خراسان/ اگر چه در لحظه وقوع جنایت به چیزهایی می اندیشیدم که چاره ای جز «کشتن» نداشتم ولی این کار ارزش آن را نداشت که همسر و فرزندانم گرفتار شوند و زندگی آن ها در سختی و مشقت قرار گیرد با وجود این زمانی که دست به جنایت زدم در واقع خودم را نیز به قتل رساندم و ...

مرد 31 ساله ای که به اتهام قتل مسلحانه یکی از بستگان دورش در روستای خور مشهد، با صدور دستورات ویژه ای از سوی قاضی احمدی نژاد (بازپرس ویژه قتل عمد مشهد) و با تلاش کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی دستگیر شده است با بیان این که هنگام ارتکاب جنایت فکر می کردم فقط «مرگ» حق اوست، پس از آن که به سوالات سرگرد نجفی (افسر پرونده) پاسخ داد در تشریح ماجرای زندگی اش نیز گفت: پنج برادر و دو خواهر دارم که برخی از آن ها تا مقطع دیپلم تحصیل کرده اند اما من هیچ علاقه ای به مدرسه نداشتم و از رفتن به کلاس درس متنفر بودم به همین دلیل در کلاس پنجم ابتدایی ترک تحصیل کردم و در کنار پدرم به امور کشاورزی و دامداری پرداختم ولی کمی که بزرگ تر شدم تصمیم گرفتم به شهر بروم و حرفه ای بیاموزم. این گونه بود که روستا را رها کردم و به منزل خاله ام در مشهد آمدم. شاگرد تراشکاری شدم و به مدت هفت سال کار کردم تا این که خودم استادکار شدم و بعد از آن برای گذراندن خدمت سربازی به استان سیستان و بلوچستان رفتم. از سربازی که برگشتم تصمیم گرفتم ازدواج کنم به همین دلیل با دختری که از بستگان پدرم بود و از قبل به یکدیگر علاقه داشتیم ازدواج کردم. بعد از این ماجرا بود که خانه ای در اطراف میدان بار نوغان اجاره کردم تا زندگی مستقلی را زیر یک سقف شروع کنم. آن زمان سرمایه ای برای تاسیس کارگاه نداشتم و به صورت درصدی برای دیگران کار می کردم تا این که دو سال بعد از آغاز زندگی مشترک پسرم به دنیا آمد و من همچنان تلاش می کردم تا زندگی خوبی داشته باشم ولی از حدود سه سال قبل به دلیل برخی مشکلات خانوادگی و ناراحتی های روحی که داشتم سکته مغزی کردم به طوری که نیمی از بدنم فلج شد. دیگر کارکردن برایم سخت بود و با مشکلات زیادی روبه رو شدم از سوی دیگر نیز به توصیه پزشکان و برای بهبود روحیه به روستا بازگشتم و به دامداری پرداختم. در این شرایط بود که آرام آرام مصرف مواد مخدر را نیز شروع کردم. اگرچه قبلا به صورت تفننی و با دوستانم در دورهمی ها مصرف می کردم ولی بعد از بیماری مصرفم بالا رفت و معتاد شدم. به طوری که بیشتر اوقات را نیز با «م-ر» (مقتول) به استعمال مواد می پرداختیم ما با یکدیگر صمیمی بودیم و رفت و آمد داشتیم ولی او درحق من نامردی کرد به طوری که کینه عمیقی از او به دل گرفتم آن قدر عصبانی بودم که هر بار او را می دیدم به زحمت خودم را کنترل می کردم وقتی این اختلافات و کینه ها شدت گرفت به شهر (مشهد) آمدم و یک قبضه اسلحه وینچستر خریدم تا این که آن شب (97.5.25) وقتی سگ گله را سوار قسمت بار خودروی من کرد تا با یکدیگر نزد گله گوسفندان برویم فرصت را برای قتل او مناسب دیدم و با شلیک گلوله او را در جاده فرعی روستا به قتل رساندم و ...


همراهان عزیز، آخرین خبر را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید:
آخرین خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرین خبر در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرین خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرین خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar