ایران/ صحبت کردن درباره مرحوم آیت الله هاشمی شاید بیش از همه برای اعضای تیم محافظ ایشان سخت باشد. مردانی که سال های متمادی در کنار ایشان شاهد وقایع زیادی بوده اند، اما به لحاظ امنیتی موظف بوده اند درباره هر آنچه می بینند و می شنوند سکوت کنند. با محسن جوانشیر از محافظان قدیمی ایشان گفت و گو کرده ایم، تا دیده ها و خاطرات خود را از همراهی طولانی با آیت الله هاشمی باز گو کند.

* حاج آقا از معلم سوال کردند این فانوس ها برای چیست؟ معلم توضیح داد این فانوس ها برای دانش آموزان است چون مجبور هستند ساعت 4 صبح از جنگلهای تاریک عبور کنند. حاج آقا صورتشان برافروخته شد و بغض کردند.

* ایشان هر سال روزهای اول سال را به کیش می رفتند و حرف و حدیث هایی که این و آنور درباره این سفر گفته می شد را بارها به ایشان منتقل می کردیم. اما ایشان می گفتند اگر صبور باشید همه چیز در آینده معلوم می شود.

* حاج آقا به شدت از تملق و چابلوسی بیزار بودند و از افرادی که اینگونه بودند، به شدت دوری می کردند و معتقد بودند که این تیپ افراد هیچ تخصصی ندارند و نمی توانند برای مملکت مفید باشند.

* ایشان ماهی یکبار را به استانهای مختلف سفر می کردند. طول این سفرها بستگی به وسعت کار داشت، حداقل 3 روز و در برخی استانها 7 روز طول می کشید.

* در سفرهای استانی، یکی از برنامه های ایشان دیدار با علما و روحانیون بود و به شکلی برگزار می شد که آقایان روحانی اذیت نشوند. مرحوم هاشمی شخصا تاکید می کردند اصولی مراقبتی به گونه ای باشد که آقایان آزرده خاطر نشوند.

* اواخر جنگ بیشتر رفت و آمدها به مناطق جنگی با قطار و در برخی موارد با سایر وسایل حمل و نقل صورت می گرفت و اگر با هواپیما سفری داشتیم، هواپیمای ایشان تا مقصد یعنی فرودگاه اهواز اسکورت می شد

* رابطه ایشان با تیم حفاظت رابطه پدر و فرزندی بود. و اعضای تیم را با صمیمیت تمام «بچه ها» خطاب می کردند. سالی یک بار هم با خانواده هایمان خدمت ایشان می رسیدیم.

آقای جوانشیر شما از چه زمانی و به چه نحوی وارد تیم حفاظتی آقای هاشمی شدید؟

بنده در سال 68 به تیم محافظتی ایشان ملحق شدم. زمانی که در واحد عملیات سپاه فعالیت داشتم از واحد حفاظت سپاه آمدند تا نیرو برای حفاظت سپاه جذب کنند. بعد از بررسی های اولیه مسئول مربوطه چند نفر از جمله اینجانب را احضار و به واحد حفاظت سپاه منتقل کردند. از سال 68 که ایشان رئیس جمهور شدند، بنده به تیم ایشان ملحق شدم.

اطرافیان وقتی متوجه می شدند که در تیم ایشان فعالیت دارید چه مطالبی را می گفتند؟

فرد مسنی در اقوام داشتیم که از من می خواست ضمن انجام وظیفه حفاظتی از منش و رفتار ایشان الگو بگیریم و مطلب یاد بگیریم. البته ایشان رفتارهایی از خودشان نشان می دادند که ما را شیفته خود می کردند و در ما اشتیاقی زیادی برای تعلیم از ایشان ایجاد می کردند. مثلا به یاد دارم یکبار در مسیر اردبیل به انزلی در نقطه ای از گردنه حیران ایستادیم تا ایشان نماز بخوانند. محلی که ما توقف کردیم نزدیک مدرسه یک روستای آن حوالی بود. ایشان پس از اقامه نماز، وارد مدرسه شدند و به یکی از کلاس های درس رفتند و سوالاتی را از دانش آموزان پرسیدند. در گوشه کلاس فانوس هایی چیده شده بود. حاج آقا از معلم سوال کردند این فانوس ها برای چیست؟ معلم توضیح داد این فانوس ها برای دانش آموزان است چون مجبور هستند ساعت 4 صبح از جنگلهای تاریک عبور کنند. حاج آقا صورتشان برافروخته شد و بغض کردند. در مسیر بازگشت با ناراحتی فرمودند ما نباید این چیزها را در مملکت مان داشته باشیم.

