خراسان/ اي کاش مادرم کمي به فکر من هم بود و مرا تنها نمي‌گذاشت. هر وقت به گذشته ام مي انديشم ابتدا...
زن جواني که به اتهام سرقت و کيف قاپي دستگير شده است در تشريح ماجراي سرقت هايش به مشاور مددکار اجتماعي کلانتري سناباد مشهد گفت: از مدت ها قبل اين کار را انجام مي دهم. تازه وارد دبيرستان شده بودم که پدر و مادرم اختلافات شديدي با يکديگر داشتند . هيچ گاه درس نخواندم و فقط براي اين که شاهد جر و بحث هاي پدر معتادم با مادرم نباشم به مدرسه مي رفتم و آن جا با دوستاني شبيه خودم به صحبت درباره مشکلاتم مي نشستم. تا اين که يک روز پس از بازگشت از مدرسه مادرم را در خانه نديدم فهميدم که او ما را ترک کرده و مرا به پدرم سپرده است.روز بعد اين موضوع را با محيا، همکلاسي ام درميان گذاشتم و تصميم گرفتيم که ديگر به مدرسه نرويم. از اين رو از صبح با محيا در خيابان هاي شهر پرسه مي زديم و با ديدن زرق و برق مغازه ها و جيب خالي، تصميم گرفتيم دست به سرقت از فروشگاه لباس بزنيم تا سر و وضع خودمان را مرتب کنيم. چرا که پدر و برادر محيا سارق زورگير بودند و اکنون برادرش در آخرين زورگيري دستگير شده و در زندان به سر مي برد و پدرش هم به دليل اعتياد شديد خانه نشين شده است. صبح زود محيا به سراغم مي‌آمد و دو نفري ابتدا دوربين مغازه ها را بررسي مي کرديم و در يک فرصت مناسب وسايل و پوشاک مورد علاقه مان را سرقت مي‌کرديم و سريع از آن محل دور مي شديم. در مدت کوتاهي با سرقت هايي که انجام داديم وسايل مورد احتياج خودمان را فراهم کرديم و ديگر به پول نقد نياز داشتيم. از آن جا که پدرم اعتياد شديدي به مواد مخدر داشت به فکر تامين خرج و مخارج زندگي افتادم و از طرفي هم پدرم هيچ اهميتي به من نمي داد به همين خاطر با همفکري محيا شروع به سرقت از مسافران اتوبوس هاي شهري کرديم. با پولي که شب ها به پدرم مي‌دادم او خوشحال مي شد و نه تنها مرا تنبيه و سرزنش نمي کرد بلکه مي گفت اين پول حق ماست.کم کم پدرم به فکر شوهر دادن من افتاد تا اين که پسر يکي از دوستانش مرا خواستگاري کرد و با هم ازدواج کرديم. همسرم نيز به موادمخدر صنعتي (شيشه) اعتياد داشت و با شروع زندگي مشترک بدبختي هايم دوچندان شد و هر شب در پي توهمات همسرم کتک حسابي مي خوردم. اين گونه بود که من هم براي فراموش کردن مشکلات و تلخ کامي هاي زندگي در کنار همسرم شروع به مصرف موادمخدر کردم. از اين پس بايد به سرقت هايم ادامه مي دادم تا هزينه هاي اعتياد خودم و همسرم را نيز تامين کنم. تا اين که يک روز هنگام سرقت شناسايي و دستگير شدم و مدتي را در زندان تحمل کيفر کردم. در حالي که اعتيادم را ترک کرده بودم و هيچ اطلاعي از همسرم نداشتم از زندان آزاد شدم و به خانه پدرم برگشتم. با ديدن اوضاع بد پدرم به ناچار دوباره به سرقت روي آوردم تا اين که بار ديگر دستگير شدم و...
ماجراي واقعي با همکاري پليس پيشگيري خراسان رضوي



با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد