1. برگزیده
تحلیل ها

سرمقاله فرهیختگان/ ساعت صفر در بیروت

منبع
فرهيختگان
بروزرسانی
سرمقاله فرهیختگان/ ساعت صفر در بیروت

فرهیختگان/ «ساعت صفر در بیروت» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم سید علی موسوی که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

اول ژوئن ۲۰۲۶ به‌عنوان روز سقوط دکترین حرکت موازی واشنگتن در تاریخ ثبت شد. این دکترین که بر مبنای جدایی مسیر‌های نظامی و دیپلماتیک در خاورمیانه بنا شده بود، سال‌ها ستون فقرات سیاست خارجی آمریکا در منطقه را تشکیل می‌داد. طبق این دکترین، واشنگتن می‌توانست هم‌زمان با پیشبرد مذاکرات دیپلماتیک با ایران، به اسرائیل آزادی عمل نظامی در جبهه لبنان بدهد و انتظار داشت که این دو مسیر هرگز یکدیگر را قطع نکنند. اما تحولات هفته‌های آخر مه و آغاز ژوئن ۲۰۲۶ نشان داد که این فرض بنیادین سرابی بیش نبوده است. تقابل میان پیشروی نظامی اسرائیل در لبنان و تهدیدات مستقیم ایران به بستن تنگه هرمز و شلیک موشک‌های بالستیک، دو مسیر فرضی واشنگتن را به یکدیگر گره زد و کاخ سفید را در برابر انتخابی بن‌بست قرار داد: یا مذاکرات هسته‌ای و اقتصادی را فدا کند یا دست باز اسرائیل را پس بگیرد. رسانه‌های غربی تلاش کردند توقف ماشین جنگی اسرائیل در لبنان را یک تصمیم مقتدرانه از سوی کاخ سفید جلوه دهند و آن را به حساب رهبری قاطع ترامپ بگذارند، اما کالبدشکافی اسناد درزکرده و تقاطع نشت‌های اطلاعاتی، پرده از واقعیتی تلخ‌تر برمی‌دارد: واشنگتن در برابر دکترین پیوستگی میدان و دیپلماسی تهران زانو ‌زده و هژمونی در حال امضای شروط دیکته‌شده است. این مقاله با رویکردی تحلیلی-اسنادی و با بهره‌گیری از منابع متنوع از جمله گزارش‌های تأییدشده آژانس‌های خبری، تحلیل‌های اندیشکده‌های استراتژیک و نشت‌های اطلاعاتی، ابعاد پنهان این تقابل ژئوپلیتیک را مورد بررسی انتقادی قرار می‌دهد.

شورش سایه‌ها؛ شلیک اطلاعاتی موساد به مغز نتانیاهو
تماس تلفنی ترامپ-نتانیاهو؛ کالبدشکافی یک تحقیر
در اول ژوئن ۲۰۲۶، گزارش طوفانی آکسیوس فاش کرد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در یک تماس تلفنی با الفاظ رکیک، نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل را درهم کوبیده و طرح بمباران بیروت را فوراً وتو کرده است. طبق گزارش باراک راوید و مارک کاپوتو از آکسیوس که بر اساس گفته‌های دو مقام آمریکایی و یک منبع مطلع دیگر از محتوای تماس، تنظیم شده بود، ترامپ از عباراتی چون «تو روانی هستی... اگر من نبودم الان در زندان بودی» و «همه از اسرائیل متنفرند» استفاده کرد. ترامپ همچنین به نتانیاهو یادآوری کرد که حمایت او در جریان محاکمه فساد نتانیاهو، تنها عامل بقای سیاسی وی بوده است. مقام آمریکایی دیگر تأیید کرد که ترامپ نسبت به کشته‌شدن شمار زیادی غیرنظامی در لبنان و تخریب ساختمان‌ها برای ازبین‌بردن یک فرمانده حزب‌الله اعتراض داشته است. نتیجه فوری این تماس آن بود که اسرائیل از برنامه حمله به اهداف حزب‌الله در بیروت منصرف شد. یک مقام اسرائیلی به آکسیوس تأیید داد که «اسرائیل دیگر قصد حمله به اهداف حزب‌الله در بیروت را ندارد». بااین‌حال، نتانیاهو در بیانیه‌ای پس از تماس اظهار داشت که به ترامپ گفته اگر حزب‌الله به حمله به اسرائیل ادامه دهد، اسرائیل اهداف بیروت را هدف قرار خواهد داد. منبع دوم آمریکایی اما ادعا کرد که ترامپ در واقع نتانیاهو را در این تماس «تحقیر» کرده و نتانیاهو تنها توانسته بگوید «باشه، باشه، فقط مطمئن شو همه چیز مرتب است». این گزارش نخستین‌بار توسط آکسیوس در اول ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شد و متعاقباً توسط سی‌ان‌ان و رسانه‌های دیگر تأیید گردید.

باراک راوید و عملیات روانی موساد
نکته کلیدی در گزارش آکسیوس، نه محتوای تماس، بلکه منبع نشت آن یعنی باراک راوید است. راوید به‌عنوان مجرای اصلی نشت اطلاعاتی تشکیلات امنیتی اسرائیل (موساد و ارتش)، این گزارش را نه صرفاً به‌عنوان یک خبر ژورنالیستی، بلکه به‌عنوان یک عملیات روانی علیه نتانیاهو منتشر کرد. سابقه راوید در افشاگری‌های مبتنی بر منابع اطلاعاتی اسرائیل به‌خوبی مستند شده است. وی پیش‌تر نیز بار‌ها گزارش‌هایی منتشر کرده که منبع آن‌ها نه دفاتر سیاسی، بلکه لایه‌های امنیتی-اطلاعاتی تل‌آویو بوده‌اند. این الگوی نشت‌دهی، نشان‌دهنده شبکه ارتباطی سیستماتیک میان دستگاه اطلاعاتی اسرائیل و روزنامه‌نگاران منتخب است.

ارتش در بوفور، موساد در سایه‌ها
درحالی‌که ارتش اسرائیل در میدان نبرد، قلعه صلیبی در بوفور را در جنوب لبنان تصرف کرد و پرچم تیپ گولانی را بر فراز آن برافراشت، موساد در سایه‌ها به بی‌بی شلیک می‌کرد. تصرف بوفور که نخستین‌بار پس از ۲۶ سال اتفاق می‌افتاد، از نظر نمادین پیام قدرت نظامی اسرائیل را مخابره می‌کرد، اما از نظر استراتژیک دستاورد ملموسی نداشت. گاردین در گزارش خود از تصرف بوفور تأکید می‌کند که در عصر پهپاد‌ها و بالن‌های نظارتی، ارزش نظامی این قلعه باستانی تقلیل یافته و اهمیت آن عمدتاً نمادین است. فسفر سفید برای پوشش پیشروی سربازان اسرائیلی به‌کار رفت و تصویر پرچم اسرائیل بر فراز ویرانه‌های صلیبی، پیامی آشکار به لبنانی‌ها بود.اما در همین لحظه، دستگاه اطلاعاتی اسرائیل پیامی وارونه به جهان مخابره می‌کرد: فرمانده سیاسی اسرائیل در حال به خطر انداختن منافع حیاتی کشور است. این دوگانگی میان عمل نظامی و عمل اطلاعاتی، نشان‌دهنده تناقض ساختاری درونی تل‌آویو است که در آن ارتش به دنبال پیروزی تاکتیکی و دستگاه اطلاعاتی به دنبال حفظ رابطه استراتژیک با واشنگتن است.

خطای محاسباتی امپراتوری و هستی‌شناسی مقاومت
خطای فرض پروکسی مصرفی
تحلیل نشان می‌دهد واشنگتن با یک توهم کلاسیک تصور می‌کرد حزب‌الله یک پروکسی مصرفی است که تهران آن را در ازای لغو تحریم‌ها می‌فروشد. این فرض مبتنی بر تجربه تاریخی معاملات واشنگتن با کرد‌ها در مقاطع مختلف بود. کرد‌ها در جنگ اول خلیج‌فارس، در جنگ علیه داعش و در تقابل با ترکیه، هر بار به‌عنوان ابزار نیابتی مورداستفاده قرار گرفتند و سپس در لحظات بحرانی ر‌ها شدند. سیاست‌گذاران آمریکایی انتظار داشتند الگوی مشابهی در مورد حزب‌الله نیز قابل‌اجرا باشد؛ یعنی ایران بتواند در قبال امتیازات اقتصادی (لغو تحریم‌ها)، دستور عقب‌نشینی یا کاهش فعالیت حزب‌الله را صادر کند. آتلانتیک کانسیل (۲۰۲۵) در وارگیم خود درباره آینده استراتژی ایران، سناریوی «معامله حزب‌الله» را بررسی کرد، اما نتیجه‌گیری کرد که چنین سناریویی با واقعیت‌های نهادی و هویتی جبهه مقاومت ناسازگار است.

لبنان به‌عنوان حلقه اول بازدارندگی
لبنان در معماری استراتژیک ایران، جایگاهی بنیادین دارد که فراتر از مفهوم غربی «پروکسی» است. حزب‌الله تنها یک شبه‌دولت نظامی نیست، بلکه بازوی بازدارندگی خط مقدم ایران در برابر اسرائیل است و نقش آن در معادلات منطقه‌ای به‌گونه‌ای است که هرگونه تضعیف یا ازدست‌دادن آن، مستقیماً بازدارندگی ایران را در کل منطقه تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. درهم‌تنیدگی نهادی میان سپاه پاسداران و ساختار حزب‌الله در سطحی عمل می‌کند که تفکیک منافع این دو بازیگر عملاً ناممکن است. فرماندهان میدانی حزب‌الله با همتایان ایرانی خود روابط عمیق شخصی و سازمانی دارند و شبکه لجستیک مشترک، هرگونه تصمیم یک‌جانبه را غیرعملی می‌سازد. علاوه بر پیوند‌های نهادی، فشار اجتماعی داخلی نیز هرگونه معامله بر سر لبنان را غیرممکن ساخته است. بدنه اجتماعی ایران در شهر‌هایی چون اصفهان و بادرود که خود قربانیان مستقیم جنگ و تحریم‌ها بوده‌اند، لبنان و حزب‌الله را نه یک ابزار خارجی، بلکه بخشی از هویت مقاومت ملی و مذهبی خود می‌دانند. هرگونه امتیاز بر سر لبنان نه‌تنها در سطح نخبگان سیاسی، بلکه در سطح بدنه اجتماعی به‌عنوان خیانت به ارزش‌های بنیادین انقلاب تفسیر خواهد شد. این واقعیت اجتماعی-سیاسی، فضای مانور ایران را به‌شدت محدود می‌کند و هرگونه سناریوی «معامله حزب‌الله» را از منظر داخلی غیرقابل‌اجرا می‌سازد.

فروپاشی منطق عقلانیت شکست‌باورانه
فاروقی (Policy Tensor، مارس ۲۰۲۶) در تحلیل خود با عنوان «چرا آمریکا با شکست استراتژیک روبه‌روست»، مفهوم «عقلانیت شکست‌باورانه» غرب را به چالش می‌کشد. این مفهوم به فرض غربی اشاره دارد که قدرت برتر نظامی آمریکا و اسرائیل مرز نهایی واقعیت است و هر کنشگری که در برابر این قدرت بایستد، ناگزیر به شکست رؤیایی عقلانی تن خواهد داد. فاروقی با مدل‌سازی ریاضی نشان می‌دهد که حتی در سناریوی به‌شدت مشهور آمریکا (تخریب ۹۰ درصدی تأسیسات تولید پهپاد ایران)، ایران می‌تواند حداقل چهار ماه آتش سنگین را حفظ کند و هزینه‌های تحمیل‌شده بر اقتصاد جهانی شامل شوک تورمی جهانی، بحران غذایی ناشی از شوک کودی و احتمالاً رکود جهانی غیرقابل‌تحمل خواهد بود. فاروقی نتیجه می‌گیرد که این شکست نه‌تنها رئیس‌جمهوری ترامپ را نابود خواهد کرد، بلکه حزب جمهوری‌خواه را برای یک نسل از بین خواهد برد و درنهایت گرفتاری آمریکا به متحد ژئوپلیتیک جونیور خود را پایان خواهد داد. او تأکید می‌کند که ایده حمله زمینی به ایران نیاز به استقرار ۶۰۰ هزار تا یک میلیون سرباز دارد که در حدود کل توان نظامی آمریکا است و در دنیای چندقطبی امروز دستورالعملی فاجعه‌بار خواهد بود. تحلیل فاروقی، منطق عقلانیت شکست‌باورانه را از پایه ویران می‌کند: اگر ایران می‌تواند هزینه‌های غیرقابل‌تحمل بر آمریکا تحمیل کند و آمریکا راه‌حل نظامی مؤثری ندارد، آن‌گاه عقلانی‌ترین اقدام برای واشنگتن مذاکره بر اساس شروط طرف مقابل است، نه تداوم توهم برتری نظامی.

تعلیق مکانیسم اسلام‌آباد و گازانبر دوگانه انرژی
در پاسخ به پیشروی اسرائیل در جنوب لبنان و تصرف قلعه بوفور، تهران رسماً تبادل متن با آمریکا از طریق میانجی‌گری پاکستان را متوقف کرد. خبرگزاری تسنیم در اول ژوئن ۲۰۲۶ گزارش داد: «باتوجه‌به اینکه لبنان یکی از پیش‌شرط‌های آتش‌بس بود و این آتش‌بس اکنون در تمام جبهه‌ها نقض شده است، تیم مذاکره‌کننده ایرانی تعلیق گفت‌وگو‌ها و تبادل متن از طریق واسطه‌ها را اعلام می‌کند.» این تصمیم، ماه‌ها تلاش دیپلماتیک اسلام‌آباد را یک‌شبه به باد داد. الجزیره در گزارش خود (مه ‌۲۰۲۶) از محدودیت‌های میانجی‌گری پاکستان پرده برداشت. وزیر کشور پاکستان برای دو روز به تهران سفر کرد و با رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان، وزیر کشور اسکندر مؤمنی و محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد ایران در گفت‌وگو‌های صلح، دیدار کرد. بااین‌حال، تلاش‌های اسلام‌آباد برای جلوگیری از فروپاشی کامل مذاکرات با شکست مواجه شد. فروپاشی مکانیسم اسلام‌آباد ناشی از تناقض بنیادین میان ادعای واشنگتن مبنی بر تعهد به صلح و هم‌زمان تداوم حمایت همه‌جانبه از عملیات نظامی اسرائیل در لبنان بود. ایران به‌وضوح اعلام کرد تا زمانی که تجاوزات اسرائیل متوقف نشود، هیچ مذاکره‌ای امکان‌پذیر نیست و این اصل غیرقابل‌مذاکره است. این تحرک دیپلماتیک، نخستین‌بار توسط یورونیوز تأیید شد و نشان‌دهنده تحکیم موضع ایران مبنی بر غیرقابل‌تفکیک بودن جبهه‌های مختلف مقاومت بود.

اعلام آماده‌باش موشکی سپاه
ضرب‌الاجل عملیاتی فوراً صادر شد. سردار سید مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران، اعلام کرد آستانه تحمل ایران به پایان رسیده و سیلو‌های بالستیک آماده شلیک به سرزمین‌های اشغالی هستند. موسوی پیش‌تر نیز در ژانویه ۲۰۲۶ در مصاحبه با رسانه‌های دولتی اعلام کرده بود «ما در اوج آمادگی هستیم» و آسیب‌های زمان جنگ ترمیم شده و تولید در حوزه‌های مختلف نیروی هوافضای سپاه بالاتر از پیش از ژوئن ۲۰۲۵ است. رویترز در گزارش خود تأیید کرد که موسوی بیان کرده ایران ذخایر موشکی خود را افزایش داده و ظرفیت پرتاب را فراتر از سطح پیش از جنگ بازسازی کرده است. در عملیات شب قدر نیز نیروی هوافضای سپاه ۳۰ موشک بالستیک سنگین با وزن یک تا دو تن شلیک کرد که بر اساس بیانیه رسمی سپاه، سیستم‌های کلیدی نظارت هوایی رژیم صهیونیستی را مختل و نابود کرد.موسوی در بیانیه مکتوب خود اعلام کرد این عملیات «سنگین‌ترین بارش عملیاتی علیه رژیم» بوده و ایران اکنون بر «بخش جدیدی از حریم هوایی رژیم» کنترل دارد. این اعلام‌ها در کنار توقف مکانیسم مذاکراتی، پیامی سه‌لایه به واشنگتن مخابره می‌کرد: نخست، ایران راه دیپلماتیک را تا زمان توقف تجاوزات بسته نگه می‌دارد. دوم، گزینه نظامی کاملاً فعال و آماده است و سوم، هزینه تداوم وضع موجود برای آمریکا بسیار بالاتر از هزینه پذیرش شروط ایران خواهد بود. گزارش رویترز (ژانویه ۲۰۲۶) و منابع دیگر تأییدکننده ادعا‌های ایران درباره بازسازی ظرفیت موشکی هستند.

گازانبر دوگانه؛ تنگه هرمز و باب‌المندب
هم‌زمان با آماده‌باش موشکی، دکترین گازانبری انرژی فعال شد. تسنیم در گزارش خود اعلام کرد که ایران و جبهه مقاومت «تعهد به تعقیب انسداد کامل تنگه هرمز و فعال‌سازی جبهه‌های دیگر از جمله باب‌المندب» دارند. این تهدید دوگانه، شریان اقتصادی هژمون را از دو نقطه حساس به‌طور هم‌زمان قفل می‌کند. تنگه هرمز مسیر عبور حدود ۲۰ درصد از نفت خام جهان و ۳۵ درصد از تجارت دریایی نفتی است. انسداد آن نه‌تنها باعث شوک قیمتی بی‌سابقه در بازار‌های انرژی می‌شود، بلکه زنجیره تأمین جهانی را مختل می‌کند. الجزیره (آوریل ۲۰۲۶) در تحلیل خود تأکید کرد که اگر هرمز به همراه باب‌المندب بسته شود، یک‌چهارم تأمین انرژی جهان مسدود خواهد شد. 
فعال‌سازی جبهه باب‌المندب توسط انصارالله یمن، بعد دوم گازانبر را تشکیل می‌دهد. باب‌المندب که به «دروازه اشک» معروف است، تنگه‌ای استراتژیک در دهانه دریای سرخ است که تجارت دریایی بین اروپا و آسیا از آن عبور می‌کند. انصارالله از آغاز جنگ، حملات متعددی با موشک کروز و پهپاد علیه کشتی‌های تجاری و نظامی در دریای سرخ انجام داده‌ است. سوفان سنتر (آوریل ۲۰۲۶) تأیید می‌کند که شرکای جبهه مقاومت ایران با استفاده از مزایای جغرافیایی و سیاسی خود، به تلاش جنگی تهران پیوسته‌اند. حزب‌الله لبنان با هدف بازسازی بازدارندگی در برابر اسرائیل به جنگ پیوسته، اما پاسخ اسرائیل، نیرو‌های اسرائیلی را عمیقاً داخل لبنان برده و نزدیک به یک میلیون غیرنظامی را آواره کرده است. پیام واضح این تحرک این بود: هرگونه تشدید تنش در لبنان مساوی است با شلیک به شمال اسرائیل و جهنم در پایگاه‌های سنتکام و امارات.

بن‌بست متناقض واشنگتن و پایان چک سفید به اسرائیل
تقابل دو مسیر غیرقابل‌جمع
ایالات متحده به یک تناقض ساختاری رسیده است؛ واشنگتن نمی‌تواند هم‌زمان هم به دنبال توافق جامع با ایران باشد و هم به اسرائیل برای نابودی حزب‌الله دست باز بدهد. این تناقض ریشه در ناتوانی واشنگتن از درک پیوستگی ذاتی میان جبهه‌های مختلف مقاومت دارد. سیاست‌گذاران آمریکایی با تقلیل جبهه مقاومت به مجموعه‌ای از پروکسی‌های مستقل، تصور می‌کردند می‌توانند هر جبهه را به‌طور جداگانه مدیریت کنند؛ با ایران مذاکره اقتصادی کنند، با حزب‌الله در لبنان بجنگند و با انصارالله در یمن مقابله کنند. اما دکترین پیوستگی میدان و دیپلماسی تهران این فرض را باطل ساخت. پیشروی نظامی در یک جبهه (لبنان)، مستقیماً مذاکرات در جبهه دیگر (برنامه هسته‌ای) را مختل کرد و تهدیدات در جبهه سوم (تنگه هرمز) اقتصاد جهانی را به خطر انداخت. آکسیوس در گزارش ۲۰ مه ۲۰۲۶ از تماس پرتنش ترامپ-نتانیاهو درباره پیشنهاد صلح جدید ایران خبر داد. طبق این گزارش، قطر و پاکستان با هماهنگی دیگر میانجی‌های منطقه‌ای، پیش‌نویس اصلاح‌شده‌ای از یادداشت صلح تهیه کرده بودند که شکاف‌های میان واشنگتن و تهران را پل می‌زد. نتانیاهو اما به‌شدت نسبت به مذاکرات بدبین بود و خواستار ازسرگیری جنگ برای تضعیف بیشتر توان نظامی ایران و نابودی زیرساخت‌های حیاتی آن بود. این تقابل مواضع، شکاف ساختاری میان اولویت‌های واشنگتن و تل‌آویو را آشکار ساخت؛ آمریکا به دنبال توافق بود، اسرائیل به دنبال جنگ. تنش میان دو متحد در تماس‌های متعدد تلفنی تشدید شد و به اوج خود در تماس اول ژوئن رسید.

شکست نظامی اسرائیل در لبنان
ارتش اسرائیل پس از ۴۵ روز جنگ، حتی نتوانست به‌طور پایدار از مرز‌های جنوبی و رود لیتانی عبور کند. رویترز (مه ۲۰۲۶) گزارش داد نیرو‌های اسرائیلی از رودخانه لیتانی عبور کردند، اما به‌سرعت عقب‌نشینی کردند. الجزیره تأیید کرد آتش‌بس ۴۵ روزه در ۱۷ مه تمدید شده بود، اما اسرائیل به نقض آن ادامه داد. تل‌آویو نتوانست یک پیروزی میدانی قاطع به دست آورد و هرگونه ادعای پیروزی، با واقعیت زمینی ناسازگار بود. حتی تصرف نمادین بوفور، نتوانست جبران‌کننده شکست استراتژیک اسرائیل در رسیدن به هدف اعلامی خود، یعنی نابودی توان نظامی حزب‌الله باشد. بی‌بی‌سی (ژوئن ۲۰۲۶) گزارش داد بر اساس ترتیبات پیشنهادی، اسرائیل حمله گسترده به بیروت را در ازای خودداری حزب‌الله از حمله به اسرائیل متوقف خواهد کرد. ترامپ متعاقباً به سفیر لبنان اطلاع داد تأیید نتانیاهو را کسب کرده و نتیجه به حزب‌الله مخابره شده است. این روند نشان می‌دهد واشنگتن عملاً اسرائیل را مجبور به پذیرش شروطی کرد که تل‌آویو هرگز خودش آن‌ها را نمی‌پذیرفت. نتانیاهو تنها زمانی تن داد که ترامپ با الفاظی تهدیدآمیز و تحقیرآمیز موضع خود را ابلاغ کرد. این شکست نظامی، چک سفید واشنگتن به تل‌آویو را عملاً باطل ساخت.

پایان چک سفید؛ از دست باز به دست‌بسته
با تغییر موازنه، ترامپ ناچار شد بین «نجات اقتصاد آمریکا» و «خودکشی با نتانیاهو در دره لیتانی»، اولی را انتخاب کند. این انتخاب، پایان چک سفید غرب به تل‌آویو برای نابودی زیرساخت‌ها و کشتار غیرنظامیان بود. چک سفیدی که پیش‌تر بی‌هزینه تلقی می‌شد، اکنون قیمتی سنگین داشت: ادامه آن به معنای شوک تورمی جهانی، بحران انرژی، بسته ماندن تنگه هرمز و احتمالاً درگیری مستقیم آمریکا با ایران بود. فاروقی به‌درستی استدلال می‌کند که تداوم این وضعیت نه‌تنها ترامپ، بلکه کل حزب جمهوری‌خواه را نابود خواهد کرد. عمل تأیید آتش‌بس لبنان توسط ترامپ، در واقع امضای سند تسلیم استراتژیک واشنگتن بود. ترامپ پوستر آتش‌بس را امضا کرد، اما متن آن با جوهر قدرت نامتقارن تهران نوشته شده بود. واشنگتن دیگر نمی‌توانست ادعا کند که توقف عملیات نظامی اسرائیل یک «تصمیم مقتدرانه» بوده است؛ واقعیت آن بود که واشنگتن تحت‌فشار اهرم‌های نامتقارن ایران (گازانبر انرژی، تهدید موشکی، تعلیق مذاکرات) مجبور به عقب‌نشینی شد. امروز ثابت شد خاورمیانه دیگر با تلفن کاخ سفید یا شو‌های تلویزیونی فاکس‌نیوز اداره نمی‌شود، بلکه با منطق موشک‌های بالستیک و اهرم گلوگاه‌های انرژی تنظیم می‌گردد. بازی دکترین حرکت موازی تمام شده است.

دیدگاه‌های جایگزین و محدودیت‌ها
در ارزیابی تحلیل فوق، ذکر چند محدودیت و دیدگاه جایگزین ضروری است. نخست، برخی تحلیلگران استدلال می‌کنند عقب‌نشینی ترامپ صرفاً یک حرکت تاکتیکی موقت بوده و نه تسلیم استراتژیک. آن‌ها اشاره می‌کنند که کنگره آمریکا در حال پیشبرد طرح یکپارچه‌سازی نظامی آمریکا و اسرائیل در لایحه تأیید بودجه دفاعی ۲۰۲۷ است که می‌تواند همکاری نظامی دو کشور را در حوزه‌های سیستم‌های خودکار و سایبری به‌شدت تقویت کند. مسئول استیت‌کرافت (مه ۲۰۲۶) هشدار داده که این طرح نه صرفاً درباره همکاری نظامی، بلکه درباره درهم‌تنیدگی دائمی منافع دفاعی اسرائیل در ساختار مجتمع صنعتی-نظامی آمریکا است.

نتیجه‌گیری 
این پژوهش با واکاوی تحلیلی-اسنادی تقابل ژئوپلیتیک میان دکترین حرکت موازی واشنگتن و دکترین پیوستگی میدان و دیپلماسی تهران، به چهار یافته اصلی دست ‌یافت. نخست، دستگاه امنیتی اسرائیل از طریق نشت‌های هدفمند اطلاعاتی، عملاً علیه رهبری سیاسی خود شورش کرد و این شورش با افشای تحقیر نتانیاهو توسط ترامپ، موقعیت مذاکره‌ای ایران را تقویت کرد. دوم، واشنگتن دچار خطای محاسباتی ساختاری در تقلیل حزب‌الله به پروکسی مصرفی بود و نتوانست ماهیت هویتی-نهادی رابطه ایران و حزب‌الله را درک کند. سوم، تعلیق مکانیسم میانجی‌گری اسلام‌آباد و فعال‌سازی هم‌زمان گازانبر دوگانه انرژی (هرمز و باب‌المندب) و تهدید موشکی، واشنگتن را در برابر انتخابی بن‌بست قرار داد. چهارم، واشنگتن درنهایت مجبور به پس‌گرفتن دست باز اسرائیل شد و دکترین حرکت موازی عملاً فروپاشید. 

 

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره