روزنامه شهروند/ واسه کشیدن سیم برق از روی پشت‌بام، رو نرده‏ بام بودم که یک‌مرتبه افتاد و با مخ زمین خوردم، فکر کنم تمام استخوان‏هام خُرد شدند. آبادی ما خیلی کوچک بود و تو کمتر از چند دقیقه کل‌آبادی جمع شدند کنارم.
از این‌که مردم آن‌قدر زود خودشون را رساندند، احساس غرور می‏کردم. منتظر بودم بلندم کنند که عموم گفت: «این نرده‏بونو از کجا خریدی برم بزنم لهش کنم؟» شوهر‏خاله‏م گفت: «مشکل نرده‏بون نبوده، این آسفالت جلوی در مشکل داشته، آخه کی این‌طوری آسفالت می‏کنه؟ بریم اونو بزنیم» داییم گفت: «من از همون روز اول که این خونه را می‏ساختی، بهت گفتم این دیوار زیادی بلنده، اگه گوش کرده بودی الان اینطوری نمی‏شدی» عمو رو به دایی گفت: «باز دوباره تو نظر دادی؟ چرا تو کاری که تخصص نداری، دخالت می‏کنی آخه؟» یه مرتبه دعوا شد و مردم آبادی به جان هم افتادند. خواستم بگم من هنوز روی زمین افتادم، کسی که به من کمک نکرد، لااقل یک‏نفر بیاد مردم آبادی را جدا کنه.

داود نجفی
صفحه طنز روزانه شهرونگ (روزنامه شهروند)



با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید