آخرین خبر/ من گُلی ناچیدنی دیدم چُنان خورشید او را
ماه بود اما - که صبح از آسمانم چید او را

من که جز ‌با چشمِ پاک‌ِ دوستی او را ندیدم
تا تو آیا با کدامین چشم خواهی دید او را ؟

در غزل‌هایِ سلیمانیت بنشانش که چون من
-خنده‌ی "دیو‌"ات نگریاند- اگر دُزدید او را

او دلش عیّار می‌خواهد-تورا میخواهد-آری
کاشکی- هرگز عیارِ من نمی‌سنجید او را

پُر‌ غرور‌است‌و به‌سر امیدِِ فتحی تازه دارد
بشکنیدم- تا شکستِ من دهد امید او را

او غمی دارد که غیر از خنده درمانی ندارد
این مَگوها را بخوانید‌و بخندانید او را .