آخرین خبر/ فکر می‌کنم شاید قبلا دیده باشمش، نمی‌دانم کجا، حتما خیلی دورتر از اینجا‌ می‌شناسمش اما به خاطر نمی‌آورم. کمی قیر روی صورتش ریخته شده، روی چشم چپ، نیمه‌ی چپ بینی و تمام لبش، اما لباس‌هایش هنوز سالم و پررنگ‌اند. نگاهم می‌چرخد روی خطوط اُکری که توی قرمزی و سبزی پیراهنش مثل رود جاری شده. کهنه است و بی‌قاب. بابا نگاه می‌کند، ندیده هیچ‌وقت، نمی‌شناسدش اصلا.
شاید تصویر معروفی باشد. یکی از آنها تصویرهای چاپی‌ای که مدل هزارتا نقاش آماتور بوده. شاید هم این تابلوی نقاشی را سال‌ها پیش این‌جا روی یکی از دیوارها دیده باشم و شبی تابستانی تا صبح با این دختر قصه ساخته باشم.
این فکر تمام روز مثل سرطان توی ذهنم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و ریشه‌هایش همه‌ی حواسم را تسخیر می‌کند. برای آرام کردن ذهنم آلبوم‌ها را زیرورو می‌کنم.

کجا گمم کردم
نوشته مهسا دهقانی پور
نشر هیلا
انتشارات ققنوس


ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید