رکنا/ پدرم مراسم عقدکنان مرا طوری برنامه ریزی کرده بود که ناگهان چادر سفیدی را سرم کردند و درحالی که مات و مبهوت بودم، سر سفره عقد نشستم چادر روی سرم بود و نمی توانستم همسر آینده ام را ببینم اما بعد از پایان مراسم وقتی به همسر آینده ام نگاه کردم چشمانم از تعجب گرد شد چرا که ...
دختر 18 ساله ای که احساس می کرد با اشتباه پدر، کاخ آرزوهایش فرو ریخته است به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: حدود هشت سالم بود که فهمیدم پدر و مادرم معتاد هستند مادرم بیماری سرطان داشت اما نمی دانم پدرم چگونه معتاد شده بود.
در هر صورت من هم مجبور بودم مانند دو خواهر بزرگ تر از خودم در زمین های کشاورزی کار کنم تا هزینه های زندگی را تامین کنم به همین علت در مقطع ابتدایی ترک تحصیل کردم تا در فصل های مختلف سرکار بروم.
در همین شرایط دو خواهر دیگرم نیز که مدعی بودند کار سختی دارند به مصرف مواد مخدر روی آوردند و آن ها نیز معتاد شدند. با وجود این مشاغل روزمزدی کفاف هزینه های زندگی را نمی داد چرا که در فصل زمستان و بهار بیشتر روزها را بیکار بودم به همین دلیل به کارگری در سالن ها و رستوران ها روی آوردم تا بتوانم مقداری از مخارج زندگی خانواده ام را تامین کنم.
روزها به همین ترتیب سپری می شد تا این که چهار ماه قبل زمانی که شب از سرکار به خانه بازگشتم همه چیز متفاوت به نظر می رسید. خانه به هم ریخته بود و پدر و مادرم حال عجیبی داشتند. مادرم گفت، سریع حاضر شو که باید به یک مهمانی برویم.
من هم شام نخورده لباس های تمیزی پوشیدم و به همراه خانواده ام به راه افتادم. وقتی وارد منزل میزبان شدیم تعداد زیادی از اقوام نزدیکمان آن جا بودند. با آن که هیچ وقت پدرم در مهمانی های خانوادگی شرکت نمی کرد و من هم همه فامیل را در یک مهمانی ندیده بودم، همچنان با تعجب به اطراف می نگریستم تا این که با اشاره پدرم داخل اتاقی رفتم که مادرم آن جا بود. او چادر سفیدی را سرم کرد و گفت: قرار است امشب ازدواج کنی! بنابراین حواست را جمع کن تا آبروریزی نکنی. از شدت شرم و ترس سرسفره عقد نشستم بدون این که به همسر آینده ام نگاهی بیندازم درست مثل ازدواج های یک قرن پیش بود با این تفاوت که وقتی همه مهمان ها رفتند و نگاهم به همسرم افتاد احساس کردم پدرم مرا به مبلغی فروخته است چرا که قیافه ظاهری همسرم داد می زد که او آلودگی شدیدی به مواد مخدر دارد و به همین دلیل بدون رضایت من و با این برنامه ریزی ناگهانی ، مرا سر سفره عقد نشاندند. وقتی همان شب اول مراسم عقدکنان، همسرم در اتاق پول موادش را از داخل کیف من دزدید، تازه فهمیدم که از چاله به چاه افتاده ام همه خانواده همسرم قاچاق فروش هستند و به تازگی نیز برادر، شوهرخاله و پسرخاله اش به اتهام خرید و فروش مواد مخدر دستگیر شده اند. حالا هم قصد دارم تا دیر نشده ...



همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar