داستانک/ این آب به دردم نمى‌خورد!

داستانک/ این آب به دردم نمى‌خورد!داستانک/ این آب به دردم نمى‌خورد!
0
0
15.1K
1399/04/23 - 08:38
1K
1399/04/23 - 08:38

راسخون/ اول صبح آرام و خونسرد، مشغول وضو گرفتن با ته مانده‌ى آب قمقمه‌اش بود. گفتم: «اين آب حيف است. فردا عمليات داريم. شايد دو، سه روز بى‌آب بمانيم. آن وقت مى‌خواهى چکار کنى؟!» با همان آرامش گفت: «من، فردا مسافر هستم! اين آب به دردم نمى‌خورد!» چند ساعت بعد هنوز ظهر نشده، او پرنده‌ى سبکبالى شد و پرواز کرد و رفت.

اخبار برگزیده