سرمقاله فرهیختگان/ کارگاه عملی ایده بنبستسازان

فرهیختگان/ «کارگاه عملی ایده بنبستسازان» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم مسعود فروغی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
احتمالاً میتوان بهسادگی ادعا کرد در یکی از قلههای تاریخی ایران قرار داریم و قرنها بعد تحولات دوره فعلی نقطه عطف حساس ملی، منطقهای و جهانی شناخته خواهد شد. تنش سیاسی، تحریمهای چندلایه و پیچیده اقتصادی، تنش اجتماعی داخلی با حمایت نیروی خارجی و دست آخر جنگ نظامی تمامعیار، فقط عناوین اجمالی وضعیت کنونی است و همین برای دنبال کردن پاسخ به این سؤال که «راههای موجود برای خروج از وضعیت سخت کنونی چیست؟» کافی به نظر میرسد. در این میان با فقر شدید پاسخهای صورتبندیشده مواجهیم و بیشتر بحثها پیرامون «چه باید کرد؟» نمیتواند یک صورتمسئله نظامیافته تلقی شود. با اینوجود برخی جریانهای سیاسی پاسخهایی به این پرسش مهم و تاریخی میدهند که شاید به واسطه شرایط خاص تاریخی و حساسیت تحولات در محیط عمومی مطرح نمیشود یا اگر طرح آن در عرصه اجتماعی باشد، برای فهم آن نیاز به چند مترجم داریم. بههرحال در میان پاسخهای موجود یکی از معضلات گریبانگیر، «تکرار ایدههای قبلی» بدون توجه به اقتضائات جدید است. طرح کلان ایده «تکراری» از سوی گروههای امتحان پسداده در واکنش به سؤال امروز ایران از نظر سیاسی «ناامیدکننده» است، ولی واقعیتی عینی است؛ واقعیتی از «دویدن روی تردمیل» اهل سیاست که برخلاف ورزشکردن - که سودمند است - برای سیاستمدار ضرر هم دارد. هنرمندترین افراد از میان کسانی که متخصص پاسخهای تکراری هستند، کسانیاند که فقط بلدند «آرایش جدیدی» برای حرفهای قدیمی خودشان درست کنند و پشت به واقعیت موجود، پاسخ قبلی را زینت شده عرضه میکنند. از حیث اهمیت، تولید صدای بلند و شبکه تاریخی این جریانات سیاسی که با «اقتصاد کلان» ایران گرهخوردهاند، باید به این جوابهای تکراری برای «بینهایت» بار پرداخت و با شناسایی ردپای این پاسخها در مواضع اهل سیاست، نظام تصمیمگیری و تصمیمسازی را در برابر فشار «یقهسفید»های ادایی کمک کرد. «بنبستسازان» که متخصص تولید پول از سیاست هستند، فارغ از اینکه در قدرتند یا خیر و بدون توجه به اینکه در صحنه واقعیت چه تحولی در جریان است همیشه در جیب کتشان یک نسخه واحد دارند. این نسخه با یک «ستون فقرات» مشخص برای تغییر گفتمانی نظام سیاسی ایران به وضعیت «همآغوشی با آمریکا» معادلات سیاست خارجی، داخلی و اقتصاد را بر اساس هویتبخشی به آن هسته مرکزی ستون فقرات سامان میدهد. قبل از این تصور میشد نسخه «بنبستسازان» متأثر از حضور دموکراتها در واشنگتن است، اما در عصر «آمریکای واقعی» به رهبری «دونالد ترامپ» همچنان ایدههایی اینگونه طرح میشود: «اگر ایران اعلام کند که چون برنامه هستهایاش صلحآمیز و با هدف تأمین انرژی و مصارف پزشکی و کشاورزی است تحت نظارت کامل و شفاف آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) قرار میگیرد، آمریکا با حفظ اجزای این برنامه موافقت میکند. در غیر این صورت طرف مقابل همچنان به تردیدهایش ادامه خواهد داد.»
این گزاره از گفتوگوی اخیر دکتر سریعالقلم با مجله آگاهینو در قامت توضیح و تشریح یک کلان ایده طرح شده که 3 محور اساسی دارد؛ یک، حل مناقشه در سیاست خارجی (اعطای هستهای به آمریکا)؛ دو، حل بحران سیاست داخلی (منظور وقایع دیماه) و سه، برگزاری زودهنگام و همزمان انتخابات دولت و مجلس. این چهارچوب پیشنهادی بیرون از گفتوگوی مذکور طرح شده و از صراحت قابلتوجهی برخوردار است و اگر بخواهیم از این صراحت وام بگیریم میتوان آن را بهنوعی ترجمه مواضع و کنش سیاسی «حسن روحانی» در واکنش به تحولات ایران هم محسوب کرد. همانطور که در جایی از آن مجلد (مانیفست لیبرالیسم بنبستساز) نوشته شده «سریعالقلم در دوره اعتدال همان موقعیتی را در دولت اعتدال داشت که سعید حجاریان در دوره اصلاح در دولت اصلاح داشت؛ با این تفاوت که او هرگز حکم رسمی مشاوره نگرفت، اما حسن روحانی از حیث تئوریک همان نسبتی را با محمود سریعالقلم داشت که سید محمد خاتمی با سعید حجاریان.»
از اینجهت ایده سال 80 در کتاب «عقلانیت و آینده توسعهیافتگی ایران» مبنی بر اینکه «ببینید حدود هشتاد درصد تمامی شاخصهای قدرت و ثروت در سطح جهانی نزد غرب است؛ از تبلیغات و رسانهها گرفته تا تکنولوژی، تسلیحات و علم اگر ما این مسئله را درک کنیم که به لحاظ علمی این هشتاد درصد چه معنایی دارد و به آن واقعبینانه نگاه کنیم بهراحتی میتوانیم تکلیف خود را در قبال غرب روشن کنیم» در گفتوگوی اخیر با این توضیح که «هر کشوری در نظام بینالمللی فعلی در صدد دستیابی به رشد اقتصادی و تولید ثروت باشد، باید با آمریکا رابطه عادی داشته باشد» تکرار میشود که معنابخش وضعیت فکری این گروه سیاسی است و فارغ از احساسات و تعلقات سیاسی یک علامت هشداردهنده محسوب میشود. ایستادگی بدون فکر روی یک ایده و بدونتوجه به واقعیت بیرونی اثرات مهلکی برای سیاستمدار و بهتبع آن فضای سیاسی ایران دارد. بهطوری که بنبستسازان به ایده «همآغوشی» مؤمن هستند که حتی اعتراف صریح نظری و عملی آمریکاییها برای نابودی «تمدن ایران» و «تکهتکه» کردن وطن کتمان و لاپوشانی میشود. تلاش دولت آمریکا برای تجزیه ایران، واقعیت عینی روی زمین است و برای مشاهده و درک آن فقط چشم و گوش نیاز است نه سواد خاصی. این سیاست در ادبیات رسمی رئیسجمهور آمریکا با تأکید چندباره او چه در مقام «اعلام تهدید» و چه در مقام نقد گروههای مسلحی که به وعده خودشان عمل نکردند و چه در مقام گزارش به افکار عمومی آمریکا تصریح شده، اما تئوریپرداز محترم که در «بنبست» تاریخ گیرکرده، میگوید: «من در آبان و آذر ۱۴۰۴ با ۶۱ چهره خارجی از کشورهای غربی و خاورمیانه ملاقات دوجانبه داشتم مطالب زیادی آموختم؛ همه آنها را یادداشت میکنم. برای من خروجی گفتوگوها این بود که آمریکا به دنبال تجزیه جغرافیایی نیست» و بعد برای اینکه این ایده وجه عملیاتی پیدا کند، میگوید اگر ایران اعلام کند برنامه هستهای صلحآمیز میخواهد و نظارت بینالمللی را بپذیرد، آمریکا قبول میکند! در روزگاری که معاون مستعفی رئیسجمهور آمریکا صریحاً میگوید تمام برآوردهای دستگاه امنیتی آمریکا به ترامپ این بوده که خطر سلاح هستهای از سمت ایران برای آمریکا وجود نداشته و در واقع جنگ آمریکا علیه ایران «فقط به بهانه هستهای است» نگاه لیبرالیسم بنبستساز ایرانی این است که باید به آمریکا اثبات کنیم دعوای وجودی با اسرائیل نداریم: «مادامی که جمهوری اسلامی نگاهش را به اسرائیل که موردتوجه یهودیان نیویورک است تغییر ندهد، هیچ اتفاق مهم و ساختاری نمیافتد» و این یعنی مثل دولتهای عرب حاشیه خلیج فارس و برخی دیگر رفتار کنیم. او در توضیحش میگوید: «اسرائیل برای آمریکاییها مهمترین موضوع است» و آنها یعنی اسرائیلیها «برنامه تجزیه ایران را دنبال میکنند.» سریعالقلم برای عبور از این وضعیت و بهنوعی حل مسئله برای آمریکا در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه «درباره اسرائیل درخواست آمریکا فقط حرف تهدید وجودی است؟» میگوید: «بله منظور آنها حذف تهدید گروههای نیابتی است.» این نگاه که اگر شبیه دولتهای باقی جهان اسلام کاری با اسرائیل نداشته باشیم و مخالفت بخشی از ملت را در سطح دولتی پیگیری نکنیم، موجب حل مسئله ما با آمریکا میشود، بعد از دو جنگ بزرگ علیه ایران توسط آمریکا و اسرائیل بیش از حد سادهلوحانه است و صاحبان ایده بعد از تجاوز به خاک ایران در حال دلجویی از ارتش اپستینی آمریکا هستند. فکر میکنم همین توضیح بسیار اجمالی درباره یکی از بندهای ایده صورتبندیشده «بنبستسازان» برای ایران 1405 و در کوران وضعیت جنگ تمامعیار آمریکا علیه ایران به ما نشان میدهد طرح بهنگام و روشن ایدههای وطنپرستانه و واقعگرا (که وضعیت انسدادی از جنس دیگری برای کشور درست نکند) چقدر ضروری و مهم است. شاید اگر دیر اقدام شود ایران در حمله گاز انبری «بنبستسازان» و «انسدادطلبان در سایه» دچار خسران جبران ناپذیری شود. کاش رجال سیاسی مانند شهید علی لاریجانی - که بلد بود «خطا» را هم در خودش و هم در سیستم سیاسی اصلاح کند - به میدان بیایند و از ایران دفاع کنند.
















