سرمقاله وطن امروز/ افول بازدارندگی آمریکا در عصر قدرت موشکی ایران

وطن امروز/ «افول بازدارندگی آمریکا در عصر قدرت موشکی ایران» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم ماشاءالله ذراتی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در حالی که محافل راهبردی غرب طی دهههای گذشته سامانههای دفاع موشکی را نماد «برتری فناورانه آمریکا» معرفی میکردند، مقاله تازه «فرانک رز» با عنوان «دفاع موشکی به لحظه سرنوشتساز خود رسیده است» عملاً اعترافی صریح به شکنندگی ساختار دفاعی آمریکا در برابر نسل جدید جنگهای موشکی و پهپادی است. نویسنده که سابقه حضور در وزارت خارجه آمریکا و پنتاگون را دارد و اکنون ریاست شرکت «شوالیه مشاوران راهبردی» را بر عهده دارد، برخلاف ادبیات تبلیغاتی معمول واشنگتن، تصویری از اضطراب عمیق امنیتی آمریکا و متحدانش ارائه میدهد؛ اضطرابی که بخش مهمی از آن ناشی از قدرتگیری ایران در عرصه موشکی و پهپادی است.
اگرچه متن تلاش میکند با تاکید بر «کارآمدی دفاع موشکی» آن کشور روحیهبخشی کند اما لابهلای سطرهای آن میتوان اعترافات مهمی را مشاهده کرد؛ اعترافاتی که نشان میدهد موازنه نظامی جهان بهتدریج در حال تغییر است و قدرتهای سنتی غرب دیگر نمیتوانند مانند گذشته امنیت خود را تضمینشده بدانند.
نویسنده مقاله تصریح میکند: «موشکها و پهپادها دیگر صرفاً ابزار جنگی نیستند، بلکه ابزار فشار سیاسی و روانیاند». این جمله در واقع توصیفی غیرمستقیم از راهبردی است که ایران طی سالهای اخیر با موفقیت توسعه داده؛ راهبردی مبتنی بر ایجاد بازدارندگی نامتقارن در برابر ارتشهای گرانقیمت و فوقپیشرفته غرب.
واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران بدون برخورداری از شبکه پایگاههای جهانی آمریکا، بدون بودجههای نجومی نظامی و بدون ناوگان گسترده فرامنطقهای، توانسته معادلات امنیتی منطقه و جهان را تغییر دهد. امروز حتی تحلیلگران آمریکایی نیز اذعان میکنند حملات موشکی و پهپادی میتواند زیرساختهای حیاتی، مراکز فرماندهی، رادارها و سامانههای دفاعی غرب را با هزینهای بسیار پایینتر از هزینه دفاع، تحت فشار قرار دهد.
مهمترین بخش مقاله جایی است که رز به «مشکل منحنی هزینه» اشاره میکند. او با صراحت مینویسد آمریکا مجبور است برای مقابله با یک پهپاد ۲۵ هزار دلاری، موشک رهگیری ۴ میلیون دلاری شلیک کند.
این اعتراف شاید از دهها گزارش اطلاعاتی مهمتر باشد، زیرا نشان میدهد ساختار نظامی آمریکا در برابر جنگ فرسایشی اقتصادی آسیبپذیر شده است.
در واقع ایران و دیگر بازیگران محور مقاومت موفق شدهاند منطق جنگ را تغییر دهند. در گذشته برتری نظامی صرفاً به معنای داشتن جنگندههای گرانقیمت، ناوهای هواپیمابر و سامانههای فوقمدرن بود اما اکنون فناوری پهپادی و موشکی ارزانقیمت این معادله را بر هم زده است. اگر کشوری بتواند با هزینهای محدود، سامانههای چندمیلیون دلاری دشمن را فرسوده کند، در عمل توانسته توازن اقتصادی جنگ را به نفع خود تغییر دهد.
نویسنده آمریکایی همچنین به مساله بسیار مهم دیگری اشاره میکند: آسیبپذیر بودن رادارها و حسگرهای ثابت زمینی. او مینویسد ایران در درگیریهای اخیر توانسته زیرساختهای راداری و حسگری در کشورهای مختلف منطقه از جمله قطر، اردن، عربستان، بحرین و امارات را هدف قرار دهد. این بخش مقاله شاید مهمترین اعتراف راهبردی آن باشد، زیرا نشان میدهد تهران تنها بر افزایش تعداد موشکها تمرکز نکرده، بلکه معماری دفاعی دشمن را نیز مطالعه و شناسایی کرده است.
در جنگ مدرن، نابود کردن رادارها و سامانههای هشدار اولیه، عملاً چشم و گوش شبکه دفاعی حریف را از کار میاندازد. به بیان دیگر، اگر سامانه دفاع موشکی نتواند هدف را ببیند، حتی پیشرفتهترین موشک رهگیر نیز بیفایده خواهد بود. اعتراف رز به آسیبپذیری رادارهای آمریکایی در منطقه، بیانگر آن است که شبکه دفاعی غرب - برخلاف تبلیغات رسانهای- دارای نقاط کور جدی است.
نکته مهم دیگر، نگرانی شدید واشنگتن از «حملات اشباعی» است. مقاله توضیح میدهد روسیه و ایران با ترکیب همزمان موشکهای بالستیک، کروز، پهپادها و جنگ الکترونیک، توانستهاند سامانههای دفاعی را تحت فشار قرار دهند. این دقیقاً همان الگویی است که ایران طی سالهای اخیر روی آن سرمایهگذاری کرده است؛ یعنی حملات چندلایه و همزمان برای خسته کردن و اشباع سامانه دفاعی دشمن.
این مساله یک پیام مهم دارد: حتی اگر سامانههای آمریکایی بخشی از موشکها را رهگیری کنند، حجم بالای حملات میتواند ظرفیت دفاعی را فرسوده و در نهایت دچار فروپاشی کند. خود نویسنده نیز هشدار میدهد ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا برای جنگهای طولانی کافی نیست و «در جنگ مدرن، طرفی که زودتر مهماتش تمام شود، بازنده خواهد بود».
این جمله برای افکار عمومی منطقه اهمیت زیادی دارد، زیرا طی سالهای گذشته همواره تصویری شکستناپذیر از قدرت نظامی آمریکا ارائه میشد اما اکنون مقامات و کارشناسان آمریکایی خودشان اذعان میکنند توان صنعتی و ذخایر تسلیحاتی آمریکا برای جنگهای فرسایشی گسترده آماده نیست. از سوی دیگر، مقاله به طور غیرمستقیم اعتراف میکند آمریکا ناچار شده برای مقابله با تهدیدهای جدید، به سمت فناوریهایی مانند لیزر، هوش مصنوعی، جنگ سایبری و اخلال الکترونیک حرکت کند، زیرا سامانههای سنتی دیگر پاسخگو نیست. این یعنی ساختار فعلی دفاع موشکی آمریکا با چالش بنیادین مواجه شده است.
فرانک رز در بخش دیگری از مقاله تاکید میکند آمریکا دیگر به تنهایی قادر به مدیریت تهدیدها نیست و باید شبکهای جهانی از متحدان شامل ناتو، رژیم صهیونی، ژاپن و کشورهای عرب ایجاد کند. این نیز نشانه دیگری از افول توان بازدارندگی مستقل آمریکاست. ابرقدرتی که روزگاری خود را «پلیس جهان» مینامید، اکنون برای حفاظت از پایگاهها و سامانههایش نیازمند ائتلاف گسترده و تقسیم هزینهها شده است.
واقعیت آن است که تحولات سالهای اخیر نشان داده قدرتهای منطقهای مانند ایران توانستهاند با تکیه بر فناوری بومی، راهبرد نامتقارن و توسعه صنایع موشکی و پهپادی، هزینه هرگونه تقابل نظامی مستقیم را برای آمریکا و متحدانش بهشدت افزایش دهند. امروز حتی اندیشکدهها و مقامهای سابق آمریکا نیز ناچارند بپذیرند عصر برتری مطلق نظامی آمریکا پایان یافته است.
شاید مهمترین پیام مقاله همین باشد: آمریکا دیگر مطمئن نیست بتواند در جنگ آینده از زیرساختها، پایگاهها و متحدانش محافظت کند. نگرانی از کمبود موشکهای رهگیر، آسیبپذیری رادارها، هزینههای سرسامآور دفاع و ناتوانی در برابر حملات اشباعی، همگی نشانههای ورود جهان به مرحلهای جدید از موازنه قدرت است.
در این شرایط، توان موشکی و پهپادی ایران دیگر صرفاً یک ابزار نظامی نیست، بلکه به بخشی از معادله بازدارندگی جهانی تبدیل شده است. به همین دلیل است که تحلیلگران آمریکایی با وجود تلاش برای حفظ ظاهر قدرت، در مقالات خود ناچار به اعتراف درباره شکافهای امنیتی و ضعفهای ساختاری آمریکا شدهاند؛ ضعفهایی که روزبهروز آشکارتر میشود و نشان میدهد دوران جنگهای یکطرفه و بدون هزینه برای واشنگتن به پایان نزدیک شده است.
















