آخرین خبر/ گفت: «اما، در شبی این‌گونه گُنگ هیچ آوایی نمی‌آید به‌گوش . . .»
گفتمش:«اما دل من می‌تپید. گوش کُن اینک صدای پای دوست!»
گفت: «ایافسوس! در این دام مرگ باز صید تازه‌ای را می‌برند، این صدای پای اوست . . .»
گریه‌ای افتاد در من بی‌امان.
در میان اشک‌ها، پرسیدمش: ـ «خوش‌ترین لبخند چیست؟»
شعله‌ای در چشم تاریکش شکفت، جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند،
گفت: ـ «لبخندی که عشق سربلند وقت مُردن بر لبِ مردان نشاند!»
من زجا برخاستم، بوسیدمش.

برگرفته از پیج اینستاگرام هوشنگ ابتهاج