آتلانتیک: چرا «جنگ» اجتناب ناپذیر شده است؟

فرارو/ متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
گزارش آتلانتیک میگوید تماس تند ترامپ با نتانیاهو بر سر حمله احتمالی به بیروت، نشانه شکاف عمیقتر در سیاست آمریکا درباره ایران و اسرائیل است. ترامپ تلاش می کند با توافقی محدود و موقت، بحران هرمز را مهار کند؛ اما مسئله هستهای، بازسازی توان ایران و آزادی عمل اسرائیل حلنشده میماند. جنگ، بهجای حل مسئله ایران، تهران را به اهرم هرمز مجهزتر کرده و خطر بازگشت دورهای درگیری را افزایش داده است.
توماس رایت-آتلانتیک| یک مقام آمریکایی در گفتوگو با آکسیوس فاش کرد که دونالد ترامپ روز دوشنبه در تماس با بنیامین نتانیاهو، او را بهشدت مورد عتاب قرار داده است؛ آنهم پس از آنکه نخستوزیر اسرائیل در پی آغاز حملاتی علیه بیروت بود؛ حملاتی که بهگفته این مقام، میتوانست روند مذاکرات آمریکا با ایران را تا آستانه فروپاشی بکشاند. بر اساس روایت این مقام آمریکایی، پیام ترامپ به نتانیاهو بیپرده، تند و آمیخته با خشم بود: «تو دیوانهای لعنتی هستی. اگر من نبودم، الان در زندان بودی. من دارم جانت را نجات میدهم. حالا همه از تو متنفرند. همه بهخاطر این وضعیت از اسرائیل متنفر شدهاند.» همان شب، حساب رسمی کاخ سفید در شبکههای اجتماعی پیامی منتشر کرد و نوشت: «به ترامپ اعتماد کنید. فقط بنشینید و آرام باشید؛ در نهایت همهچیز خوب پیش خواهد رفت ــ همیشه همینطور میشود!»
ترامپ میان پرهیز از جنگ و وسوسه تشدید تنش
این رویارویی پرتنش که ترامپ نیز اصل آن را تأیید کرده تنها یک اختلاف لفظی گذرا نبود، بلکه نشانهای از بحرانی عمیقتر در پسِ پرده سیاست آمریکا در قبال ایران و اسرائیل بود. در حالی که چشمانداز دستیابی به توافق هستهای با ایران بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسد، ترامپ ظاهراً ترجیح میدهد بهجای مواجهه مستقیم با بحرانهای پیشرو، آنها را به آینده موکول کند. چنین رویکردی شاید بتواند شعلههای خشونت را برای مدتی فروبنشاند، اما صلحی که بر پایه تعویق بحران بنا شود، ناگزیر موقت، شکننده و ذاتاً بیثبات خواهد بود.
در چنین وضعیتی، احتمال آن میرود که جنگ در سالهای آینده، هر از گاهی دوباره سر برآورد؛ جنگی که هر بار میتواند هزینههایی سنگین و پیامدهایی گسترده برای همه طرفهای درگیر به همراه داشته باشد. ترامپ، دستکم در مقطع کنونی، آشکارا تمایلی به بازگشت به یک جنگ تمامعیار نشان نمیدهد. با این حال، به گزارش واشنگتن اگزمینر، یکی از مقامهای ارشد دولت تأیید کرده است که ترامپ بر این باور است تنها مسیر دستیابی به تغییری معنادار در ایران، عبور از مرحلهای بسیار شدیدتر از تنش است.
چنین تشدید تنش، بهاحتمال زیاد، میتواند به معنای ورود به عملیات زمینی باشد؛ گزینهای پرهزینه که خطر تلفات قابلتوجه برای نیروهای آمریکایی را در پی خواهد داشت. راه دیگر، حملات گسترده علیه زیرساختهاست؛ حملاتی که ممکن است ایران را به واکنشی متقابل وادارد و اهداف مشابهی را در سراسر خلیج فارس در معرض تهدید قرار دهد.
این مقام آمریکایی گفت: «البته که میتوانید درد بیشتری تحمیل کنید»، اما مسئله اصلی این است که آیا چنین اقدامی، دستاوردی فراتر از هزینههای سنگین آن به همراه خواهد داشت یا نه. او در ادامه استدلال کرد که ساختار قدرت در ایران دستخوش تغییراتی «قابلتوجه» شده و نیروهای عملگرا اکنون «بیش از گذشته» در تصمیمگیریها نفوذ یافتهاند. با این حال، یکی از همین چهرههایی که در این روایت در شمار عملگرایان قرار میگیرد، یعنی محمدباقر قالیباف، مذاکرهکننده ارشد ایران، در شبکه ایکس نوشت: «ما امتیاز را نه از مسیر گفتوگو، بلکه با موشک به دست میآوریم؛ در مذاکرات فقط کاری میکنیم که آنها این واقعیت را بفهمند.» او همچنین تأکید کرد: «برنده هر توافق، کسی است که از فردای امضای آن، برای جنگ آمادهتر باشد.» به بیان روشنتر، تهران ظاهراً میز مذاکره را نه جایگزینی برای میدان تقابل، بلکه امتداد همان رویارویی میداند؛ مرحلهای دیگر در نبردی که تنها شکل آن تغییر کرده است. ایران قصد ندارد پشت میز مذاکره چیزی را واگذار کند که طرف مقابل در میدان جنگ نتوانسته با زور از آن بگیرد.
از جنگ تجاری با چین تا بحران ایران؛ تکرار الگوی تعلیق و نمایش پیروزی
در واشنگتن نیز بخشی از چهرههای تندرو و ضدایرانی، کموبیش همین برداشت را دنبال میکنند. مارک دوبوویتز، از «بنیاد دفاع از دموکراسیها»، استدلال کرده است که ترامپ باید از فرصت آتشبس برای بازگرداندن اقتصاد آمریکا به مسیر عادی بهره بگیرد و سپس، در پاییز، بار دیگر «به گزینه بازگشت به عملیات نظامی گسترده فکر کند؛ اما نه پیش از انتخابات میاندورهای، زمانی که پیامدهای زنجیرهای چنین اقدامی میتواند از نظر سیاسی برای او بسیار پرهزینه تمام شود.»
واقعیت این است که شکاف میان ایالات متحده و ایران چنان عمیق است که بهسختی میتوان آن را با یک توافق پایدار و فراگیر پر کرد. از همین رو، دو طرف بهجای حرکت بهسوی صلحی جامع، ظاهراً در مسیر توافقی محدود، موقت و شکننده قرار گرفتهاند. بر پایه چنین توافقی، آمریکا محاصره تنگه هرمز را برمیدارد و ایران نیز در برابر دریافت جبران اقتصادی، اجازه عبور کشتیها را صادر میکند. اما مسئله هستهای از جمله سرنوشت اورانیوم با غنای بالای ایران به دوره های بعدی مذاکره واگذار خواهد شد؛ مذاکراتی که کمتر کسی انتظار دارد به توافقی واقعی، پایدار و تعیینکننده منتهی شود.
جنگ تجاری آمریکا و چین شاید نشانهای روشن از آن باشد که این مسیر در نهایت به کجا ختم خواهد شد. دونالد ترامپ در اوایل سال ۲۰۲۵ تعرفهای اولیه علیه چین اعمال کرد. در ماههای بعد، دو طرف گامبهگام سطح تنش را بالا بردند تا آنکه در ماه آوریل، رویارویی اقتصادی میان واشنگتن و پکن به یک جنگ تجاری تمامعیار تبدیل شد. در آن مقطع نیز، درست مانند اکنون، ترامپ میدانست که هرچه زمان بگذرد، هزینههای اقتصادی این تقابل سنگینتر خواهد شد؛ بهویژه از آن جهت که ذخایر کالاهای ضروری وارداتی از چین بهتدریج رو به کاهش میرفت و فشار آن میتوانست بر اقتصاد آمریکا نمایان شود.
در میانه ماه مه، واشنگتن و پکن بر سر توقف موقت تنشها و واگذاری مسائل اصلی به مذاکراتی طولانیتر به توافق رسیدند. از دل آن گفتوگوها چند اعلامیه محدود و کمدامنه بیرون آمد، اما توافقی بزرگ و تعیینکننده همچنان دور از دسترس باقی ماند. با این همه، همین روند مذاکرات به ترامپ فرصت داد تا ادعا کند روابط با چین در وضعیت مطلوبی قرار دارد و هر دو کشور خویشتنداری نشان دادهاند. در همان حال، تندروهای امنیت ملی نگران بودند که ترامپ در برابر چین بیش از اندازه عقبنشینی میکند و اقدامات لازم برای حفاظت از منافع آمریکا را آنگونه که باید، پیش نمیبرد.
اکنون به نظر میرسد همین الگو، با تفاوتهایی، در پرونده ایران نیز در حال تکرار است. ضربالاجلها میتوانند بارها تمدید شوند، گامهای کوچک میتوانند در بستهبندی سیاسی بهعنوان پیشرفتهایی بزرگ معرفی شوند و تا زمانی که ایران با ازسرگیری آشکار برنامه هستهای خود ترامپ را در موقعیت تحقیر قرار ندهد، رئیسجمهور آمریکا میتواند این وضعیت را یک پیروزی بنامد.
واشنگتن در پی آتشبس، تلآویو در فکر حمله بعدی
اما مرحله بعد، الزاماً در اختیار ترامپ نخواهد بود. واشنگتن در جنگ علیه ایران تنها وارد میدان نشد؛ شریک اصلی آن در این رویارویی، اسرائیل بود. اسرائیل نیز این درگیری را نه بهمثابه یک پیروزی پایدار، بلکه همچون یک عقبگرد راهبردی تجربه کرده است.
اسرائیل شاید از سر ضرورت و با اکراه، آتشبسی موقت با ایران را بپذیرد؛ اما بعید است از ادامه جنگ انصراف دهد. اسرائیل همچنین نمیخواهد در نبرد خود با حزبالله با محدودیت روبهرو شود یا تعهدی بدهد که در آینده دیگر به ایران حمله نخواهد کرد. از همین رو، اگر ایران برای آمادهسازی خود جهت ازسرگیری نبرد، روند بازتسلیح و بازسازی توان نظامیاش را آغاز کند، اسرائیل ممکن است به گزینه اقدام پیشگیرانه روی آورد.
زمانی که ترامپ دوره دوم ریاستجمهوری خود را آغاز کرد، ایران در یکی از ضعیفترین موقعیتهای راهبردی خود از اوایل دهه ۱۹۸۰ به اینسو قرار داشت. تهران آماده بود در روند مذاکرات، امتیازهایی چشمگیر و بیسابقه بدهد؛ امتیازهایی که از هر آنچه پیشتر پذیرفته بود، فراتر میرفت. جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ نیز برنامه هستهای ایران را برای سالها به عقب رانده بود. در چنین لحظهای، ترامپ میتوانست توافقی را امضا کند؛ یا دستکم تصمیم بگیرد زمان بخرد و اجازه دهد فشارهای داخلی و خارجی بر نظام ایران بهتدریج افزایش یابد. اما او و نتانیاهو مسیر دیگری را برگزیدند. آنان در برابر خود فرصتی دیدند تا ضربهای سهمگین به جمهوری اسلامی وارد کنند؛ ضربهای که گمان میکردند ویرانگر، تعیینکننده و جبرانناپذیر خواهد بود.
اما نتیجه، برخلاف تصور آنان، کاملاً معکوس از آب درآمد. تلاشی که قرار بود «مسئله ایران» را برای همیشه حل کند، در عمل آن را پیچیدهتر، سختتر و حلناپذیرتر ساخت. ایران اکنون از منظر راهبردی در موقعیتی تقویتشدهتر قرار گرفته است. تهران پس از آنکه دریافت میتواند هر زمان اراده کند تنگه هرمز را ببندد، اکنون میداند در خلیج فارس اهرمی قدرتمند در اختیار دارد؛ اهرمی که به بازدارندهای جدی در برابر ایالات متحده تبدیل شده است.
به نظر میرسد جمهوری اسلامی به این جمعبندی رسیده است که برای متوقف کردن حملات آمریکا و اسرائیل، باید سطح تنش را بالا ببرد و هزینههای طرف مقابل را افزایش دهد. برای نمونه، ایران در واکنش به حملات آمریکا به جزیره قشم، موشکهایی به سوی کویت و بحرین شلیک کرد. اگر اسرائیل در سالهای آینده بار دیگر به ایران حمله کند، تهران احتمالاً با بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن کشورهای خلیج فارس پاسخ خواهد داد؛ بهویژه در صورتی که این کشورها یا آمریکا، به هر شکلی، عملیات اسرائیل را تسهیل کرده باشند. از این منظر، تداوم و بازگشت درگیری ظاهراً بهصورت ساختاری اجتنابناپذیر شده است. ترامپ نخواهد توانست آتشبس را صرفاً با رویکردی مبتنی بر «تظاهر و تمدید» مدیریت کند. جنگ در آغاز، نمایشی از سطحی گسترده و کمسابقه از همکاری نظامی میان آمریکا و اسرائیل بود؛ اما همانگونه که تماس پرتنش ترامپ و نتانیاهو نشان داد، مدیریت پیامدهای این جنگ در سالهای آینده میتواند به منبعی دائمی از اصطکاک، اختلاف و تنش میان واشنگتن و اورشلیم تبدیل شود.
