درباره سفرهای شخصی و تفریحی ایشان وضعیت چگونه بود و چه اتفاقی های رخ می داد؟

ایشان هر سال روزهای اول سال را به کیش می رفتند و حرف و حدیث هایی که این و آنور درباره این سفر گفته می شد را بارها به ایشان منتقل می کردیم. اما ایشان می گفتند اگر صبور باشید همه چیز در آینده معلوم می شود. من واقعا خودم شاهد بودم که تنها تفریح ایشان در این سفرها قدم زدن در ساحل بود. همان غذایی که ما می خوردیم ایشان هم تناول می کردند.

مهمترین خصوصیت اخلاقی که از ایشان دیدید چه بود؟

یکی از خصوصیات اخلاقی ایشان این بود که همیشه به اطرافیانش سفارش می کردند صبر داشته باشید. نکته دیگر اینکه از حرف زدن درباره دیگران به شدت پرهیز می کردند،حتی دوست نداشتند درباره مخالفین شان غیبت شود.

مسئله بعدی که می توانم به آن اشاره کنم این است که حاج آقا به شدت از تملق و چابلوسی بیزار بودند و از افرادی که اینگونه بودند، به شدت دوری می کردند و معتقد بودند که این تیپ افراد هیچ تخصصی ندارند و نمی توانند برای مملکت مفید باشند.

در دورانی که جنگ تمام شده بود مرحوم هاشمی دنبال بازسازی کشور بودند. سفرهای استانی و بازدید از مناطق آسیب دیده جنگ در جریان بود. درباره شیوه رفت و آمدها و خاطراتی که از این رفت و آمدها دارید، بگویید؟

تردد آقای هاشمی در دوران جنگ فراوان به جبهه ها فراوان بود که شرایط خاص خود را داشت. در دوران سازندگی هم شرایط دیگری وجود داشت. ایشان ماهی یکبار را به استانهای مختلف سفر می کردند. طول این سفرها بستگی به وسعت کار داشت، حداقل 3 روز و در برخی استانها 7 روز طول می کشید. ایشان با اشتیاق و خستگی ناپذیر بودند زمانی که صبح زود به استان مربوطه پرواز می کردیم، از همان روز اول از ساعات اولیه صبح تا ساعت 12 شب در سطح استان تردد داشتیم. برخی نقاط را با ماشین و برخی دیگر را با هلیکوپتر می رفتیم. وقتی روحیه خستگی ناپذیری ایشان را می دیدیم خودمان به وجد می آمدیم.

در طی این سفرها برنامه روزانه ایشان چگونه بود؟

در بدو ورود ایشان به مرکز استان ها ابتدا دیدار مردمی در استادیوم شهر برگزار می شد. این دیدارها خیلی سنگین و خطرناک بود، از فرودگاه به محل سخنرانی منتقل می شدند و تقریبا تا وسط روز طول می کشید. بعدا به محل اقامت می رفتند و حداکثر 3 ساعت استراحت می کردند. در زمان استراحت نیز بعد از نماز و سرو نهار، دیدارها و ملاقاتی با امام جمعه و استاندار مربوطه داشتند. برنامه های بعدی مربوط به بازدید و افتتاح پروژه ها بود که تا نماز مغرب و عشاء طول می کشید. بعد از صرف شام قاعدتا باید ایشان استراحت می کردند ولیکن به کار خود ادامه می دادند و دیدارهایی با اشخاص مهم استانی برگزار می کردند و زمانی که سوال می شد خسته هستید یا نه، با قاطعیت می گفتند خیر ادامه می دهیم.

ایشان در سفرهای استانی با لایه های حفاظتی چه می کردند. چون در یک بازه زمانی کوتاه باید دیدارها و ملاقات های خصوصی و عمومی زیادی برگزار می شد؟

عملیات حفاظت اصول خاصی دارد. مثلا اگر قرار بود سفری انجام شود، حدود یک ماه قبل آن سفر بررسی می شد. تیم حفاظت با توجه به شناختی که از روحیات ایشان داشت به نحوی عمل می کرد که مانع پویایی و تحرک ایشان نشود. اگر هم بر مراودات ایشان خللی وارد می شود با تذکر ایشان مواجه می شدیم.

