جنگ و پساجنگ: فرصت‌ها و تهدید‌ها

منبع
عصر ايران
بروزرسانی
جنگ و پساجنگ: فرصت‌ها و تهدید‌ها

عصر ایران/ متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

اگر دولت اصولا با مردم از سر آشتی در آید و در دام دو قطبی‌سازی هایی که می خواهند مردم و دولت را به جان هم بیاندازند نیافتد، ما می توانیم نسبت به آینده این جنگ بسیار خوش بین باشیم. 

 دکتر ناصر فکوهی|  با امضای توافق‌نامه خرداد 1405 میان ایران و آمریکا، به دو جنگ موسوم به «جنگ دوازده روزه» و «جنگ چهل روزه» پایانی موقت و شکننده داده شد. آرزوی ما برای کشور و فرهنگ و تاریخ خودمان در مقام نخست، و برای منطقه و جهان در مقام دوم، آن است که این آخرین جنگی باشد که با آن درگیرمی‌‌شویم. جنگ، و نه دفاع از خود و خاک و سرزمین خویش که شاهد آن در ایران بودیم، شرّ مطلق است و هیچ خیری از آن بیرون نمی‌آید، مگر آنکه با پایان یافتنش فرصتی پیش آید که شرارت‌هایش را زدود و گام در راه آرامش و عدم خشونت گذاشت که تنها راه‌های سازندگی و آزادی و دموکراسی هستند.

روشن است که آرزوی آنکه دیگر جنگی در راه نباشد، در جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، بیشتر به خواب و خیالی کودکانه شباهت دارد تا به یک خواسته عقلانی، اما این آرزو را ما، بیشتر از آنکه بیان انتظار یک امر «ممکن» بدانیم، بیان یک اراده شجاعانه و گام گذاشتن در راه مبارزه‌ای می‌دانیم فرهنگی و اجتماعی و انسانی برای دگرگون کردن جهان و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم.

با این تفاوت عمده نسبت به بسیاری از آرمان‌گرایی‌های پیشین که در آن اساس ِ اندیشه ما بر برون آمدن از افسانه‌های تقلیل‌گرایی‌های ایدئولوژیک مبتنی به معجزه قدرت و ثروت، به مثابه چارچوب‌های جهان پیشین و کنونی و آتی، پیوسته برآن‌ها تاکید ‌ورزیده شده‌اند.


هم از این روست که به گمان ما، تا نتوانیم نگاهی فرهنگی، انسانی و نوع‌دوستانه و زیست‌محورانه را دستکم در یک روند ولو درازمدت، جایگزین محورهای آزمندی و وحشی‌گری و شرارتی که امروز جهان را هدایت می‌کنند، داشته باشیم، تا اکثریت مردم جهان که قربانی این نظام‌های هیولایی هستند، بتوانند دولت‌های سرکش و بی‌رحم خود را وادار به تبعیت از جهانی فارغ از خشونت و سودجویی به مثابه  هدف آغازین و پایان ِ زندگی بشری کنند، هیچ کسی را در این جهان نمی‌توان یافت که از شرّ این زشتی‌ها در امان باشد و بتواند تجربه صلح و آرامش را به مثابه شیوه زندگی پایداری تجربه کند که خلاقیت و انسانیت و زندگی هوشمندانه‌ حاصلش باشد.

اما ابتدا ببینیم برآورد جهانی از جنگ با ایران چه بود و درس‌هایی را که سیاستمداران باید از آن بگیرند را چگونه باید تعبیرکرد.

امروز که به پایان ِ نسبی این جنگ رسیده‌ایم، چه واقعیت‌هایی مورد تایید و تاکید اکثر قریب به اتفاق ِ تحلیلگران اندیشمند درباره آغاز، روند و پایان این جنگ قرار گرفته است و چشم‌اندازهای مثبت و منفی، چه فرصت‌ها و تهدید‌هایی پیش روی ما قرار دارند؟

1- هر دو جنگ اخیر را، همچون جنگ ایران و عراق در سال‌های آغازین انقلاب، باید جنگ‌های غیرقانونی، تحمیلی و با اهداف کاملا غیرانسانی مبتنی بر تخریب ایران، تجزیه کشور، ایجاد بی‌ثباتی و موقعیتی به مراتب سخت‌تر و از موقعیت پیش از جنگ به حساب آورد. دو جنگ اخیر با زیر پا گذاشتن قوانین و حقوق بین‌الملل، بدون آنکه دلیلی جز سودجویی و فرصت‌طلبی وجود داشته باشد  و با گروهی از جنایات جنگی که نخستین آن‌ها کشتار صدها کودک بی‌گناه میناب با دو موج بمباران عمدی آغاز و سپس با صدها جنایت جنگی علیه غیرنظامیان و زیرساختارهای و مناطق غیرنظامی ادامه یافت.

