سرمقاله فرهیختگان/ مختصات راهبردی ایران

فرهیختگان/ «مختصات راهبردی ایران» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم علیرضا نصراصفهانی و فاطمهسادات فراهانی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
ایران پس از «جنگ رمضان» در یک فصل تازه از تاریخ خود ایستاده است. برای بهرهگیری از این فرصت تاریخی، نخست باید «تصویری از آینده» یا همان رؤیای ملی ترسیم شود، ظرفیتهای بالقوهای که در جریان این نبرد جان گرفتهاند به درستی شناخته شوند و معانی و ایدههای جدید شکلگرفته در بطن جامعه جهتدهی گردند. این یادداشت میکوشد مختصات این نقطه تاریخی را تحلیل کند، تجربههای موفق گذشته را مرور کرده و بایستههای حکمرانی در دوران پساجنگ را پیشروی تصمیمگیران قرار دهد.
چشماندازها نقطه تلاقی «آسمان آرمانها» با «زمین واقعیتها» است؛ افقی که یک ملت هم به آرمانهای خود میاندیشد و هم بر پایه واقعیتهای عینی برای نیل به آن تلاش میکند. این همان «داستان مشترک» یک ملت است؛ روایتی معنادار که از تاریخ، جغرافیا و فرهنگ آن ملت جوشیده باشد و بتواند سرمایه اجتماعی و انرژی ملی را بسیج کند. نمونههای آشکار چنین روایتی را در عید نوروز میتوان دید. رؤیایی که از درون یک ملت نجوشد و بر مزیتهای تاریخی - فرهنگی آن تکیه نکند، همچون درخت کریسمسی خوشعکس اما بیریشه خواهد بود. رؤیای ایران باید از همین جنس باشد؛ از جنس تاریخ، جغرافیا و فرهنگ ایرانیان.
از جمله عرصههایی که توانستهایم در آن یک رؤیای مشترک گامبهگام را محقق سازیم، حوزه «نظامی و دفاعی» بوده است. بنبست تاریخی جنگ تحمیلی، ملت ایران را ناگزیر از فعالسازی ظرفیتهای درونی خود کرد. در این مسیر، وجود نهادی بلندمدت و راهبر همچون سپاه پاسداران که با تغییر دولتها دچار نوسان نشد، هدایت مستمر رهبری که پروژه نظامی را بهعنوان یکی از چشماندازهای اولویتدار دنبال میکردند و ترسیم تصویری کلان و گامبهگام (از ساخت موشک تا دستیابی به موشک نقطهزن ۲۰۰۰ کیلومتری) سه ضلع یک الگوی موفق بودند. ترکیب اعتماد به نفس، نهاد بلندمدت، رهبری مستمر و تصویر روشن، رمز کامیابی در این عرصه بود. در حوزه «علم و فناوری» به واسطه ظرفیتهای انسانی توانمند، ایجاد نهادهای بلندمدتی چون معاونت علمی و حمایت مستقیم رهبری موفقیتی نسبی به دست آمد که نشان میدهد این الگو قابل تکرار است.
در نقطه مقابل، در اقتصاد و ژئوپلیتیک از خلق چنین تصویری و کلان راهبردی بازماندیم. نوسان میان سیاستها بدون تکیه بر ظرفیتهای داخلی، نبود نهاد متولی بلندمدت که با هر تغییر دولت، سیاستها و چشماندازها را دستخوش تغییر نکند، و نگاه بخشی و جزئینگر بهجای طراحی یک تصویر کلان، موانع اصلی این ناکامی بودهاند. سندهای چشمانداز، از جمله سند ۱۴۰۴، گام اول این مسیر بودند؛ اما به دلیل همین خلأها در لایههای حکمرانی جاری نشدند.
سیر تاریخی انقلاب اسلامی را میتوان چنین مرور کرد: آغاز نهضت انقلاب اسلامی در گام اول در بهمن ۱۳۵۷ با اخراج شاه و آمریکا از ایران، و پس از آن پیگیری دفاع مقدس، سازندگی، توسعه سیاسی، عدالت و مقاومت در برابر تحریم و وفاق. نقطه عطف بعدی ایران، فرمان تاریخی شهید امام خامنهای در شهریور ۱۳۹۴ بود که «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید» و این جمله یک مأموریت تاریخی جدید تعریف کرد. در سالهای پس از آن، ترور فرماندهان، جنگ ترکیبی و شناختی و آگاهی تدریجی نخبگان از ماهیت وجودی این نبرد، فضا را مهیای تحولی بزرگ کرد تا در نهایت در جنگ 12 روزه و جنگ رمضان به اوج خود رسید.
جنگ رمضان ظرفیتهایی را فعال کرد که پیشتر بالقوه بودند. نخستین آن، تابآوری شگفتانگیز اجتماعی مردم بود؛ بهرغم بمبارانهای سنگین، ایرانیان خارج از کشور به ایران بازگشتند و دهها میلیون نفر برای دفاع از کشور داوطلب شدند. دوم، قدرتنمایی نظامی واقعی بود؛ توانایی ضربه به پایگاههای آمریکا و فروپاشی هیمنه دشمن. سوم، قدرت دریایی از طریق کنترل مؤثر تنگه هرمز بود و ایران به بازیگری بدل شد که میتواند معادلات منطقه را تغییر دهد. چهارم، شکست روایت ایران ضعیف بود که در اثر بمباران سنگین تبلیغاتی در اذهان بخشی رسوب کرده بود و اکنون «احساس پیروزی» در سطح ملی احیا گردید و پنجم، ایران از عنصری منفعل در نظم بینالملل به یکی از شکلدهندگان نظم نوین منطقهای و جهانی ارتقا یافت.
اکنون پرسش راهبردی محوری این است: چگونه این نیروی خروشان و این پتانسیل عظیم را از «خیابان» به «نهادها» و «پروژههای تمدنی» منتقل کنیم؟ پاسخ به این پرسش، تمایز میان یک پیروزی مقطعی و یک تمدن را رقم خواهد زد. بزرگترین خطای راهبردی در این برهه، بازگشت به سازوکارهای بوروکراتیک و دولتمحور پیش از جنگ خواهد بود. اراده مردمی برای دفاع مدنی به اثبات رسیده، اما هنوز سازوکارهای چابک برای مشارکت این نیروی عظیم در بازسازی اقتصاد و پیشرفت کشور طراحی نشدهاند.
برای تثبیت دستاوردهای ایران پس از جنگ رمضان، چهار اقدام ضروری است.
اول، بینالمللیسازی و منطقهای شدن ایران باید به یک اصل و کلان استراتژی حاکم بر تمام سیاستها تبدیل شود؛ به این معنا که هر تصمیم، محصول و برنامهای از ابتدا با افق بینالمللی طراحی گردد، از تبدیل کشور به هاب ترانزیت، تجارت، انرژی و فناوری تا تولید محتوای فرهنگی رسانهای برای میلیونها مخاطب علاقهمند در منطقه و جهان.
دوم، نهادسازی چابک و انقلابی در دستور کار قرار گیرد و دولت از نهاد تصدیگر به تسهیلگر گذار کند؛ دولت نباید رقیب مردم در میدان عمل باشد. مأموریت اصلی آن «رفع موانع ورود مردم» و «گشودن مسیرهای مشارکت» است. حضور میلیون نفری مردم در خیابانها ثابت کرد هرگاه مسئولیت تاریخی به مردم سپرده شود، آنان پای کارند. این سرمایه باید به میدانهای اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسی عمومی هدایت شود.
همانگونه که در سال ۱۳۵۷ نهادهایی چون سپاه، بسیج و جهاد سازندگی برای جذب انرژی مردم خلق شدند، امروز نیز نیازمند نهادهای نوآور و غیربوروکراتیک همچون «جهاد اقتصادی» برای بازسازی و جهش اقتصادی با مشارکت مستقیم مردم هستیم، تا موانع ورود مردم برداشته شود و سرمایه اجتماعی آزادشده به میدانهای اقتصاد هدایت گردد و راهاندازی «شبکه عملیاتهای غیرمتقارن رسانهای و فرهنگی» برای روایتسازی بینالمللی، فرهنگ و دیپلماسی عمومی و سازماندهی ظرفیتهای مقاومت در سطح جهان.
سوم، باید چشمههای جدید ثروت با محوریت مردم فعال شوند؛ بهویژه اقتصاد دریا و فناوریهای پیشرفته با سازوکارهای تعاونی و مشارکتی.
چهارم، سازوکاری برای جذب و سازماندهی میلیونها نیروی داوطلب در سطح منطقه و جهان برای دفاع از نظم جدید و تقویت عمق استراتژیک جمهوری اسلامی.
جنگ رمضان، یک «بعثت» برای ملت ایران بود؛ بعثتی برای احیای اقتصاد، جهش علمی و خلق تمدن. الگوی پیشرفت انقلاب اسلامی اکنون بر همگان آشکار شده است؛ «ایران مبارز و جنگنده»، اما نه تنها به معنای نظامی، بلکه ملتی که عاقلان بیقرار هستند و میدانند باید نقشی در تمدن آینده داشته باشند. برای تثبیت این عصر جدید، حکمرانی کشور باید بر چهار پایه «بینالمللیشدن، نوآفرینی، مردمیشدن، و تابآور شدن و نوسازی حکمرانی» استوار گردد. تصمیم امروز ما تعیینکننده پنجاه سال آینده ایران و منطقه خواهد بود.
















