در باران و برف هم او به پياده روي اش ادامه مي داد.
گاهي در مدرسه همکلاسي هايش او را مسخره مي کردند و از او مي پرسيدند: «چانه ات چرا اين شکلي شده است؟»
واتسون مي گويد:« آن لحظه ها واقعا برايم درد آور بود و همين لحظه هاي درد آور باعث مي شد که به پياده روي ام ادامه دهم.»
حتي طوري شده بود که اگرمي خواست يک روز را به خودش مرخصي بدهد و با اتوبوس رفت و آمد کند، نمي توانست چون نمي دانست که اتوبوس چه ساعت هايي مي آيد.
دست رد به کمک غيرکارشناسي !
در روزهاي باراني مردم با خودروي خود کنار او توقف مي کردند و مي خواستند او را تا يک مسيري برسانند اما او موافقت نمي کرد.
شاگرد فست فودي با اراده!
جدا از برنامه پياده روي، واتسون تصميم گرفت دررژيم غذايي خود نيز تغييراتي را ايجاد کند. اودليل رژيم بد غذايي خود را داشتن شغل پاره وقت بعد از مدرسه در يک فست فود
مي دانست.
پسري که در آن زمان اعتماد به نفس کافي نداشت حالا با کاهش وزن خيلي راحت هرکسي را بخواهد بيرون دعوت مي کند و اعتماد به نفس کافي دارد.
مدرسه از اين داستان استفاده کرد
«ترنس جونز» که به عنوان کارشناس و مشاور در مدرسه فعاليت مي کند به سي ان ان گفت داستان واتسون براي او جذاب بود. او گفت داستان واتسون درباره تغييرات شجاعانه يک انسان است که به نظر ما براي نوجوانان و جوانان دبيرستاني خيلي کمياب است. تصميم واتسون رسيدن به يک سبک زندگي سالم و ادامه اين راه است.هم اينک واتسون تصميم دارد به آرزوي ديرينه اش که بازيگري است دست يابد.واتسون مي گويد در دو سال گذشته يک روزهايي اصلا کامل نبوده ام هر روز با خودم تکرار مي کردم که امروز يک روز جديد است و در طول زمان نتيجه اين شعار را در زندگي خودم ديدم .او عقيده دارد هر کسي که بخواهد مي تواند اين کاررا انجام دهد.
نويسنده : فرنگيس ياقوتي |مترجم
















