خراسان/ دوست دارم زمان به عقب برگردد تا بتوانم با خانواده ام مشورت کنم و راه درست را در پیش بگیرم با اشتباهی که مرتکب شدم دیگر از چشم نامزدم افتادم و...

دختر 16 ساله درحالی که اشک می ریخت و به دستبندهای گره خورده بر دستانش خیره مانده بود، به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: در کلاس دوم دبیرستان مشغول تحصیل بودم که روزی در مسیر مدرسه با پسری آشنا شدم. نادر با وعده ازدواج این رابطه را تا دو سال ادامه داد. تا این که پسر یکی از همسایگان همان محله به خواستگاری ام آمد. من هم به نادر خبر دادم که خواستگار دارم تا پا پیش بگذارد و من هم از بلاتکلیفی دربیایم اما با پاسخ های سرد او تازه فهمیدم که نادر قصد ازدواج با مرا ندارد و تنها برای سرگرمی با من ارتباط داشت از طرفی خانواده ای که به خواستگاری‌ام آمده بودند خیلی بزرگ نمایی می کردند و با تعریف و تمجید فراوان از تک پسرشان، او را تنها مردی می دانستند که می تواند مرا خوشبخت کند. من هم که تحت تاثیر حرف های پوچ و بی اساس خواهر و مادر شکور قرار گرفته بودم نادر را به فراموشی سپردم و پای سفره عقد نشستم. همسرم دو سال از من بزرگ تر بود و هنوز اخلاق و رفتار همسرداری در وجودش پرورش نیافته بود من هم که در افکار و هیجانات نوجوانی به سر می بردم نتوانستم ارتباط خوبی با همسرم برقرار کنم و او را از صمیم قلب دوست داشته باشم این گونه بود که خیلی زود روابط ما سرد و بی‌روح شد و دوباره بعد از پنج ماه به سراغ نادر رفتم چرا که با همان هیجانات احمقانه دوران نوجوانی، احساس می‌کردم او حالا قدر مرا می داند و من در کنار او به خوشبختی نزدیک تر می شوم. آن قدر مغرور و خودخواه شده بودم که به نظر و مشورت خانواده ام توجهی نداشتم و خودم تصمیم می گرفتم. ارتباط تلفنی من و نادر آغاز شده بود درحالی که من همسر داشتم در واقع راهم را گم کرده بودم و از روی نادانی قدم در بی راهه گذاشتم.
من و نادر در یک پارک، قرار ملاقات حضوری گذاشتیم و به همین دلیل از رفتن به مهمانی که خانواده همسرم من را دعوت کرده بودند سرباز زدم و با طرح نقشه ای از خانه پدرم فرار کردم و به پارک رفتم. چند دقیقه ای از دیدارمان نگذشته بود که با نیروهای انتظامی روبه رو شدم و حلقه‌های قانون بر دستانم گره خورد. در بین راه بود که متوجه شدم خواهر شوهرم و همسرش در تعقیبم بودند و با دیدن من و نادر با پلیس تماس گرفتند. در کلانتری دوست داشتم زمین مرا ببلعد تا چشمم به خانواده خودم و همسرم نیفتد از خجالت سرم را پایین انداخته بودم با این که هیچ علاقه ای به همسرم ندارم ولی از ابتدا باید این موضوع را به خانواده ام می گفتم و با صلاحدید آن ها تصمیم درستی می گرفتم تا ...




همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar