اعتراف روی زمین

فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
بعد از ناکامی در رسیدن به اهداف جنگ علیه ایران و فشار افکار عمومی، مقامات آمریکایی دوره افتادهاند که تفاهم پایان جنگ را بزرگنمایی و جنگ را توجیه کنند.هماکنون این تور رفع اشکال توسط بالاترین سطوح از خود دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گرفته تا معاونان و وزرایش انجام میشود. جیدی ونس، معاون ترامپ در خط مقدم این مأموریت قرار دارد. او روز سهشنبه، 27 خرداد 1405 در برنامه مگین کلی برای اینکه از بار منفی واژه «توافق با ایران» فرار کند، در حال بزرگنمایی شدید آن بود. او معتقد است این صرفاً یک قرارداد بین دو کشور نیست، بلکه بازطراحی نظم منطقه است. او در توضیح ماهیت این تفاهم گفت: «این یک توافق صلح منطقهای است. کشورهای حاشیه خلیجفارس را در بر میگیرد. اسرائیل را در بر میگیرد. لبنان را نیز شامل میشود.» او تلاش کرد توافق را که بسیاری آن را عقبنشینی از سیاست «فشار حداکثری» میدانند، بهعنوان یک پیروزی بزرگ و راهبردی برای آمریکا جا بیندازد. ونس در این مسیر، هم باید با تندروهای داخلی بجنگد و هم واقعیتی به نام قدرت ایران را به شکلی روایت کند که بوی شکست ندهد.
صلح منطقهای یا عقبنشینی راهبردی؟
با این خوانش، ونس سعی میکند منتقدان را متقاعد کند که ترامپ در حال انجام کاری است که هیچکس پیشازاین جرئت انجامش را نداشته؛ یعنی آوردن همه بازیگران بر سر یک سفره. اما واقعیت این است که این تلاش برای گسترده نشان دادن توافق، پوششی است برای جدی بودن مخالفتها در واشنگتن. ونس میداند که مخالفان این توافق در داخل آمریکا چقدر جدی هستند. او اعتراف میکند که بخشی از ائتلاف خودشان، از جمله چهرههایی مثل لیندسی گراهام و نئوکانها، تشنه سیاستهای تهاجمیتر هستند. او در تشریح این شکاف داخلی میگوید: «ائتلافی که دونالد ترامپ را به ریاستجمهوری آمریکا و مرا به معاونت ریاستجمهوری رساند شامل افرادی مانند مگین کلی، تاکر کارلسون و جو روگان بود و مردم باید این را به یاد داشته باشند، اما درعینحال افرادی مانند مارک لوین و همچنین بسیاری از چهرههایی مانند جان پودهورتز که خواهان سیاست خارجی تهاجمیتری هستند، بخشی از این ائتلاف بودند.» او با این کلمات، در واقع اعتراف میکند ترامپ در یک بنبست جدی گیر کرده است. ونس نئوکانها را متهم میکند که فشار میآورند تا دولت را به سمت تنش بیشتر هل دهند. او هشدار میدهد که این افراد میخواهند آمریکا را به سمتی ببرند که هزینههای جبرانناپذیری داشته باشد.
ترامپ جورج بوش نیست، بدتر از آن است!
یکی از مهمترین بخش صحبتهای ونس، جایی است که او از «باتلاق» سخن میگوید. کلمهای که پیشازاین فقط از سوی مقامات ایرانی درباره حضور آمریکا در منطقه به کار برده میشد. این کلمه حالا توسط معاون اول رئیسجمهور ایالات متحده استفاده شده است. ونس فاش کرد که عدهای به دنبال تکرار سناریوی عراق و افغانستان برای ایران بودند. او گفت: «در حال حاضر جریانی وجود دارد که میگوید باید نیروهای زمینی به منطقه اعزام کنیم. آنها میخواهند دونالد ترامپ صدها هزار نیروی زمینی را به ایران اعزام کند.» این یک اعتراف علنی به پیروزی ایران است. او با گفتن اینکه «فکر کردن به عملیات زمینی، رفتن به باتلاق است»، در واقع میگوید که آمریکا توان انجام چنین کاری را ندارد. او میداند که ایران، عراق یا لیبی یا ونزوئلا نیست که با یک تهاجم نظامی فروبپاشد. ونس با صراحت گفت: «ما هرگز قرار نبود وارد باتلاقی شویم که بسیاری درباره آن هشدار میدادند، زیرا دونالد ترامپ، جورج دبلیو بوش نیست.» البته در خصوص اتفاقاتی که در فرودگاه متروکه اصفهان رخ داد، ترامپ قصد داشت همان سناریوی بوش را تکرار کند که هواگردهایش به زمین سفتی برخورد کرد. پس آنها به دنبال «توجیه تفاهم» هستند تا از این باتلاق خودساخته فرار کنند.
اصرار بر «امتیاز ندادیم»
ونس برای ساکت کردن مخالفانی که معتقدند آمریکا به ایران باج داده است، یک استدلال اقتصادی میآورد. او مدعی است که برخلاف دولتهای قبلی، هیچ پولی از مالیاتدهندگان آمریکایی خرج نمیشود. او در رد مقایسه این توافق با طرح مارشال (بازسازی اروپا بعد از جنگ) میگوید: «نخست اینکه طرح مارشال با پول مالیاتدهندگان آمریکایی اجرا شد، اما این توافق چنین نیست و متکی به پول مالیاتدهندگان آمریکا نخواهد بود. دوم اینکه ما میگوییم تنها در صورتی از مزایای این توافق بهرهمند خواهید شد که رفتار خود را تغییر دهید.» او حتی مثال میزند که اگر امارات بخواهد در ایران سرمایهگذاری کند، آمریکا فقط راه را باز میکند، نه اینکه خودش پولی بدهد. «برای مثال، فرض کنید امارات متحده عربی که یکی از بهترین متحدان ما در منطقه بوده است، بخواهد در یک نیروگاه هستهای در ایران سرمایهگذاری کند. چنین کاری در عمل بدون برداشته شدن بخشی از تحریمهای موجود در نظام مالی جهانی امکانپذیر نخواهد بود.» ونس سعی دارد این «اجازه سرمایهگذاری به دیگران» را بهعنوان یک امتیاز و البته ابزار فشار جدید معرفی کند، او میگوید: «برخی میگویند شما دارید به ایران پول میدهید. اما اینطور نیست. ما میگوییم اگر ایرانیها رفتار خود را تغییر دهند، اجازه خواهیم داد برخی کشورهای دیگر در بازسازی ایران سرمایهگذاری کنند و به ایجاد رفاه برای مردم این کشور کمک کنند. به نظر من، این اتفاق مثبتی است، مگر نه؟»
اعتراف به «وضعیت میتوانست بدتر از این باشد»
دومین ستون دفاعی ونس، استدلال بر اساس «بد و بدتر» است. او معتقد است این توافق، آمریکا را در موقعیت بهتری نسبت به تقابل نظامی قرار داده است. او مدعی است حتی اگر توافق شکست بخورد، باز هم آمریکا برنده است. «اگر ایران به این توافق پایبند بماند، به نظر من این موضوع هم برای ایالات متحده و هم برای ایران بسیار بهتر خواهد بود، اما اگر به توافق پایبند نباشند، تنگه همچنان باز خواهد ماند. ما آسیب بسیار قابلتوجهی به برنامه هستهای آنها وارد کردهایم و درنهایت، آمریکا میتواند به زندگی و مسیر عادی خود ادامه دهد.» این حرفها در واقع تلاشی است برای اینکه بگوید «ما چیزی را از دست ندادهایم.» اما روشن است که آنها از بنبستی که در آن قرار داشتند، یعنی نه راه پیش (ادامه جنگ و تلفات نظامی) و نه راه پس (ادامه تحریمهایی که ایران تاکنون با وجود آنها پیش رفته است)، به سمت این تفاهم فرار کردهاند.
باور کنید ما در موضع قدرتیم!
ونس در پاسخ به انتقادات درباره مخفی ماندن متن توافق، از حساسیتهای دیپلماتیک و نقش کشورهای ثالث میگوید. او اعتراف میکند حتی خودش هم گاهی از این محرمانگی تعجب میکند، اما آن را برای حفظ آبروی متحدان منطقهای لازم میبیند. «برخی مسائل حساس دیپلماتیک در جریان است که در آن نهتنها ایرانیها، بلکه برخی میانجیگران ما ـ از جمله پاکستانیها و قطریها- از ما خواستهاند این روند را به شکل صحیح و مرحلهبندیشده پیش ببریم.» او با اشاره به اینکه «حساسیتهایی در جهان عرب و جهان اسلام وجود دارد که ما تلاش میکنیم نسبت به آنها توجه و ملاحظه داشته باشیم»، در واقع سعی دارد فشار مخالفان داخلی را که این محرمانگی را نشانه «ضعف توافق» میدانند، مهار کند. درنهایت ونس در تمامی این صحبتها، یک مأموریت دارد؛ «بازطراحی روایت شکست استراتژی فشار سخت.»تلاش او برای توجیه تفاهم در آمریکا، نشاندهنده این است که واشنگتن بهخوبی میداند توانایی تغییر نقشه منطقه را با ابزارهای نظامی هرچند پیشرفته ندارد و واقعیتهای میدانی آنطور که آنها میخواهند پیش نمیرود. او میگوید آمریکا در «موقعیت قدرتمندی» است، اما تمام انرژی خود را صرف این میکند که به تندروها بفهماند چرا نباید وارد جنگ شد. این پارادوکس، همان باتلاقی است که باند پدوفیلی در آن دستوپا میزند؛ آنها میخواهند با ایران توافق کنند چون چاره دیگری ندارند، اما همزمان باید بهگونهای حرف بزنند که گویی این یک انتخاب از سر قدرت بوده است. ونس در پایان با خوشبینی میگوید: «اگر ایران به این توافق پایبند بماند، به نظر من این موضوع هم برای ایالات متحده و هم برای ایران بسیار بهتر خواهد بود.» این «بهتر بودن»، در حقیقت به معنای فرار از یک درگیری ویرانگر است که ونس بهخوبی میداند آمریکا برنده آن نخواهد بود. پروژه او، فروختن این «عقبنشینی ناگزیر» بهعنوان یک «صلح بزرگ» به افکار عمومی آمریکاست.

















