1. برگزیده
تحلیل ها

درس‌ های جنگ رمضان برای علوم انسانی

منبع
فرهيختگان
بروزرسانی
درس‌ های جنگ رمضان برای علوم انسانی

فرهیختگان/ متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست.

در لحظه‌هایی از تاریخ، ملت‌ها ناگهان خود را در برابر آینه‌ای بی‌رحم می‌بینند؛ آینه‌ای که واقعیت توانمندی‌ها و ناتوانی‌ها را بازتاب می‌دهد. این لحظه‌ها، لحظه‌های «ضرورت»‌اند؛ لحظه‌هایی که دیگر نمی‌توان با واژه‌ها، با ترجمه‌ها، با نظریه‌ها از آن‌ها گریخت. باید پاسخ داد. باید ساخت. باید ایستاد. پرسش اینجاست: چرا در برخی حوزه‌ها، ما به این ضرورت پاسخ داده‌ایم و در برخی دیگر، همچنان در تعلیق و تردید مانده‌ایم؟
در تاریخ معاصر ایران، معدود لحظاتی هستند که ماهیت واقعی «پیشرفت» را بازتاب می‌دهند. یکی از آن لحظات، روزی نبود که خبر رونمایی از موشکی با برد هزاران کیلومتر منتشر شد؛ لحظه حقیقی بسیار پیش از آن رقم خورد. در روزهایی که گروهی از مهندسان جوان، با دستانی خالی و ذهنی آکنده از امید، پای ساده‌ترین نمونه‌های یک فناوری نوپا ایستادند. آن‌ها موشک‌هایی ابتدایی ساختند که رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با تمسخر، آن‌ها را «آبگرمکن» خطاب می‌کردند. اما همین «آبگرمکن‌ها»، نقطه آغاز بودند؛ آغاز مسیری که امروز به جایگاهی رسیده که ایران را به یکی از بازیگران مؤثر در معادلات دفاعی بدل کرده است. اهمیت این روایت، در نتیجه نهایی آن نیست؛ در «نقطه آغاز» آن است. در این حقیقت ساده اما عمیق که هیچ‌کس منتظر نماند تا دانش کامل، ابزار کامل، یا تأیید کامل از بیرون برسد. آن‌ها از ساده‌ترین سطح ممکن آغاز کردند. از همان‌جایی که می‌شد. از همان‌جایی که ضرورت ایجاب می‌کرد. این، جوهرۀ یک پارادایم است: پارادایم حرکت از واقعیت، نه از آرمان‌های دست‌نیافتنی. این پارادایم در لحظاتی چون جنگ رمضان به بلوغ رسید؛ جایی که واقعیت میدان، جایگزین توهمات نظری شد و بقا، به موتور خلاقیت بدل گشت. در این تجربه، یک انتخاب بنیادین رخ داد: به جای رقابت در زمین تعریف‌شده توسط دیگری، زمینی تازه خلق شد. به جای تقلید از پیشرفته‌ترین الگوها، مسیر متفاوتی بر اساس ظرفیت‌های بومی شکل گرفت. به جای انتظار برای تأیید، عمل جایگزین شد. این، صرفاً یک تحول فناورانه نبود؛ یک دگرگونی معرفتی بود.
اکنون باید پرسید: چرا چنین انقلابی در علوم انسانی ایران رخ نداده است؟ در حالی که در حوزه‌های دفاعی و فناورانه، ایران توانسته است به سطحی از خودمختاری راهبردی دست یابد، علوم انسانی همچنان با بحرانی چندلایه مواجه است. این بحران را می‌توان در چند محور اصلی صورت‌بندی کرد: تقلید منفعلانه از چارچوب‌های نظری غربی، بی‌ربطی ساختاری در مواجهه با بحران‌های ملی، ناهم‌سویی با نیازهای واقعی کشور، و نظام‌های تشویقی معیوبی که پژوهش را از حل مسئله به تولید مقاله تقلیل داده‌اند.
در چنین وضعیتی، علوم انسانی به‌جای آنکه به آزمایشگاه فهم و حل مسائل واقعی جامعه تبدیل شود، به میدان بازگویی و تفسیر نظریه‌هایی بدل شده است که در زمینه‌های تاریخی و اجتماعی دیگری شکل گرفته‌اند. «وابستگی معرفتی» شاید دقیق‌ترین نام برای این وضعیت باشد: جایی که تولید دانش جای خود را به مصرف دانش داده، و اعتماد به نفس علمی برای خلق مسیرهای مستقل تضعیف شده است. این بحران، بیش از هر جا، در لحظات بحران ملی خود را نشان می‌دهد. در این لحظات، جامعه انتظار دارد دانشگاه به‌عنوان مغز متفکر، وارد میدان شود؛ تحلیل کند، راه‌حل ارائه دهد، و به تصمیم‌سازی کمک کند. اما تجربه‌های مکرر نشان داده‌اند که دانشگاه اغلب یا با تأخیر واکنش نشان می‌دهد، یا اساساً در حاشیه باقی می‌ماند. بخشی از این ناتوانی از ساختاری ناشی می‌شود که پژوهش را به فعالیتی کند، بوروکراتیک، و منفصل از واقعیت‌های جاری تبدیل کرده است. در این میان، یکی از مهم‌ترین عوامل، تغییر جهت نظام ارزیابی علمی است. در دهه‌های اخیر، مقاله که در اصل باید «گزارش پژوهش» باشد، به «هدف پژوهش» تبدیل شده است. نتیجه این تغییر، گسست زنجیره علم تا کاربرد، کاهش انگیزه برای پژوهش‌های بلندمدت و مسئله‌محور، و تقویت رقابت کمی به جای اثرگذاری اجتماعی بوده است. در چنین سیستمی، موفقیت علمی با حل مسائل واقعی سنجیده نشده و تعداد و کمیت مقالات معیار است.
آیا راه دیگری وجود دارد؟ پاسخ، بار دیگر، در همان تجربه‌ای نهفته است که زمانی با تمسخر آغاز شد. در صنعت موشکی، کسی منتظر نماند تا از صفر تا صد دانش پیچیده را وارد کند. آن‌ها از کوچک‌ترین قطعه، از ساده‌ترین طراحی، و از ابتدایی‌ترین نمونه‌ها آغاز کردند. آنچه در ابتدا شاید «مسخره» به نظر می‌رسید، در واقع بنیان یک انباشت تدریجی دانش بود. هر گام کوچک، سکویی برای گام بعدی شد. این همان درسی است که علوم انسانی ایران هنوز به‌طور کامل نیاموخته است: جسارت آغاز از مسائل ساده اما واقعی. علوم انسانی ما گرفتار نوعی وسوسه خطرناک است؛ وسوسه آغاز از پیچیده‌ترین نظریه‌ها، از انتزاعی‌ترین مفاهیم، و از پرطمطراق‌ترین واژگان. گویی ارزش اندیشه، در فاصله آن از واقعیت سنجیده می‌شود. در حالی که تجربه نشان می‌دهد، پیشرفت واقعی از جایی آغاز می‌شود که مسئله، ملموس و عینی است حتی اگر ساده و سطحی به نظر برسد.
در این میان، «پارادایم موشکی» را می‌توان به‌مثابه یک الگوی بدیل در علوم انسانی بازخوانی کرد؛ به‌عنوان یک تغییر بنیادین در منطق تولید دانش. این پارادایم بر آن است که دانش، در انباشت انتزاعی نظریه‌ها نیست، در مواجهه مستقیم با مسئله و در دل محدودیت‌ها شکل می‌گیرد. همان‌گونه که در توسعه فناوری‌های پیچیده، حرکت از نمونه‌های ابتدایی و ناقص آغاز می‌شود و در یک فرایند تکرار، خطا و اصلاح به بلوغ می‌رسد، در علوم انسانی نیز باید از «مدل‌های کوچک اما واقعی» شروع کرد: پژوهش‌هایی که شاید در مقیاس محدود باشند، اما ریشه در واقعیت زیسته دارند. در این چارچوب، نظریه نقطه آغاز نبوده و محصول نهایی یک فرایند انباشتی است. چنین نگاهی، علوم انسانی را از وضعیت مصرف‌کنندگی خارج کرده و آن را به عرصه‌ای برای تولید فعال، بومی و مسئله‌محور بدل می‌سازد؛ تغییری که می‌توان از آن به‌عنوان یک «چرخش پارادایمی» یاد کرد.
ما باید از مردم‌شناسی زیست‌بوم خود آغاز کنیم. از فهم شیوه‌های زیست، از الگوهای سازگاری انسان ایرانی با اقلیم، از دانش‌های انباشته‌ای که در طول هزاران سال شکل گرفته‌اند. این همان مسیری است که برخی پژوهشگران، از جمله در مطالعات مربوط به دانش‌ها و فناوری‌های سنتی، به آن اشاره کرده‌اند: شناخت از خویشتن، پیش‌شرط هر نوع ساختن است. اما این آغاز، بیش از هر چیز، نیازمند یک تحول روانی و فرهنگی است: غلبه بر عقده حقارت فکری. دست‌اندرکاران فناوری موشکی، اگر با همان نگاه تحقیرآمیزی به توان داخلی می‌نگریستند که امروز گاه در میان برخی محافل علوم انسانی دیده می‌شود، هرگز به این جایگاه نمی‌رسیدند. آن‌ها منتظر نماندند تا دیگران به آن‌ها بگویند «می‌توانید». آن‌ها عمل کردند، شکست خوردند، اصلاح کردند، و دوباره ساختند. در مقابل، در بخشی از علوم انسانی، نوعی «تقدیس بیرون» شکل گرفته است. هر آنچه از بیرون می‌آید، معتبرتر تلقی می‌شود؛ و هر آنچه رنگ بومی دارد، با تردید نگریسته می‌شود. این ذهنیت نوعی ضعف اعتماد به نفس معرفتی است.
شناخت اندیشه‌های غربی، بی‌تردید ضروری است. اما باید جایگاه آن را درست فهمید: شناخت، مقدمه است، نه مقصد. اگر این شناخت به بازتولید بی‌پایان همان نظریه‌ها بینجامد، ما را در چرخه‌ای از وابستگی نگه می‌دارد. در اینجا، مفهوم «پارادایم موشکی» معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. این پارادایم، صرفاً درباره فناوری نیست؛ درباره نحوه مواجهه با مساله است. درباره این است که آیا ما خود را صرفاً مصرف‌کننده دانش می‌دانیم، یا تولیدکننده آن. آیا در زمین دیگران بازی می‌کنیم، یا زمین خود را می‌سازیم.
ویژگی‌های این پارادایم روشن است: تمرکز بر مسئله واقعی به جای رقابت نمادین، حرکت تدریجی و انباشتی، پذیرش محدودیت به‌عنوان فرصت، و شکل‌گیری شبکه‌های چابک و مسئله‌محور. این‌ها همان اصولی هستند که می‌توانند علوم انسانی را نیز از وضعیت فعلی خارج کنند. اما تحقق این امر، نیازمند تغییرات جدی است. نخست، استعمارزدایی از برنامه‌های درسی و روش‌شناسی. این به معنای کنار گذاشتن دانش جهانی نیست، به معنای بازتعریف نسبت خود با آن است. باید از مصرف‌کننده صرف، به تولیدکننده فعال تبدیل شد. دوم، باز تعریف نظام مشوق‌های دانشگاهی. تا زمانی که مقاله، معیار اصلی موفقیت باشد، پژوهش مسئله‌محور در حاشیه خواهد ماند. باید اثرگذاری اجتماعی، حل مسئله، و مشارکت در سیاست‌گذاری، به معیارهای اصلی تبدیل شوند. سوم، چابک‌سازی ساختارهای پژوهشی. علوم انسانی باید بتواند در لحظات بحران، به‌سرعت وارد میدان شود؛ تحلیل ارائه دهد، راه‌حل پیشنهاد کند، و در تصمیم‌سازی نقش ایفا کند.
و در نهایت، بازگشت به «ضرورت». علوم انسانی در ایران، هنوز «ضرورت» را به‌عنوان موتور محرکه تحول به رسمیت نشناخته است. در حالی که در حوزه دفاع، ضرورتِ بقا ما را به نوآوری واداشت، در علوم انسانی، هیچ ضرورتی هنوز به‌درستی درک نشده است. گویی می‌توان بدون مواجهه با مسائل واقعی، همچنان به تولید دانش ادامه داد. این وضعیت، سه تغییر و الزام بنیادین را برای ما گریزناپذیر می‌کند: تغییر به سمت بومی‌گرایی معرفتی،  لزوم غلبه بر عقده حقارت، و لزوم تحول ساختاری. امروز، ما در یک نقطه عطف ایستاده‌ایم. انتخاب پیش روی ما روشن است: یا ادامه مسیر وابستگی و بازتولید، یا ورود به مسیری که با گام‌های کوچک اما واقعی آغاز می‌شود. اگر در حوزه دفاع نشان دادیم که «از هیچ می‌توان آغاز کرد»، اکنون در علوم انسانی باید نشان دهیم که «از واقعیت می‌توان ساخت». به جای آغاز از بالا و اوج از پایین و زمین واقعی شروع کنیم. به جای کمال به دنبال امکان بگردیم و به جای تقلید با خلق آغاز کنیم و این، همان لحظه‌ای است که تاریخ ایران منتظر آن است.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره