خراسان/ هیچ چیزی به اندازه کانون گرم خانواده، خانواده ما را تهدید نمی‌کند. منظورم واضح است، هم‌نشینی من و بچه و همسرم بیشتر از ۴۸ ساعت باعث می‌شود بالاخره یکی از ما سر به بیابان بگذارد که متاسفانه در این شرایط کرونایی این قضیه هم منتفی است. همچنین محققان دانشگاه یل، ریسک حمله قلبی من بعد از گذشت ۱۸ ساعت اول هم‌نشینی با آن‌ها را 90 درصد بیشتر از شرایط عادی می‌دانند. معضل اصلی زندگی ما سه‌نفر حرف زدن است، من به‌صورت پیش‌فرض قادرم در ماه ۱۲۰۰ کلمه صحبت کنم، اما بچه حتی به اندازه سخنگوی دولت هم حرف می‌زند تا جایی که مجبورم از تکنیک «توی جمعی همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» برای ساکت‌کردن او استفاده کنم. حتی یک‌ بار هم گفتم: «ببین بچه! ما نباید حرف بزنیم وگرنه ویروسا پیدامون می‌کنن و می‌فرستنمون اردوگاه کار اجباری و اگه ساکت باشی این تانک رو بهت جایزه می‌دم» که بچه پرسید: «کدوم تانک؟» و فهمیدم این روزها بیشتر از حد فیلم تماشا کردم و باید کارگردانم را عوض کنم.
مشکل من با بابای بچه و زیست شبانه‌اش است. یعنی در ساعتی که همه خوابند و حتی ویروس‌ها هم اعلام آتش‌بس کرده‌اند یا با دمپایی یا با جاروشارژی مشغول کشتن سوسک است یا در مایکروفر را حوالی ساعت ۳ صبح باز می‌کند و سیب‌زمینی پخته در آن بار می‌گذارد. مشکل مشارکت در دوران در خانه ماندن هم مشکل بزرگی است. من از ساعت ۸ صبح در نقش‌های مادر، سرآشپز مخصوص دربار، گوینده اخبار کرونایی، مسئول سرکوب کرونا در خانه، برگزارکننده چالش حرکات موزون با ماسک و دستکش برای تقویت روحیه اعضا و دانلودکننده اعظم فیلم ایفای نقش می‌کنم.
به‌نظرم زوج‌ها را قبل از مشاوره ازدواج باید به یک قرنطینه خانگی بفرستیم. البته تحت همین ضوابط و شرایط کرونا، تا مشخص شود چقدر می‌توانند همدیگر را تحمل کنند وگرنه همه با ۴ ساعت شبانه‌روز در کنار هم بودن احساس لیلی و مجنون بودن می‌کنند. «شما اگه 20 روز تونستی شوهر و بچه‌ات رو ۱۸ ساعت در روز تحمل کنی، بعد بیا کتاب شعرتو بده بیرون. این دکمه برگشت به زندگی عادی لعنتی‌ام کو پس؟!»

#باهم_شکستش_می‌دهیم
ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید