جام جم/ می‌گویند دارکوب‌ها با صدایی که از ضربه زدن به درخت‌ها ایجاد می‌کنند در حقیقت محدوده خود را مشخص می‌کنند و با این صدا که افسانه‌های زیادی هم درباره آن ساخته شده به بقیه پرندگان می‌فهمانند که اینجا متعلق به کیست. رفتاری که در بسیاری از حیوانات دیگر هم تکرار می‌شود.
حالا سوال اینجاست که روش انسان برای تعیین محدوده و قلمرو خود چیست و انسان در جهان مدرن چگونه می‌تواند حریم خود را حفظ کند و آیا اساسا توانایی این کار را دارد؟
بهروز شعیبی به معنای کامل کلمه، فیلمسازی است که در سینمای ایران از صفر شروع کرده و حالا آثار قابل احترامی به‌عنوان فیلمساز در کارنامه‌اش دارد. از بازی در نقش‌های کوچک تا دستیاری و ساخت فیلم‌های تلویزیونی تا به امروز، البته «دارکوب» در کارنامه کاری شعیبی گام رو به جلویی محسوب نمی‌شود. دارکوب فیلمی است که در قیاس با سیانور و مجموعه تلویزیونی پرده نشین رو به جلو نیست و این نکته به این معنا نیست که دارکوب اثر قابل دفاعی نیست ولی باید توجه کرد که مخاطب از کارگردان سیانور توقعات بیشتری دارد. شعیبی برخلاف بسیاری از فیلمسازان سینمای ایران ادعای مولف بودن ندارد و از او می‌توان به‌عنوان یک کارگردان ـ تکنیسین خوب یاد کرد اما به نظر او باید در حوزه فیلمنامه و متن هم مانند میزانسن و کارگردانی تبحر داشته باشد.

داستان دو لایه
دارکوب یک داستان دو لایه دارد؛ لایه اول تصویر زندگی موفق و آرام روزبه و نیلوفر است که نمادی از طبقه متوسط شهری نسبتا مرفه هستند. همه چیز در این خانواده آرام، زیبا و استاندارد به نظر می‌رسد اما انگار در پس این آرامش رازی نهفته است. این راز زیر متن دارکوب است که اتفاقا قصه مستقل و مجزایی دارد و با کمی بی انصافی حتی می‌توان گفت فیلم دیگری می‌تواند باشد. وظیفه فیلمنامه‌نویس و فیلمساز اتفاقا پیوند این دو جهان متفاوت به هم است. فیلمساز در دارکوب نشان می‌دهد که تعهد اجتماعی دارد و اتفاقا مسئولیت یک هنرمند با امکان ساخت فیلم را درک می‌کند اما سوال مهم اینجاست که قهرمان دارکوب کیست؟ برای روشن‌تر شدن پرسش این‌گونه هم می‌توان گفت که در فیلم‌هایی مانند دارکوب مخاطب به صورت طبیعی باید حق را به یک طرف بدهد و درگیر قضاوت شود و حال با این فرض حق با کیست؟ روزبه، مهسا، نیلوفر، همه آنها یا هیچ‌کدامشان؟ این سوال مهمی است که فیلم به آن پاسخ نمی‌دهد و حتی در جاهایی فیلمساز بدون آن که بخواهد جانب نیلوفر و روزبه را می‌گیرد. این را از همان ابتدای فیلم می‌توان دریافت. در نیمه ابتدایی کاراکتر مهسا آن‌قدر چرک و اعصاب خرد کن رفتار می‌کند که در نیمه دوم هر چقدر فیلمساز تلاش می‌کند مخاطب را با او همدل کند و او را از این منجلاب نجات دهد موفق نمی‌شود و حتی می‌شود با آدمی مانند مازیار که معتقد است خواهرش لیاقت مادری و حتی زندگی ندارد همراه شد. این سیاهی در جاهایی به کمک قصه می‌آید تا مخاطب در تجربه دهشتناک مهسا و تینا و همه زن‌هایی که در خانه قمر خانمی زندگی می‌کنند شریک شود اما به نظر می‌توانست در نیمه ابتدایی، کاراکتر مهسا و حتی قصه تلطیف شود.
مهسا با تمام اوصافی که درباره‌اش گفته شد رفتارهای انسانی هم دارد. او تنها خواسته‌اش به رسمیت شناختن مادری او و بیان حقیقت درباره مقصر نبودن او در مرگ بچه‌ای است که اساسا نمرده است. این نکته تا حدود زیادی قصه فیلم را نجات می‌دهد و فیلمساز طبقه متوسط شیک شهری را به چالش می‌کشد. انگار این آرامش و لذت بر روی ویرانه‌های زندگی یک زن تنها بنا شده و در پایان دامان همه را خواهد گرفت. دقت کنیم به سکانسی که همزمان با ویرانی خانه و زندگی مهسا، خانه روزبه و نیلوفر هم به هم ریخته و در حال جابه جایی است و انگار آدم‌های داستان در مرحله گذار هستند.

سینمای مسئولانه
سینمای اجتماعی سینمایی مسئولانه و در نگاه کلان‌تر سینمایی است که رسالت مهمی بر دوش دارد. در فیلم‌های اجتماعی سال‌های اخیر تصویر یک معضل یا بزه بدون هر گونه راهکار نمایش داده می‌شود که بیشتر دور خیزی برای حضور درجشنواره‌های خارجی و ورود به مناسبات سیاسی است دارکوب اما این‌گونه نیست. فیلم در بیست دقیقه پایانی تمام تلاشش را می‌کند تا از درک روابط انسانی سخن بگوید. روابطی که پدیده‌ای مانند اعتیاد می‌تواند به کلی ویرانش کند و باید در نگاه به آدم‌های درگیر، تغییر بنیادین حاصل شود. در سکانس اولی که مهسا در خانه روزبه می‌رود نیلوفر با اکراه و نوعی چندش لباس‌های او را در پلاستیک می‌گذارد، لباس‌هایی را که به او می‌دهد پس نمی‌گیرد و جای پای مهسا را تمیز می‌کند اما در اواخر فیلم دیگر حس او این گونه نیست. این تغییر حاصل درک شرایط و به رسمیت شناختن مهسا به عنوان مادر باران است.این درک و تعامل حاصل یک حس مشترک زنانه بین آدم‌هایی است که هر کدام می‌توانستند جای دیگری باشند.
ایده دارکوب شجاعانه است. فیلم به جای آن که به زندگی یک مرد یا پدر معتاد بپردازد سراغ اعتیاد زنان و غم‌انگیزتر مادران می‌رود. آنهایی که به ناگاه همه چیز را ویران شده می‌بینند و توان تغییر شرایط را ندارند. فیلم همان‌طور که گفته شد در زیر متن خود داستانک‌ها و آدم‌هایی فرعی دارد که مانند کاوه کاراکتر و شغل حیرت انگیزی دارند. شغلی که باور آن برای مخاطب عادی غیرممکن است و طرح آن در دارکوب ناشی از جسارت سازنده‌اش است.

کاراکترهای مردانه
بازی در نقش یک معتاد در سینمای ایران سابقه طولانی دارد. کاراکترهایی مردانه که معمولا بازیگرش را ماندگار کرده است. سارا بهرامی در دارکوب همراه تکنیک و تلاش برای ایفای نقش مهسا، گریم فوق‌العاده‌ای دارد و بازی او بی‌شک قابل توجه است. اجرای نقش بر مبنای یک نوع کنش و زنانگی پنهان که با انتقال حس از طریق چشم‌ها به مخاطب نزدیک می‌شود اما چیزی که باید به آن توجه کرد اغراق در اجرای نقش‌های این چنینی است. این نکته در بیان و حرکات فیزیکی می‌تواند بازیگر را به جلوه نمایی در اجرا متهم کند اما به هر ترتیب سارا بهرامی در سکانسی که همراه روزبه و پس از به راه انداختن یک افتضاح در خانه او به سمت بیغوله‌اش باز می‌گردد فوق‌العاده است.
ـ‌ دارکوب روایتی معاصر از آدم‌هایی است که براثر یک اشتباه به تباهی کشیده شده‌اند. یک فراموشی تلخ و خودخواسته که انگار بیش از هر چیز و هر کس خود انسان باعث آن است. فیلم همان‌طور که گفته شد هر چه که پیش می‌رود منسجم‌تر ‌شده و از دو گانگی لحنش کاسته می‌شود و ای کاش پایانی متفاوت با پایان فعلی داشت. دارکوب فیلم شریفی است و در این وانفسای تجاری شدن یک حرف جدی و تلخ می‌زند.حرفی از جنس رازهای پنهان کوچه پس کوچه‌های شهر و مانند دارکوبی که به یک تیر آهنی نوک می‌زند !.....



همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar