آتشبس شکننده در سایه یک تعارض پایدار

آخرین خبر/ در تحلیل پدیدههایی مانند جنگ، آتشبس و تحولات ژئوپلیتیکی، ضروری است که از هرگونه نگاه احساسی، ایدئولوژیک یا یکسویه فاصله گرفته و با رویکردی کاملاً واقعبینانه، دادهمحور و مبتنی بر چارچوبهای علمی روابط بینالملل به موضوع پرداخته شود.
حمیدرضا عراقی خبرنگار حوزه سیاسی در ادامه این مطلب نوشت:
چنین رویکردی مستلزم توجه همزمان به متغیرهای نظامی، اقتصادی، امنیتی، منطقهای و حتی ادراکی است؛ چراکه تصمیمات بازیگران در این سطح، نه صرفاً بر اساس شعارها، بلکه بر مبنای محاسبه هزینه-فایده، موازنه قدرت و ادراک تهدید اتخاذ میشود. در این چارچوب، اعلام آتشبس موقت میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل را نمیتوان پایان یک بحران دانست، بلکه باید آن را نوعی «تعلیق درگیری» در بستر یک تعارض ساختاری و تاریخی تلقی کرد؛ تعارضی که ریشههای آن به چند دهه پیش بازمیگردد.
چرا آتشبس شکل گرفت؟
برای تحلیل علمی این آتشبس، باید آن را حاصل برهمکنش چند متغیر کلیدی دانست:نخست، متغیر اقتصادی-ساختاری است. تهدید امنیت انرژی و نقش حیاتی تنگه هرمز در انتقال بخش قابلتوجهی از نفت جهان، باعث شد هرگونه تشدید درگیری بهسرعت به بحران جهانی تبدیل شود. در چنین شرایطی، فشار بازارهای بینالمللی و بازیگران اقتصادی، بهطور غیرمستقیم در جهت کاهش تنش عمل میکند.دوم، متغیر نظامی-راهبردی است. هیچیک از طرفها به پیروزی قاطع دست نیافتند و در عوض، وارد وضعیتی شدند که در ادبیات علمی از آن بهعنوان «بنبست دردناک متقابل» یاد میشود؛ وضعیتی که ادامه جنگ را برای همه بازیگران پرهزینهتر از توقف موقت آن میسازد.سوم، متغیر سیاسی-دیپلماتیک است. میانجیگری بازیگران ثالث و نگرانی از گسترش جنگ به سطح منطقهای یا حتی بینالمللی، نقش مهمی در شکلگیری این آتشبس ایفا کرد.چهارم، منطق بازدارندگی است. هر سه بازیگر به سطحی از توانمندی رسیدهاند که میتوانند به یکدیگر آسیب جدی وارد کنند، اما همین توانمندی متقابل، مانع از حرکت بهسوی جنگ تمامعیار میشود.
دستاوردهای نسبی بازیگران
در یک تحلیل واقعگرایانه، باید پذیرفت که در چنین بحرانهایی، «پیروزی مطلق» معنا ندارد و هر بازیگر صرفاً میتواند بخشی از اهداف خود را محقق کند.ایران توانست با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک خود، بهویژه در تنگه هرمز، نقش خود را بهعنوان یک بازیگر تعیینکننده در امنیت انرژی جهانی تثبیت کند. این امر، ظرفیت چانهزنی تهران را در حوزههایی مانند تحریمها و تعاملات بینالمللی افزایش میدهد. علاوه بر این، حفظ ساختار سیاسی و عبور از مرحلهای از تهدید مستقیم، از دیگر دستاوردهای مهم محسوب میشود.ایالات متحده نیز موفق شد بدون ورود به یک جنگ فرسایشی پرهزینه، سطحی از اهداف خود را محقق کند. کنترل بحران، جلوگیری از اختلال بلندمدت در بازار انرژی و حفظ بازدارندگی، نشاندهنده رویکردی است که بر «مدیریت بحران» بیش از «پیروزی نظامی کامل» تأکید دارد.اسرائیل نیز با هدف کاهش تهدیدات امنیتی، توانست ضرباتی به ظرفیتهای نظامی ایران وارد کند و در عین حال، حمایت عملی آمریکا را در این تقابل تقویت نماید. از سوی دیگر ترورهایی که بر پایه اطلاعات نظامی و امنیتی بود از دیگر دستاوردهای رژیم صهیونیستی محسوب میشود.
آینده تنش: سناریوهای محتملمیتوان سه سناریوی اصلی را برای آینده متصور شد:سناریوی نخست، حرکت بهسوی یک توافق گستردهتر است که میتواند شامل ترتیبات جدید امنیتی و اقتصادی باشد. با این حال، تحقق این سناریو به دلیل سطح بالای بیاعتمادی، با موانع جدی روبهرو است.سناریوی دوم، بازگشت به درگیری نظامی است. موقتی بودن آتشبس و تضاد منافع بنیادین، احتمال این مسیر را افزایش میدهد.سناریوی سوم، که از بیشترین احتمال برخوردار است، تداوم یک وضعیت «نه جنگ، نه صلح» یا همان جنگ سرد منطقهای است؛ وضعیتی که در آن، رقابت از طریق ابزارهای غیرمستقیم، عملیات محدود و جنگهای ترکیبی ادامه مییابد.
جمعبندی نهایی
باید تأکید کرد که تحلیل پدیدههایی مانند این آتشبس، تنها زمانی معتبر و قابل اتکا است که تمامی ابعاد از قدرت نظامی و اقتصاد انرژی گرفته تا ملاحظات سیاسی و ادراکی بهصورت همزمان در نظر گرفته شوند. سادهسازی این تحولات یا تقلیل آن به روایتهای یکجانبه، نهتنها کمکی به فهم واقعیت نمیکند، بلکه میتواند منجر به خطای تحلیلی شود.آتشبس اخیر را باید نه بهعنوان پایان یک بحران، بلکه بهعنوان وقفهای تاکتیکی در یک تعارض راهبردی بلندمدت در نظر گرفت. آینده این وضعیت، بیش از آنکه در «پایان جنگ» تعریف شود، در نحوه «مدیریت تنش»، «تنظیم موازنه قدرت» و «تعامل پیچیده میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای» شکل خواهد گرفت.
















