آخرین خبر/ می‌نویسم از یه مردی
که وجودش جون پناهه
قصه عشقش همیشه
قصه خورشید و ماهه

می‌نویسم از کسی که
پر کشیده روی رویاش
واسه خوشبختی من باز
رد شد از تموم دنیاش

می‌نویسم از کسی که
واسم آرامشه محضه
می‌میرم اگه نباشه
حتی واسه یه لحظه

باز میگم من از همونی
که مثه کوه پشت من بود
پدرم عشقت همیشه
جاریه شبیه یک رود

اسم تو حک شده اینجا
روی احساسه زمونه
می‌گم این قصه عشقو
تا که هرکسی بدونه

پدر احساس قشنگت
می‌دونی همتا نداره
واژه عشق و محبت
پیش چشمات کم میاره

تو ببخش اگه دل من
یه روزی دلتو رنجوند
تو نبودی این شب سرد
همه دنیامو می‌لرزوند

شعر از مرضیه جانقربان


ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید