بخش اعظمي از زندگي گرگوري راسپوتين بر اساس افسانه ها روايت شده، اما تصاوير تاريخي، يک راهب ديوانه را نشان مي دهد که روسيه را به سمت بي نظمي هدايت کرد. راسپوتين به عنوان يک پوپوليست مقدس شروع به کار کرد و بر اساس سخنراني هاي مذهبي او ، تنها يک راه براي رستگاري واقعي وجود داشت و آن هم افراط در گناه بود! شهرت او به عنوان يک فرد مذهبي، باعث شد سزار نيکلاس دوم او را فرا بخواند، و پس از بهبود بيماري پسر او از هموفيلي، خود را در دل سزارينا جا کرد. تا ۱۹۱۱، راسپوتين جاي خود را به عنوان نزديکترين مشاور سزارينا محکم ساخت. بعد از آن شروع کرد تا از نفوذ خود براي انتخاب نيروهاي بي کفايت استفاده کند.
راسپوتين از جذابيت هاي مردانه برخوردار بود و از زنان سطح بالاي جامعه را تحقير مي کرد. او به يک راهبه تجاوز کرد و شبها را به بي بند و باري مشغول بود و روزها به سزارينا براي امور خارجه مشاوره مي داد. گروهي از اشرافيان در ۱۹۱۶، از ترس اينکه راسپوتين روسيه را به سمت فاجعه نکشاند، او را با سيانور مسموم کردند. وقتي ديدند سم اثر نکرده، به او شليک کردند، کتکش زدند و او را در رود يخ زده نوا انداختند. البته مرگ راسپوتين خيلي دير انجام شد و براي روسيه يک فضاحت عمومي به بار آورد. سزار، سزارينا و پنج فرزندش در انقلاب بلشويکي در ۱۹۱۸ به قتل رسيدند.
۳.اليزابت باتوري
اليزابت باتوري معروف به “کنتس خون” ، يک اشراف زاده مجارستاني بود که يکي از ديوانه ترين قاتل هاي زن تاريخ به شمار مي رود. در اواخر قرن ۱۶ و ۱۷، باتروي کشاورزان زيادي را با وعده پول زياد و استخدام آنها به عنوان خدمتکار، به قلعه خود کشاند . وقتي اين قربانيان به دام او مي افتادند، شکنجه هاي غير قابل وصفي روي انها انجام ميداد. برخي از آنها را کتک مي زد يا سوزن در بدنشان فرو مي کرد و برخي ديگر را برهنه مي کرد و در برف رها مي ساخت. بر اساس افسانه ها، باتوري حتي در خون قربانيان باکره، حمام مي کرد و تصور مي کرد اين کار باعث مي شود پوستش جوان بماند!
گفته مي شود باتوري حدود ۸۰ دختر کشاورز _ و در برخي موارد گفته مي شود ۶۰۰ دختر_ را قتل عام کرد ولي بعد از آن توجهش به زنان اشرافي جلب شد و دست از سر کشاورزان برداشت. او در ۱۶۱۴ مرد. برخي مورخان بر اين باورند که او در قلعه اش توسط دشمنان سياسي زنداني شد و مرد ولي هنوز دليل اصلي روشن نيست، چرا که درباره اليزابت باتوري، افسانه و واقعيت در هم آميختند! اين شخصيت هم مثل ولاد دراکولا، بر رمان برام استوکر تاثيرگذار بود.
۴.جک قاتل
در ۱۸۸۸،در منطقه وايت چپل لندن، خبر قتل هاي سريالي وحشتناک در خيابان هاي شهر پيچيد. اين ديوانه ناشناس، زنهاي بدکاره را به گوشه اي از خيابان مي برد ، گلوي آنها را مي بريد و با چاقو بدن آنها را به صورت وحشتناکي مي شکافت. او که در ابتدا به قاتل وايت چپل معروف بود، بعدها لقب جک قاتل را به خود اختصاص داد.
در دوره ويکتوريا، پليس ها بدون استفاده از روش هاي پزشکي قانوني مدرن، مدرک زيادي درباره جنايات فجيع ريپر نداشتند. شهادت شاهدان عيني معمولا متناقض بود، و وقتي در ۹ نوامبر، آخرين قرباني خود را گرفت، مثل يک روح ناپديد شد. نهايتا اين پرونده در سال ۱۸۹۲ بسته شد و جک قاتل همچنان ناشناخته و مرموز ماند. محققان بر اين باورند که قاتل با وجود شناختي که از آناتومي بدن داشته ، حتما يک قصاب يا جراح بوده است!















