌شود چرا این روزها کارگردانان حرفه‌ای یا جوان بیشتر به سراغ نمایشنامه‌های غیر ایرانی می‌روند در حالی که نمایشنامه‌های بزرگانی چون رادی و بیضایی و بسیاری دیگر در تاریخ ماندگار شده‌اند؟
ماندگاری آثارِ اساتیدی مثل رادی و بیضایی موضوع بحث دیگری است. آن‌ها ماندگارند چون فرزندانِ زمانه خویش‌اند. ماندگارند چون به خود سخت گرفته‌اند. ماندگارند زیرا آثارشان برآمده از تجربه‌های زیستی آن‌هاست نه صرفاً مطالعات کتابخانه‌ای یا از روی دست هم نوشتن. هر کدام از آن‌ها با تفاوتِ نگاهی که در فرم و محتوای آثارشان می‌بینیم از مبحثِ «ضرورت» غافل نیستند. بسیاری از نمایشنامه‌هایی که امروزه اجرا می‌شوند بر اساس ضرورت نوشته نشده‌اند، برای همین مخاطبان را پس می‌زنند. یا بارها می‌بینیم که با یک سؤال ساده‌ «خب که چه؟» یا «این چه ربطی به حال و روز من دارد؟» از کنار آثاری از این دست می‌گذرند.
اما درباره‌ اجرای نمایشنامه‌های غیر ایرانی، می‌توانم بگویم که اساساً در ایران اندیشیدن، نوشتن و نگاه خاص داشتن تاوان دارد. تا وقتی مثل همه باشی، کارِ ویژه‌ای نداشته باشی، آرام بروی، آرام بیایی، نبینی، نشنوی و حرف نزنی مشکلی نیست؛ اما وای به حالت که باسواد باشی، حساس و شجاع باشی، حرف بزنی، پرسش کنی، آگاهی ببخشی، خلاق باشی و مردم دوستت داشته باشند، آن‌گاه از در و دیوار برایت می‌بارد. از آشنا می‌خوری، از غریبه می‌خوری، از بالا می‌خوری، از پایین هم می‌خوری؛ خلاصه این‌جا ایران است. آن‌قدر که به یک نمایشنامه‌ داخلی و ایرانی حساس هستند به خارجی و ترجمه‌ای نیستند. مثلاِ در این مملکت می‌توانی شاه‌لیر و ریچارد سوم را اجرا کنی اما آثار ساعدی هرگز. خنده‌دار آن که فیلم «مردی برای تمام فصول» بارها از تلویزیون پخش می‌شود اما اجرای نمایشنامه‌اش بر صحنه با هزار اما و اگر همراه است. داستانِ ضحاک بارها به شکل نمایشنامه‌ رادیویی و از نگاه‌ِ نویسنده‌های متفاوتی از رادیو پخش می‌شود اما برای به صحنه بردن آن باید از هفت‌خوان رستم و اسفندیار بگذری و در پایان هم ممکن است که موفق نشوی.
نمایشنامه‌ ایرانی اگر درباره‌ ایران نباشد ایرادی ندارد، به همین دلیل به صلاح است که کارگردان و گروه اجرایی درباره‌ی ظلم و فقر و جنایت و بدیِ مللِ دیگر حرف بزنند زیرا ما خوبیم.
-ایرنا: چرا نمایشنامه‌هایی که این روزها توسط درام‌نویسانی مثل خود شما نوشته می‌شوند فقط توسط خودتان اجرا می‌شود و کارگردانان جوان به سراغ این نمایشنامه‌ها نمی‌روند؟
-نعیمی: من عضو گروهی هستم به نام «گروه تأتر شایا» با سابقه‌ 24 سال، یعنی از زمان دانشجویی. هسته‌ مرکزی این گروه تا به امروز در کنار هم مانده‌اند؛ حتی تفاوت سلیقه و نگاه‌ موجب جدایی‌‌مان نشده؛ زیرا تک‌ تک اعضا در همه حال به منافع گروه می‌اندیشند. همگی تلاش می‌کنند تجربه‌های جدیدی را به صحنه ببرند. خب، وقتی خودمان می‌توانیم نمایشنامه بنویسیم، ترجیح می‌دهیم نوشته‌های خودمان را هم به صحنه ببریم. اما تعدادی از نمایشنامه‌های من به کارگردانی عزیزانِ دیگری روی صحنه رفته است، مثل: «وعده‌گاهِ نهنگ‌ها»، «آوای سرخ»، «رابینسون کروزوئه»، «صبح به‌خیر آقای وزیر»، «امشب دیگر مُهره‌های پشتم نی‌لبک می‌زنند»، «صبحانه برای ایکاروس»، «ماه و ژیار» و ...
- ایرنا: و سخن پایانی؟
- نعیمی: روزهای پر فروغی را برای تئاتر ایران و جشنواره‌ استاد اکبر رادی آرزو می‌کنم.
برای من حضور در کنار استاد جمشید خانیان (خالق نمایشنامه‌های درخشانی هم‌چون «روی نی‌بندی»، «یک نیم‌روز در اتاق بازجویی»، «تکرار»، «دهانی پر از کلاغ» و... ) و درام‌نویس عزیزی که همواره نگاه، قلم و زبانِ آثارش را دوست دارم، یعنی آرش عباسی افتخاری بود. داوری برای من نه محلی برای کسب درآمد است و نه شهرت. چون به اندازه‌‌ای لازم این دو را دارم. داوری برای من آشنایی با ده‌ها و صدها ذهنی‌ است که جدا از من می‌زیند و می‌اندیشند. هیچ‌گاه این فرصت را برای یادگیری از دست نمی‌دهم.

ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید