سرمقاله وطن امروز/ ترامپ در جهان موازی

وطن امروز/ «ترامپ در جهان موازی» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
رئیسجمهور آمریکا شامگاه پنجشنبه به وقت ایران، مجددا ادعاهایی درباره ایران مطرح کرد. دونالد ترامپ مدعی پیروزی در جنگ شد و عجیبتر اینکه ادعا کرد مدل ونزوئلا را با موفقیت در قبال ایران نیز تکرار کرده است. ترامپ چیزهایی درباره محاصره دریایی ایران و مذاکرات هستهای نیز مطرح کرد که دقیقا بر خلاف واقعیات میدانی، بویژه مذاکرات اخیر پاکستان بود. او یک ادعای عجیب دیگر هم مطرح کرد و مدعی شد ارتش آمریکا اگر بخواهد میتواند تا قلب تهران برود؛ بدون اینکه حتی یک گلوله از سمت نیروهای ایرانی به سمت آنها شلیک شود. ادعاهای ترامپ و اظهارات عجیب و غریبش درباره ایران، موضوعی است که از ابتدای جنگ علیه ایران، روزانه در چند نوبت تکرار میشود و از این حیث به نوعی مخاطبان حالا به آن عادت کردهاند. ترامپ در این مدت آنقدر ادعاهای کذب و بیاساس مطرح کرده که دیگر کمتر کسی توجهی به اظهارات و مواضعش نشان میدهد. البته این یک پدیده بدیع و منحصربهفرد است. ترامپ آشکارا دروغ میگوید و زمانی که دروغ بودن ادعاهایش ثابت میشود، نهتنها هیچ توضیحی درباره ماجرا نمیدهد، بلکه مجددا همان ادعای کذب را تکرار میکند. در واقع دروغگویی و طرح ادعاهای دروغ، به مهمترین راهبرد عملیات روانی ترامپ تبدیل شده است. اگرچه پیش از این برخی تصور میکردند ادعاهای کذب و بیاساس ترامپ، نتیجه گزارشات دروغ و خلاف واقعی است که امثال پیت هگست به او میدهند اما به مرور مشخص شد منشأ دروغهای ترامپ، نادانی یا بیاطلاعی او نیست. ترامپ خودش نیز میداند آنچه ادعا میکند، کذب و بیاساس است. با این حال آن را مطرح، تکرار و حتی پس از اثبات دروغ بودن، از آن دفاع میکند. به همین خاطر اینک کارشناسان سیاسی و امور رسانه به این نتیجه رسیدهاند دروغگویی و طرح ادعاهای غیرواقعی و بیاساس، به مهمترین راهبرد عملیات روانی ترامپ تبدیل شده است. اما چرا ترامپ به دروغگویی رو آورده و مکرراً و مرتبا دروغ میگوید و حتی پس از آنکه دروغ بودن ادعاهای او ثابت میشود، باز هم روی آن اصرار میکند؟
بسیاری از کارشناسان معتقدند دلیل این رویه وی، از دست دادن روایت غالب در جنگ علیه ایران است. روایت غالب در تقریبا همه رسانههای دنیا این است که ترامپ جنگ علیه ایران را باخته است. بهندرت میتوان یک رسانه یا کارشناس و صاحبنظر مسائل بینالملل را یافت که معتقد باشد ترامپ در جنگ علیه ایران پیروز شده یا حتی شکست نخورده باشد. واقعیات و پیامدهای ۴۰ روز جنگ علیه ایران به قدری گسترده و در عین حال شفاف است که تحلیل این جنگ، پیامدها و نتیجه آن برای صاحبنظران مطلقا دشوار نیست.
خلاصه هزاران تحلیل و گزارش و ارزیابی جنگ ایران از زبان صدها کارشناس و صاحبنظر معتبر و در صدها رسانه و ژورنال معتبر بینالمللی این است:
1- هیچکدام از اهداف ترامپ در جنگ محقق نشده است.
2- موقعیت ژئوپلیتیک و راهبردی ایران پس از جنگ به مراتب بهتر از قبل از جنگ است.
3- موقعیت ترامپ در درون و بیرون آمریکا پس از جنگ علیه ایران به مراتب ضعیفتر و متزلزلتر از شرایط او در قبل از جنگ است.
4- تصور و برآورد عمومی از میزان قدرت نظامی آمریکا پس از ۴۰ روز جنگ علیه ایران تغییر کرده و مخدوش شده است.
۵- جایگاه بینالمللی آمریکا پس از جنگ علیه ایران تضعیف و متزلزل شده است.
در کنار اینها میتوان به دهها گزاره دیگر هم اشاره کرد که فصل مشترک تحلیلهای مربوط به شکست آمریکا در جنگ تحمیلی علیه ایران است.
این واقعیات آنقدر واضح و برجسته است که باعث شده روایت غالب جنگ به صورت طبیعی ساخته و تثبیت شود. بنابراین ترامپ روایت جنگ را هم باخته است.
توهینهای مکرر ترامپ به رسانهها و پرخاشگری نسبت به خبرنگاران، یکی از پیامدهای این شکست است. جالبتر اینکه خود ترامپ تاکنون چندین بار اذعان کرده رسانههای معروف آمریکا معتقدند آمریکا در جنگ علیه ایران بازنده شده و ایران طرف پیروز جنگ است. او پنجشنبه شب، همان موقع که داشت ادعاهای تکراری و خلاف واقعش درباره پیروزی در جنگ را تکرار میکرد، یک بار دیگر به همین موضوع اشاره کرد و گفت اگر رسانههای آمریکایی را بخوانید، متوجه میشوید آنها میگویند ایران در جنگ پیروز شده است.
در واقع ترامپ به زعم خودش تلاش کرد روایت این رسانهها از جنگ علیه ایران را مخدوش جلوه دهد اما در حالی که داشت ادعاهای همیشگیاش مبنی بر پیروزی در جنگ را تکرار میکرد، ناخواسته اعتراف کرد نظر رسانههای آمریکایی چیز دیگری است و آنها روایت ترامپ را قبول ندارند.
بنابراین راز ادعاهای دروغ ترامپ این است که او روایت جنگ علیه ایران را باخته است و برای مقابله با روایت واقعی جنگ، رو به استراتژی عملیات روانی گوبلز آورده است؛ دروغهای بزرگ. ترامپ از ابتدای جنگ علیه ایران آنقدر دروغهای بزرگ گفته که شمار آنها از دست رفته است.
در برخی موارد نیز برای ادعاهایش استدلالهای عجیب و غریب مطرح میکند. مثلا مدعی شده به هدف اصلیاش از جنگ که همان تغییر نظام جمهوری اسلامی بود، رسیده است. آنگاه برای اثبات این ادعا به تغییر رهبر و فرماندهان نظامی ایران که در جنگ به شهادت رسیدهاند اشاره میکند؛ یعنی روند طبیعی جایگزینی افراد را به عنوان تغییر نظام جمهوری اسلامی تلقی میکند!
خب! این نحوه استدلال بخوبی ماهیت و مختصات ذهنی ترامپ را نشان میدهد.
بله! درست است که او دارد ادعایش را توجیه میکند اما همین که به این نتیجه رسیده چنین استدلالی را مطرح کند و همین که تصور میکند شاید بخشی از مخاطبانش، این شیوه استدلال را باور کنند، نشاندهنده اندازه توان ذهنی او است.
بیدلیل نیست که بسیاری از کارشناسان، مقامات سیاسی و حتی چهرههای علمی و فرهنگی آمریکا معتقدند ترامپ عقلش را از دست داده است. برخی دیگر نیز معتقدند او به خاطر شکست و استیصال در خروج از جنگ، دچار پریشانی و آشفتگی ذهنی شده است. از جمله «پاول گروکمن» برنده آمریکایی نوبل اقتصاد در میانه جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران تصریح کرد ترامپ کنترل روانی خود را از دست داده است. یا «پیرس مورگان» مجری سرشناس انگلیسی درباره ترامپ گفت گویی عقلش را از دست داده است. ماجرای زوال عقل ترامپ البته جدیتر از این است که صرفا در انتقادات از او مطرح شود. از هفته چهارم جنگ علیه ایران، بسیاری از سناتورها و مقامات سابق آمریکا متمم ۲۵ قانون اساسی را که مربوط به عدم صلاحیت و ناتوانی رئیسجمهور در اجرای تکالیف است، مطرح کرده و خواستار فعال شدن این متمم و عزل ترامپ شدهاند. البته این موضوع صرفا به درون آمریکا محدود نمانده و برخی سران کشورها نیز درباره وضعیت عقلی ترامپ اظهارنظر کردهاند. از جمله «دانیل اورتگا» رئیسجمهور نیکاراگوئه بهتازگی تصریح کرد ترامپ عقلش را از دست داده است. او با اشاره به اقدامات و رفتار رئیسجمهور آمریکا گفت مشخص است ترامپ سلامت عقل خود را از دست داده است. «امانوئل مکرون» رئیسجمهور فرانسه نیز چندی پیش در میانه جنگ علیه ایران به صورت تلویحی به همین موضوع اشاره و به ترامپ توصیه کرد کمتر صحبت کند. به هر حال، سیاستها، اقدامات و اظهارات ترامپ بویژه در قبال ایران، اینک به گونهای است که بسیاری، منشأ آن را عدم تعادل روانی یا زوال عقل او میدانند. در کنار عدم تعادل روانی و زوال عقل، با کمی تأمل و تدقیق در مواضع و ادعاهای ترامپ، میتوان رد پای عقده و حقارتهای شخصیتی او را مشاهده کرد. به عنوان مثال، به وفور در مواضع و ادعاهای ترامپ میتوان مواردی را یافت که نشان میدهد او به خاطر شکست در تکرار تجربه ونزوئلا در قبال ایران، دچار سرخوردگی روانی شده و تلاش میکند با طرح ادعاهای عجیب و غریب، اینگونه القا کند که توانسته الگوی ونزوئلا را درباره ایران اجرا کند. به عنوان نمونه پس از شهادت رهبر انقلاب، ترامپ به شیوههای اگزجره تلاش میکرد وانمود کند مانند ونزوئلا، نفر بعد را او انتخاب کرده است. البته پس از انتخاب رهبر جدید انقلاب، این پروژه ترامپ به شکل مفتضحانهای ناکام ماند. یا در جریان بسته شدن تنگه هرمز، همچنین دور نخست مذاکرات در زمان آتشبس، ترامپ در چند نوبت مدعی شد ایران هدایای نفتی به او داده است تا به زعم خود ماجرای اخاذی ۵۰ میلیون بشکه نفت ونزوئلا را تداعی کند و در تازهترین مورد، یعنی در اظهارات پنجشنبه شب، مدعی شد نظامیان آمریکایی میتوانند بدون اینکه یک گلوله از سوی نیروهای نظامی ایران به سمت آنها شلیک شود، تا قلب تهران بروند. این هم مشخصا برای مشابهتسازی با ماجرای ربایش مادورو در ونزوئلا ادعا شده است. جالب اینکه ترامپ در همین اظهارات پنجشنبه شب مدعی شد توانسته با موفقیت، مدل ونزوئلا را در قبال ایران پیاده کند. کما اینکه قبل از جنگ ۴۰ روزه و در روزهای نخست جنگ نیز بارها مدعی شد میخواهد ایران را همانند الگوی ونزوئلا شکست دهد اما شکست ترامپ در این موضوع باعث نشد او از مشابهتسازی دست بردارد، بلکه با طرح ادعاهای کذب و عجیب و غریب، تلاش میکند به زور ثابت کند مدل ونزوئلا در قبال ایران هم با موفقیت اجرا شده است. جدا از ماهیت و تصویر کمدی و کاریکاتوری این مشابهتسازی کاذب، اساسا طرح این موضوع سخیف و اصرار در پرداختن به آن، به وضوح جهان کودکانه و البته تخیلی ذهن ترامپ را نشان میدهد. او پیرکودکی است که همانند کودکان فکر و رفتار میکند؛ آن هم در مسائل مهم جهان!
در واقع ترامپ با خیالپردازی و از طریق اوهام و تخیلات، برای خودش یک جهان موازی ساخته و هر آنچه در جهان واقعی نتوانسته انجام دهد، در جهان موازی برای خودش محقق کرده است. ترامپ در یک جهان موازی زندگی میکند و دلیل اینکه صحبتهایش در جهان حقیقی عجیب و غریب جلوه میکند، همین است.
















