793 1 نظـــــــر  

برترين ها/ «آبنبات چوبي» ساخته ي حسين فرحبخش، کاري است که مي شود براي تماشا در منزل انتخابش کرد.
تماشاخانه: «حادثه در ويشي» به کارگرداني منيژه محامدي بر اساس متني از آرتور ميلر در تماشاخانه ايرانشهر در حال اجراست. «حادثه در ويشي» از جمله جدي ترين کارهاي اين شب هاي تئاتر پايتخت است.

نمايش در مورد آدم هايي است که درگير جنگ اند، در قلب اروپا با گريزي که متن به حادثه هولوکاست مي زند، نمايش را در سه سطح به مخاطب عرضه مي کند. لايه رويي شايد قصه هولوکاست و فاجعه اي است که حالا منکر کنندگاني هم دارد. لايه ي دوم مساله فاشيسم است که با مجوز انجام مي شود و هر کدام از ما با قواعدي ايدئولوگ آن را مي پذيريم و سطح سوم مساله و ماهيت وجود و اساس مرگ و زندگي است.

البته که زمان چنين نمايشي براي طرح و بحث هاي اين چنيني کافي نيست، اما نمايش به خوبي و با توجه به بضاعتش ذهن بيننده را درگير مي کند. زبان اکسپرسيونيستي کار که البته با يک رئاليسم به اندازه، ترکيب شده انتخاب مناسبي براي چنين موضوعي است. اکسپرسيون کار آن قدر اغراق آميز و شلخته نيست و درصدي از واقع گرايي را با خودش دارد. چون متن به اندازه کافي دهشتناک است. در ضمن مضمون شاخص کار شايد دعوت کارگردان به عدم انفعال روشنفکران است. او گويي مي خواهد بگويد که روشنفکر ديکتاتور را ديکتاتور مي کند، با انفعالش و با خوشبيني کاذب به آينده ي نامعلوم.


اکران(ضد پيشنهاد): «گيتا» ساخته مسعود مددي روي پرده سينماهاست. يک فيلم اولي که البته بيشتر مي شود نوشت تله فيلم اولي! اثري فاقد پيچيدگي لازم براي شخصيت پردازي يک کار سينمايي و البته بدون هيچ گونه خلاقيت بصري با دوربيني که در ساده ترين حالت تصاوير را ضبط کرده و فيلمنامه اي شلخته که در پرورش کاراکترهاي داستان سردرگم عمل مي کند.

داستان يک پسر با مادري که او را به دنيا آورده و مادر ديگري که او را بزرگ کرده. در تمام لحظات اثر نمي دانيد بايد دلبسته ي کدام يک از شخصيت ها باشيد و همين باعث مي شودد که فيلم خسته و دلزده تان کند. «گيتا» را نبينيد. مشابه اش چه درفرم روايت، چه در مضمون در همين تلويزيون خودمان يافت مي شود. بيچاره مريلا زارعي و حميدرضا آذرنگ که تلاش هايشان بي نتيجه مانده!


کيوسک: دو ماهنامه «آنگاه» روي کيوسک آمده. نشريه اي فرهنگي که از جمله نشريات تک موضوعي است؛ يعني دويست صفحه نشريه کلا به يک موضوع اختصاص دارد. کافه و کافه نشيني. «آنگاه» در طرح و بسط موضوع موفق عمل مي کند و بحث کافه نشيني و تبار و جايگاه آن را به خوبي پردازش مي کند.

اين دوماهنامه بحث کافه نشيني و جايگاه آن ميان روشنفکران را از دهه 40 شروع مي کند و به دهه نود مي رسد. گريز به کافه نشيني هاي مرتضي کيوان و تسلط حلقه چپ بر افکار وعقايد او و يا مصاحبه با ليلي گلستان و مرور انديشه هاي ابراهيم گلستان و تاثير کافه نشيني ها آن دهه بر روند فرهنگ و هنر و توليدات فرهنگي و رفاقت ها و دشمني هاي نامداران آن زمان از خواندني هاي «آنگاه» در اولين قدم است.


نمايش خانگي: «آبنبات چوبي» ساخته ي حسين فرحبخش، کاري است که مي شود براي تماشا در منزل انتخابش کرد. فيلم داستان دختر و پسري است که قصد خروج از کشور را دارند، با اين قيد که خانواده دختر سنتي اند. درامي خانوادگي و جنايي که البته پايان تلخ دارد و سعي کرده همانند تمام درام هاي جنايي غافلگيري داشته باشد.

فيلم البته مشکلات زيادي دارد. دير داستان را شروع مي کند و يا گره اي که دير بسته مي شود. همچنين بازي ضعيف سحر خانم قريشي در کنار تک سکانس ضعيف شقايق فراهاني که در کنار شخصيت قابل پيش بيني عطاران، جملگي به فيلم ضربه زده. اما با همه ي اين ها اگر يک فيلم متوسط سرگرم کننده براي تماشا در منزل مي خواهيد، «آبنبات چوبي» انتخاب بدي نيست. البته مساله آخر موسيقي پرحجم خودنمايانه است که کمي تحمل مي خواهد!


کتاب: «بانوي بهشتي» اثري است در قالب داستان کوتاه با شش داستان از پنج نويسنده لهستاني. کتابي از سري کتاب هاي جيبي نشر ماهي. خواندن اين کتاب يک آورده ي قابل توجه دارد. اين که شما با مطالعه ي چند داستان با لهستان و مصيبت هايش به طور کامل آشنا مي شويد. لهستاني که زير چکمه هاي روسيه تزاري زبانش را هم از دست رفته مي ديد و به مرور با شعر و ادبيات زبانش را نجات داد.

کتاب در حجمي کم اما با نثري قدرتمند و متنوع هر آنچه از تاريخ استبداد و وابستگي نياز است، پيش رويتان مي گذارد. يعني فقط ادبيات و بازي با واژه ها نيست. چيزهايي بيشتر دارد. تجربياتي شايد بعضا مشترک که واکنش همدلانه ما را بر مي انگيزد. منظور از تجربيات مشترک تجاوز بيگانگان و زياده خواهي قدرت هاي بزرگ است.

«انبوه زندانيان در انواع لباس هاي راه راه خطوط آهن و در نوار باريک سايه ها، دراز کشيده بودند و به سنگيني و نامنظم نفس مي کشيدند. هرازگاهي چند کلمه اي به زبان خودشان رد و بدل مي کردند و بي حال و بي اعتنا چشم دوخته بودند به آدم هاي موقر با يونيفرم هاي سبزرنگ به سبزي درختان نزديک، ولي غيرقابل دسترس به برج کليساي دوردستي که ناقوس هايش هم اکنون به نماز فرا مي خواندند»


خورجين: فيلم «نيش» يا «کلاهبرداري» اثر ماندگار جرج روي هيل محصول سال 1973 که اسکار همان سال را هم گرفت. يک داستان جذاب و غافلگير کننده درست و حسابي، از آن فيلم هايي که از فرط جذابيت شايد بخواهيد دوباره تماشايش کنيد. هنرنمايي پل نيومن و رابرت ردفورد نقطه ي اوج فيلم با داستان به شدت غافلگير کننده اي که چند بار شگفت زده تان مي کند و تا آخرين سکانس فيلم فريبتان مي دهد. اگر لذت سينما و قهرمان کلاسيک آن را مي خواهيد و اگر عاشق قصه و داستان هستيد اين اثر ماندگار را از دست ندهيد.


با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد

793 1 نظـــــــر