زمانی که ایشان فرمانده جنگ بودند و رفت و آمدهایی به جبهه داشتند در این مقاطع حفاظت از ایشان به چه نحوی بود؟

اواخر جنگ بیشتر رفت و آمدها به مناطق جنگی با قطار و در برخی موارد با سایر وسایل حمل و نقل صورت می گرفت و اگر با هواپیما سفری داشتیم، هواپیمای ایشان تا مقصد یعنی فرودگاه اهواز اسکورت می شد. البته بعد از اینکه عراق از سایر کشورها کمک دریافت کرد و حملات هوایی اش را شدت بخشید، بیشتر سفرهای ما زمینی صورت می گرفت. با توجه به اینکه ایشان مسئولیت جنگ را بر عهده داشتند رفت و آمدهای زیادی به مناطق جنگی و جبهه ها داشتند. طبق گزارش های رسمی ایشان حدود 210 سفر به جبهه های دفاع مقدس انجام دادند، که تامین امنیت و مراقبت از ایشان در این مناطق کار آسانی نبود. به خصوص اینکه برخی از این سفرها طولانی مدت بود و دشمن نیز به شدت تلاش می کرد که مقرهای استقرار حاج آقا را شناسایی و به آنجا حمله کند. به عنوان مثال سفری را به یاد دارم که حاج آقا در عملیات غرور آفرین والفجر 8 که ایران فاو را تسخیر کرد 15روز تمام در منطقه عملیاتی حضور مستمر داشتند. حاج آقا در این 15 روز حتی لباسهایشان را خودشان می شستند، با اینکه ما جوان بودیم و دوست داشتیم خدمت کنیم، اما قبول نمی کردند که کارهای شخصی ایشان را انجام بدهیم.

در سفرهای استانی، یکی از برنامه های ایشان دیدار با علما و روحانیون بود و به شکلی برگزار می شد که آقایان روحانی اذیت نشوند. مرحوم هاشمی شخصا تاکید می کردند اصولی مراقبتی به گونه ای باشد که آقایان آزرده خاطر نشوند.

خاطره و یا نکته جالبی از سفرهای استانی ایشان دارید؟

در سفرهای استانی که گاهی اوقات یک هفته طول می کشید، به دلیل فشردگی زیاد و حجم برنامه های زیاد، برای ما خیلی خسته کننده بود، اما ایشان بسیار با نشاط بودند. به طوری که وقتی به تهران بر می گشتیم طبق یک سنت همیشگی شان یک مصاحبه مطبوعاتی در فرودگاه مهرآباد برگزار می کردند. بخاطر خستگی سفر، مصاحبه مطبوعاتی برای ما کلافه کننده بود. ولیکن ایشان قبول می کردند که در همان سالن فرودگاه مصاحبه داشته باشند و عجیب بود که گزارش جزئیات سفر خود از همان روز اول تا آخر را بدون اینکه مکتوب کرده باشند، به همراه آمار و ارقام پروژه ها با دقت فراوان بازگو می کردند. حتی وزرای همراه ایشان از این حافظه و نشاط ایشان تعجب می کردند. وقتی ما از ایشان سوال می کردیم که چطور شما می توانید این همه آمار را حفظ کنید، می گفتند: قرآن بخوانید.

در تروری که در مرقد حضرت امام (ره) اتفاق افتاد، شما حضور داشتید؟

بله، من آن شب در مرقد امام حضور داشتم. ایشان در زمانی که آن حادثه اتفاق افتاد به صحبتشان ادامه دادند و اجازه ندادند که خللی در برنامه پیش بیاید.

واکنش مردم چطور بود؟

همهمه ای ایجاد شد ولیکن عملیات سختی نبود. البته ما به عنوان تیم حفاظت به گزینه های بدبینانه هم فکر می کردیم. مثلا احتمال می دادیم ممکن است افراد دیگری پشت صحنه باشند و عملیات وسیع تری شکل بگیرد یا تصور می کردیم تیراندازی عملیات ایذایی بوده و عملیات دیگری در شرف وقوع باشد.

چرا تیم حفاظت، آیت الله هاشمی را از محل حادثه دور نکرد، این هماهنگی چگونه صورت گرفت که ایشان به سخنرانی ادامه دادند؟

خود ایشان در همان لحظه تصمیم گرفتند به سخنرانی شان ادامه بدهند. چون اگر محل را ترک می کردند بازتاب جهانی پیدا می کرد. البته لطف خدا بود که در آن شرایط سخت، تیم حفاظت به کار خود ادامه دهد و سخنرانی هم قطع نشود.

رابطه ایشان با تیم حفاظت چگونه بود؟

رابطه ایشان با تیم حفاظت رابطه پدر و فرزندی بود. و اعضای تیم را با صمیمیت تمام «بچه ها» خطاب می کردند. سالی یک بار هم با خانواده هایمان خدمت ایشان می رسیدیم. ایشان در این دیدارها بسیار خوب صحبت می کردند و همه ما را تحت تاثیر قرار می دادند. در واقع می توانم بگویم یکی از ویژگی های منحصر به فرد ایشان احترام به محافظ هایشان بود.

شما در روز آخر کنار ایشان بودید؟

خیر، سه روز قبل از این اتفاق ایشان را ملاقات کرده بودم.


همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در تلگرام
https://t.me/akharinkhabar
آخرین خبر در ویسپی
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar