سرمقاله وطن امروز/ جنگ پنهان در آبهای آزاد

وطن امروز/ «جنگ پنهان در آبهای آزاد» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم محمدطاهر رحیمی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در جغرافیای سیاسی معاصر، دریاها نهتنها شریانهای حیاتی تجارت جهانی، بلکه ابزارهای اعمال قدرت سخت و نرم در روابط بینالملل محسوب میشوند. جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز در شمال خلیج فارس و دریای عمان و اشراف بر تنگه راهبردی هرمز، پیوندی ناگسستنی با اقتصاد دریاپایه دارد. در جنگ اخیر، ایالات متحده پس از ناکامی چندساله در پروژههای «فشار حداکثری» سنتی و تغییر رفتار سیستماتیک ایران در چارچوب منافع خودش به سمت طراحی یک الگوی جدید از نبرد اقتصادی تحت عنوان «محاصره دریایی» (Naval Blockade) حرکت کرده است. این یادداشت به بررسی چرایی تمرکز دشمن بر حوزه دریا، تحلیل آماری وابستگی اقتصادی ایران به مسیرهای آبی و تبیین هدف نهایی واشنگتن در وادار کردن تهران به نشستن پای میز مذاکره و سلب مولفههای قدرت ملی میپردازد.
1- تحلیل زیرساخت تجاری؛ چرا دریا هدف اصلی است؟
بررسی ساختار بازرگانی خارجی ایران نشاندهنده یک وابستگی استراتژیک به مسیرهای دریایی است. آمارها گویای آن است که بیش از ۹۰ درصد تجارت خارجی کشور از طریق دریا انجام میشود که در این میان، سهم خلیج فارس به تنهایی بیش از ۸۰ درصد است. تمرکز آمریکا بر این گلوگاه به دلایل زیر است:
تراکم بالای بنادر حیاتی: بنادر امام خمینی، شهید رجایی و بوشهر به عنوان مبادی اصلی ورود کالاهای اساسی و خروج انرژی، در تیررس لجستیکی این محاصره قرار دارند.
عدم وجود جایگزین معادل: مسیرهای ترانزیت زمینی و ریلی با وجود توسعه در سالهای اخیر، هنوز پتانسیل جابهجایی حجم عظیم کالاهای فله و نفت خام را در ابعاد بینالمللی ندارند.
2- کالبدشکافی اقتصادی؛ ضربه به شریانهای ارزی و تولیدی
سال ۱۴۰۴ برای اقتصاد ایران، سالی پرفراز و نشیب در حوزه تجارت بود. نگاهی به تراز تجاری نشان میدهد هرگونه اخلال در مسیرهای دریایی، عملاً به معنای آسیب برای کل پیکره اقتصادی است:
صادرات غیرنفتی: ۵۲ میلیارد دلار
صادرات نفتی: ۶۰ میلیارد دلار
واردات: ۵۸ میلیارد دلار
الف- بحران ارزآوری: با محاصره دریایی، توان صادرات ۱۱۲ میلیارد دلاری (نفت و غیرنفت) بهشدت تقلیل مییابد.
این امر منجر به جهش نرخ ارز، کاهش ذخایر ارزی و ناتوانی دولت در مدیریت بازار پولی میشود.
ب- رکود در بخش تولید: نکته کلیدی این است که ۸۰ درصد کالاهای وارداتی کشور را کالاهای واسطهای و سرمایهای تشکیل میدهند. این کالاها خوراک اصلی کارخانهها و واحدهای تولیدی هستند. محاصره دریایی یعنی قطع زنجیره تأمین مواد اولیه؛ امری که نتیجه مستقیم آن تعطیلی صنایع، بیکاری گسترده و رکود تورمی بیسابقه خواهد بود و این یعنی اِعمال یک ساختار تحریمی جدید علیه ایران!
3- اهداف سیاسی؛ بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف
ایالات متحده به دنبال آن است شکستهای میدانی خود در منطقه و ناتوانی در مهار نفوذ منطقهای ایران را از طریق یک «ساختار تحریمی جدید» جبران کند. هدف آمریکا از این ساختار تحریمی جدید همانطور که اخیرا باز هم ترامپ تکرار کرد این است که ایران را پشت میز مذاکره وادار به تسلیم کند. طبق اظهارات مکرر مقامات کاخ سفید، هدف از این فشارها صرفاً محدودسازی اقتصادی نیست، بلکه غایت نهایی، اجبار ایران به تسلیم در قالب مذاکرات است.
تسلیم هم یعنی دادن همه کارتهای قدرت، از اورانیوم ۶۰ درصد تا تنگه هرمز و قدرت پهپادی و موشکی! واشنگتن در نظر دارد از طریق محاصره دریایی، ایران را به معامله بر سر این مولفهها وادار کند. در واقع، محاصره دریایی ابزاری است برای تبدیل «قدرت میدانی ایران» به «امتیاز روی میز مذاکره» به نفع آمریکا. آمریکا میخواهد شکستش در میدان را با محاصره دریایی از پشت میز مذاکره جبران کند.
4- جنگ روانی و بیثباتی در بازارهای داخلی
یکی از وجوه پنهان محاصره دریایی، نه صرفاً انسداد فیزیکی کالا، بلکه ایجاد «انتظارات تورمی» در ذهن کنشگران اقتصادی است. وقتی خبر محاصره دریایی مخابره میشود، حتی پیش از آنکه انبارهای کالا خالی شوند، بازار با شوک روانی مواجه میشود. این موضوع باعث معضلات زیر میشود:
- احتکار سیستماتیک: کالاهای واسطهای که وارد شدهاند، از چرخه توزیع خارج شده و قیمت تمامشده تولید به شکل کاذب بالا میرود.
- فرار سرمایه: ناامنی در مرزهای آبی، سیگنال بیثباتی به سرمایهگذاران داخلی و خارجی صادر میکند که منجر به خروج ارز از کشور میشود.
واشنگتن با آگاهی از این «شکنندگی روانی»، محاصره دریایی را به عنوان یک کاتالیزور برای فروپاشی اجتماعی از طریق فشارهای معیشتی به کار میگیرد.
5- تقابل راهبردی؛ گذار از دیپلماسی به میدان
واقعیت موجود در صحنه بینالملل نشان میدهد نظام تحریمی جدید (محاصره دریایی) با بیانیههای سیاسی یا مذاکرات تشریفاتی شکسته نخواهد شد. متاسفانه یا خوشبختانه شکستن محاصره دریایی - یعنی شکستن این نظام تحریمی جدید - فقط با شلیک در میدان ممکن است. آمریکا محاصره را زمانی رها میکند که هزینه حفظ آن از دستاوردهای احتمالیاش پیشی بگیرد.
دکترین «هزینه متقابل» در نبرد دریایی: شکستن این محاصره تنها از طریق «شلیک در میدان» ممکن است. این به معنای درگیری کور نیست، بلکه به معنای اعمال قدرت نظامی و امنیتی برای باز کردن مسیرهای تجاری است. اگر مسیر صادرات نفت ایران مسدود شود، منطق راهبردی حکم میکند امنیت در کل منطقه خلیج فارس برای سایر بازیگران نیز مخدوش شود.
تغییر هندسه امنیت انرژی: واشنگتن باید درک کند اگر خلیج فارس برای ایران «بنبست تجاری» شود، نمیتواند برای سایر شرکای آمریکا «اتوبان انرژی» باقی بماند. این بدان معناست که امنیت جریان انرژی در جهان به طور مستقیم به امنیت تجارت دریایی ایران گره خورده است.
استفاده از ظرفیتهای فراسرزمینی: ایران میتواند با بهرهگیری از متحدان منطقهای در دریای سرخ و تنگه بابالمندب، هزینههای لجستیکی محاصرهکنندگان را بهشدت افزایش دهد. پیام عملیاتی این است که امنیت دریایی یک پکیج یکپارچه است؛ یا برای همه یا برای هیچکس.
تغییر موازنه: نمایش قدرت پهپادی و موشکی در دریا نه به عنوان یک اقدام تهاجمی، بلکه به عنوان یک کنش دفاعی برای صیانت از حق تجارت آزاد، تنها راه عقب راندن ناوگان محاصرهکننده است.
6- سناریوی نهایی؛ از محاصره تا بازدارندگی فعال
در نهایت، هدف آمریکا از این محاصره، خلع سلاح تدریجی ایران است. آنها تصور میکنند با خشک کردن منابع ارزی، ایران توان بازسازی توان نظامی و حمایت از محور مقاومت را از دست میدهد اما واقعیت این است که این فشار، ایران را به سمت دکترین «بازدارندگی فعال» سوق میدهد. در این دکترین، پاسخ به هرگونه تعرض دریایی در کسری از ثانیه و با شدتی فراتر از انتظار دشمن طراحی میشود. شکستن نظام تحریمی جدید، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقای حاکمیت ملی است، چرا که پذیرش مذاکره تحت فشار محاصره، به معنای ورود به مسیری بیبازگشت برای واگذاری تمام دستاوردهای ژئوپلیتیک کشور در دهههای اخیر خواهد بود.
جمعبندی: آمریکا تلاش میکند با محاصره دریایی، پیروزیهای میدانی ایران را به شکست در پشت میز مذاکره تبدیل کند. هوشمندی راهبردی ایجاب میکند پاسخ این ساختار تحریمی جدید، نه با تمنای مذاکره، بلکه با اقتدار در میدان داده شود تا محاسبات دشمن درباره «هزینه-فایده» انسداد دریایی تغییر کند. راهبرد مقابله با محاصره دریایی باید ترکیبی از «صبر استراتژیک در اقتصاد» و «قاطعیت تاکتیکی در میدان» باشد. هرگونه تزلزل در برابر این ساختار جدید، دشمن را جریتر و میز مذاکره را به سکوی تسلیم تبدیل میکند. تنها با تکیه بر قدرت سخت و نمایش اراده ملی است که میتوان شریانهای حیاتی کشور را باز نگه داشت و دشمن را به بازنگری در محاسبات خصمانهاش واداشت و حتی میز مذاکره را به نفع منافع ملی ایران بازآرایی کرد.
















