رکنا/ با غرور و ندانم‌کاری هم خودم را بدبخت و فلک‌زده کردم و هم به سرنوشت همسر بیچاره‌ام گند زدم.

اجازه بدهید از اول ماجرا برایتان تعریف کنم. او دختر همسایه خاله‌ام بود. یک‌دل نه صد‌دل عاشق و دلباخته‌اش شده بودم. با وجود مخالفت‌های شدید خانواده به خواستگاری‌اش رفتم. مادرم می‌گفت آ‌رزو دارد که با دختر دایی‌ام ازدواج کنم. اما مرغ لجبازی‌ام یک پا داشت و به حرف مادرم گوش ندادم.

بالاخره با سماجت و اصرار، به خواسته دلم رسیدم و با دختر مورد علاقه‌ام ازدواج کردم. ما بعد از چند ماه سرخانه و زندگی خودمان رفتیم. روزهای اول زندگی مشترکمان شیرین و رؤیایی بود. اما کم‌کم دخالت‌های مادرم شروع شد. او چشم دیدن همسرم را نداشت و هر روز با نیش و کنایه‌های عذاب‌آ‌ور اشک همسرم را در می‌آ‌ورد.

او راه می‌رفت و زن مرا با همسر برادرم و عروس عمویم که کارمند بودند مقایسه می‌کرد. در آ‌ن وضعیت من که در‌آ‌مد چندانی نداشتم و دلم می‌خواستم مثل بقیه ریخت‌و‌پاش کنم و در واقع لقمه گنده‌تر از دهانم بردارم با مشکل مالی مواجه شدم. اعصابم خرد بود و نمی‌فهمیدم چکار می‌کنم. انتظار داشتم خانواده همسرم کمکم کنند. آ‌ن‌ها در حد توانشان هوای ما را داشتند. اما خواسته‌های من زیاده از حد بود.

اوضاع به همین منوال گذشت تا این که یک روز مادرم‌، جهیزیه‌ام را با جهیزیه همسر برادرم مقایسه می‌کرد و می‌گفت تو اگر عقل و شعور داشتی یک زن درست و حسابی می‌گرفتی. تحت‌تأثیر حرف‌های مادرم دوباره روی مخ همسرم راه رفتم‌، او که عاصی شده بود در برابرم ایستاد و اختلافات ما جدی‌تر شد. اعتراف می‌کنم احترام همسرم و خانواده‌اش را زیر‌پا گذاشتم. آ‌ن‌قدر آ‌زار و اذیتش کردم که مهریه‌اش را بخشید و جانش را آزاد کرد. چند ماه گذشت، مادرم برایم زنی پیدا کرد که از نظر او تمام و کمال بود.

من بالاخره با دختری ازدواج کردم که پدر پول‌داری داشت. ولی بعد از دو‌سال خون‌دل‌خوردن فهمیدم چه غلطی کرده‌ام. همسرم اهل زندگی نبود و نه تنها جلوی ولخرجی‌هایش را نتوانستم بگیرم بلکه قادر نبودم او را پا‌یبند خانه و زندگی‌مان کنم. تا چشم مرا دور می‌دید بدون اجازه‌ من این‌طرف و آ‌ن‌طرف می‌رفت‌. دست آ‌خر هم سرناسازگاری گذاشت و فهمیدم در فضای‌ مجازی با مردی جوان سر‌و‌سری دارد. با این وضعیت چاره‌ای نداشتم جز آ‌نکه خودم را از شر آ‌ن زندگی راحت کنم.

طلاقش دادم و سرم بدجور به سنگ زمانه خورد. بعد از طلاق دچار افسردگی شدیدی شدم. به سراغ همسر قبلی‌ام رفتم. تصمیم خودم را گرفته‌ام‌، من زنم را می‌خواهم.

دست‌به‌دامان مرکز مشاوره آ‌رامش پلیس Police خراسان‌رضوی شده‌ام. خواهش می‌کنم کمکم کنید. می‌خواهم اشتباهات گذشته‌ام را جبران کنم. مادرم نیز نذر‌کرده که این کار درست بشود و همسرم مرا قبول کند. حالا می‌فهمم چه گوهری را از دست داده‌ام‌، حالا می‌فهمم عفت و قناعت و متانت همسرم چقدر با‌ارزش بوده و من نالایق قدرش را نمی‌دانستم.



همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar