آخرین خبر/ بهزاد خداویسی با انتشار این عکس نوشت: سوار قطار زندگی به شیشه های مه گرفته نگاه می کنی و عمر می گذرد، مثل پوش های درشت برف که شبیه پنبه است وقتی نداف با زهش بر کمانش می نواخت، گویی ساز می زد، آهنگ زندگی را، و پنبه های زده برای لحظاتی پرواز می کردند و بعد می افتادند روی آب حوض، روی خاک گلدان های شمعدانی، روی ساتن لحاف که نقشی از پروانه داشت، یک تکه گرم از زندگی. پیری شبیه آن پنبه های زده است.پرواز و بعد هم پایان.پیرها سبک اند.مثل پنبه در هوا.باد می بردشان و هیچ کس نمی داند بعد از پیری چیست.پیری می تواند اتفاق خوبی باشد اگر عمر رفته را نیک گذرانده باشی که می گویند:عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است، ور به سختی بگذرد نیمه نفس بسیار است.من این بازی تازه عکسها را که پیری ات را به یادت می آورند، دوست دارم شاید برای اینکه با دیدنشان قدر زمان را بیشتر می دانی، و می بینی که پیری چه نزدیک است چنان که نوجوانی هم دور نیست.مثل کبوتری سفید بر پیشخان پنجره عمر نشسته و نگاهت می کند که چطور به پیری خواهی رسید.چه می کاری و چه درو خواهی کرد،چگونه به یاد خواهی آمد.من در جوانی به دنبال آرزوهایم رفتم.سینما و قصه با من از جوانی تا میانسالی آمد و دوست دارم با من پیر شود.و من خوب پیر شوم مثل این عکس که توی آن شبیه رابرت ردفورد شده ام که در پیری هم همچنان پرکار اس. و جالب است که وقتی بچه که بودیم و می گفتند الهی پیر بشی، بدمان می آمد.دلمان می خواست بزرگ بشویم اما پیر نه.و حالا در میانسالی می فهمم و می فهمیم که چه دعای قشنگی ست اینکه الهی پیر بشی... زندگی کوتاه است اما زندگی زیباست. این را فرانسوی ها هم می گویند:
La vie est court
La vie est belle
الهی که پیر بشوید.خوب پیر بشوید.


ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید