درس بزرگ جنگهای اخیر

روزنامه جوان/ متن پیش رو در جوان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
علی حسن حیدری| چرا بسیاری از کشورها هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود پایگاه نظامی دارند، ائتلافهای امنیتی تشکیل میدهند و برای تحولات مناطق دیگر جهان هزینه میکنند؟ مگر امنیت هر کشور نباید در مرزهای جغرافیایی آن تأمین شود؟ شاید تا پیش از جنگهای اخیر امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و جبهه مقاومت، پاسخ به این پرسش برای برخی صرفاً یک بحث نظری و قابل مناقشه بود؛ اما تحولات سالهای اخیر نشان داد که در دنیای امروز، مرزهای جغرافیایی لزوماً همان مرزهای امنیتی کشورها نیستند.
واقعیت آن است که تجربه دولتها در طول تاریخ یک پاسخ مشترک به این پرسش داده است؛ امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که تهدید پیش از رسیدن به مرزها شناسایی، مهار و مدیریت شود. به همین دلیل، مفهوم «دفاع در عمق» به یکی از پذیرفتهشدهترین اصول امنیت ملی در جهان تبدیل شده است. یکی از مهمترین واقعیتهای تاریخ سیاسی و نظامی جهان این است که هیچ کشوری با انتظار کشیدن پشت مرزهای خود به امنیت پایدار نرسیده است. امنیت زمانی پایدار میشود که تهدید پیش از آنکه به شهرها، زیرساختها و زندگی مردم برسد، مهار شود. از همین رو، دولتها ـ فارغ از نوع حکومت و ایدئولوژی ـ تلاش میکنند میان مرزهای جغرافیایی و مرزهای امنیتی خود فاصلهای معقول ایجاد کنند.
واقعیت آن است که مفهوم «دفاع در عمق» نه متعلق به یک جریان سیاسی است و نه محصول یک دوره خاص از تاریخ ایران. پیش از انقلاب نیز حکومت وقت ایران با همین منطق در برخی تحولات منطقهای نقشآفرینی میکرد، زیرا میدانست امنیت کشور صرفاً در خطوط مرزی خلاصه نمیشود. این یک اصل شناختهشده در علم امنیت ملی است؛ اصلی که میگوید هزینه مقابله با تهدید در فواصل دورتر، بسیار کمتر از مواجهه با همان تهدید در داخل کشور است.
نگاهی به رفتار قدرتهای بزرگ جهان نیز همین واقعیت را تأیید میکند. امریکا هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین اصلی خود پایگاههای نظامی گسترده ایجاد کرده است. کشورهای غربی امنیت خود را در قالب پیمانها و ترتیبات فرامنطقهای دنبال میکنند. رژیم صهیونیستی نیز همواره تلاش کرده است میدان درگیری را از مراکز اصلی خود دور نگه دارد. هیچ قدرتی منتظر نمیماند تا تهدید به دروازههای کشورش برسد و سپس برای دفاع تصمیم بگیرد.
برای ایران، این مسئله اهمیت بیشتری دارد. ایران در یکی از حساسترین مناطق جهان قرار گرفته است؛ منطقهای که دههها محل رقابت قدرتهای جهانی، جنگهای نیابتی، مداخلات خارجی و بحرانهای امنیتی بوده است. در چنین محیطی، تصور اینکه امنیت ملی صرفاً با استقرار نیرو در مرزهای رسمی تأمین میشود، با واقعیتهای ژئوپلیتیکی سازگار نیست.
تهدیدات امروز نیز ماهیتی متفاوت پیدا کردهاند. جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی، خرابکاری، تحریم اقتصادی، جنگ شناختی و عملیات رسانهای، همگی از صدها و گاه هزاران کیلومتر دورتر طراحی و هدایت میشوند. وقتی دشمن مرزهای جغرافیایی را برای اعمال فشار به رسمیت نمیشناسد، طبیعی است که دفاع مؤثر نیز نمیتواند صرفاً به خطوط مرزی محدود شود.
البته عمق راهبردی را نباید با توسعهطلبی اشتباه گرفت. توسعهطلبی به دنبال اشغال سرزمین و تحمیل سلطه است؛ اما عمق راهبردی به دنبال جلوگیری از انتقال تهدید به داخل کشور است. هدف آن افزایش امنیت است، نه گسترش قلمرو. تفاوت این دو، تفاوت میان «دفاع» و «سلطه» است.
با این حال، شاید مهمترین دلیل درک ضرورت عمق راهبردی، نه مباحث نظری و نه حتی تجربههای تاریخی، بلکه واقعیتهای عینی سالهای اخیر باشد. سالها این گزاره برای بخشی از نخبگان و حتی برخی مسئولان صرفاً یک بحث نظری یا شعاری تلقی میشد؛ اما جنگهای امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و جبهه مقاومت نشان داد که تهدیدات امروز نه در نقطه تماس مرزها، بلکه در محیطهای دورتر طراحی، سازماندهی و اجرا میشوند. بسیاری از کسانی که پیشتر ضرورت عمق راهبردی را بهطور کامل درک نمیکردند، اکنون به چشم خود دیدهاند که اگر تهدید در محیط پیرامونی مهار نشود، دیر یا زود به داخل مرزهای کشور منتقل خواهد شد.
تحولات سالهای اخیر همچنین نشان داد که هرگاه حلقههای دفاعی و بازدارندگی در محیط پیرامونی تضعیف شوند، دشمن جسارت بیشتری برای نزدیک شدن به مرزهای امنیتی کشور پیدا میکند. برعکس، هرگاه تهدید در فاصلهای دورتر مهار شود، امنیت داخلی با هزینهای کمتر و پایداری بیشتری تأمین خواهد شد. جنگهای اخیر، ضرورت عمق راهبردی را از یک بحث نظری به یک تجربه عینی و ملموس تبدیل کردهاند و دلیل اتخاذ راهبرد منطقهای جمهوری اسلامی و حمایت از هستههای مقاومت را برای موافق و مخالف روشن ساختهاند.
















