آخرین خبر/ نجم الدین شریعتی با انتشار این عکس نوشت:
به عیادت ایشان رفته بودم!
شنیده بودم حالشان بهتر شده است.
در راهروی بخش قلب بیمارستان شهید بهشتی قم همسر مکرمه و فرزندشان ایستاده بودند.
دلهره و تشویش را می شد از نگاهشان فهمید!
التماس دعا داشتند به معنای واقعی کلمه
▫️
رسیدم بالا سرشان
سلام کردم
لبخند همان لبخند همیشگی بود، کمی بی رمق تر
نگاه هم همان نگاه، عمیق و نافذ
▫️
عرق چین سفیدی بر سر داشتند و از اینکه نمی توانستند
روی پا بایستند عذرخواهی کردند، نشستم گوشه ی تخت!
در حالی که دستشان در دستم بود از حالشان پرسیدم
عمق "ح" الحمدلله شان به جانم نشست و حک شد!
▫️
دو سه روز قبل هنگام رفتن به سخنرانی سکته ی قلبی کرده بودند.
حین صحبت، ریشه های سفید محاسن و موهایی که
همیشه خضاب می شد به چشمم آمد.
از احوالم پرسیدند و بعد فرمودند آقای شریعتی!
بعدِ من هرکجا رفتی شهادت بده که مهندسی
محب و دوستدار اهل بیت بود.
صورتم درهم رفت
-این چه حرفیه! ان شاءالله دوباره بر می گردین #سمت_خدا
خودتون از محبت حضرات برامون می فرمایید.
با لبخندی به سقف خیره شدند.
به نظرم می رسید نگاهشان تا "فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ" امتداد دارد.
فرمودند: دیشب از شدت درد در ناحیه ی سینه خوابم نمی برد،
گفتم مقداری تربت برایم بیارن. در مقداری آب حل کردم و خوردم.
خوابیدم، نور سبز رنگی در خواب دیدم که آمد و رد شد.
بیدار شدم
از درد خبری نبود.
خوب خوب شده بودم.
بلافاصله دست شان را فشردم و مثل خودشان الحمدلله غلیظی گفتم.
ایشان اما مثل کسی که سعی می کرد خاطرات دوری را
مرور کند ادامه داد:
تلقی من از این خواب یعنی اینکه رفتنی هستم.
مبهوت بودم و این تعبیر با عقلم جور در نمی آمد
آقای شریعتی!
سکوت مختصری کردند و آرام گفتند:
آماده ی رفتن نیستم!
گفتم: آقاجان! شما این رو بگین ما چی بگیم؟!
شما که تمام این راه رو رفتین!
یاد مولوی افتادم با:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم! اش.
تنم لرزید!
منی که نه اندر خَم یک کوچه که حتی فکر راه افتادن هم
به سرم نزده بود چه باید می گفتم؟
او اهل دل بود و عرفان، سوادم به رتبه ی علمی ایشان قد نمی داد
اما از رفتار و سلوک ش معرفت ایشان هویدا بود.
موقع خداحافظی هرگز فکر نمی کردم این دیدار آخر ماست.
دستشان را بوسیدم و با حسرت از ایشان جدا شدم
دو روز بعد در تاریخ ٢٧ تیرماه ٩٠ در حالی که تحت
اولین عمل جراحی قلب در تهران قرار گرفتند
ناباورانه عازم عالم ناز شدند.
عاش سعیدا و مات سعیدا
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی!
✍🏻:
تهران ٢٧ تیرماه ٩٨
#نجم_الدین_شریعتی



ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید