خراسان/ در ابتدای طلبگی که حدوداً پانزده ساله بودم، شب عاشورایی به حجره استاد مطهری رفتیم و ایشان با غذای ساده ­ای از ما پذیرایی کردند. چیزی که از خاطرم محو نمی‌شود، این بود که با این که شب عاشورا بود، استاد مطالعه کتاب را ترک نکردند و کتابی در دستشان بود که با متانت و وقار خاصی، با دقت مشغول مطالعه آن بودند. گاهی انگشت شان را لای کتاب می‌گذاشتند و با مهمان شان مشغول صحبت می‌شدند و بعد باز به مطالعه می پرداختند.

پاره ­ای از خورشید