 آغازگر و بنابراین مسئول هر دوجنگ دو دولتی هستند که امروز بدون اغراق باید آن‌ها را منفورترین دولت‌های جهان دانست: از یک سو، ایالات متحد که به وسیله یک محکوم با پیشینه سنگین قضایی با ده‌ها مورد اتهام از سوء استفاده و تجاوز جنسی تا اختلاس و کلاهبرداری  و تقلب و براه انداختن شورش و شبه کودتا علیه قانون اساسی آمریکا اداره می‌شود. رهبری که جهان را به آشوب کشیده و هر روز رسوایی جدیدی به پا می‌کند. شخصیتی که محصول یک جامعه بیمار و آکنده از خشونت  و فساد است که هر روز بیشتر به مثابه یک «ضد الگو» در میان کشورهای توسعه یافته بیشتر مطرح می‌شود.

 از سوی دیگر، آغازگر جنگ، اسرائیل یعنی کشوری است که آن هم زیر حکومت یک متهم و تحت تعقیب قصایی برای سوء مدیریت و اختلاس و فساد، امروز پس از جنگ‌های پی‌درپی و نسل‌کشی در غزه، کشتارگسترده مردم مناطق مسکونی در لبنان، اشغال و بمباران و دخالت نظامی و ترور سیستماتیک مخالفان خود تقریبا در همه کشورهای همسایه و حتی دورتر، بدل به نمادی از خشونت بی‌رحمانه سیاسی و لکه ننگی در تاریخ معاصر شده است.

دولت دست راست افراطی حاکم بر اسرائیل به وسیله شخصیت‌های مجرم و محکوم یا تحت تعقیب،  و در مقام نخست نتانیاهو اداره می‌شود که بسیاری‌شان هم‌اکنون اجازه ورود به کشورهای اروپایی و دولت‌های دموکراتیک را ندارند و تداوم جنگ را تنهاراه خلاصی خود از زندان می‌دانند. جریان حاکم در اسرائیل سال‌هاست که امکان هرگونه بازگشت صلح به منطقه را از میان برده و با اعمال یک سیاست آپارتاید سیستماتیک سبب شده است راه حل دو دولت که مورد تایید سازمان ملل و بسیاری از فلسطینیان است عملا منتفی شود و در عوض یک برنامه خطرناک به نام «اسرائیل بزرگ» را ارائه داده است که نه تنها ناممکن است بلکه می‌تواند سر منشاء جنگ‌هایی بی‌پایان در این منطقه و فراتر از آن باشد.

حاکمیت طولانی مدت این دولت و سیاست‌ ِ پیوسته آن در دفاع از تندروترین جناح‌های فلسطینی از پشت پرده برای از کار انداختن  دولت خودگردان فلسطین و نابودی آن، برای همه شناخته شده است و نه فقط سبب مهاجرت بسیاری از مهاجران پیشین اشکناز (با منشاء اروپایی) از این کشور و بازگشتشان به کشورهای قبلی خود شده، بلکه بخش بزرگی از دیاسپورای  یهودی را علیه اسرائیل (از جمله در جنگ با ایران) به اعتراض‌های هرچه روشن‌تر علیه خشونت این کشور کشانده است.

امروز نزدیکترین دوست اسرائیل در جهان یعنی آمریکا هفتاد درصد جوانان، آن را شریترین کشور و تهدید جهانی می‌دانند.  پس نکته نخست، و غیر‌قابل انکار این است هر دو جنگ حاصل سیاست‌های غیرقانونی، زیر پاگذاشتن حقوق بین‌الملل و سودجویی برای اهداف دو کشور با کارنامه سیاه و غیر قابل دفاع است و این دلیل اصلی مخالفت و محکومیت اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان علیه این جنگ‌های تجاوزگرانه بود.

2-  اهداف آمریکا و اسرائیل در این جنگ‌ها یکسان نبود. آمریکا هرچند تاکید زیاد و دائمی نمی‌کرد که مستقیما به دنبال تغییر رژیم است، در ته ذهن خود این سناریو را هم تا انازه‌ای باور داشت. پیش از آن نیز در طول ده‌ها سال همواره  با ایجاد آشوب و تقویت  گروه‌های تفرقه‌گرا و تجزیه‌طلب و جاسوسان خود هرگز اجازه نداد ایران روی آرامش به خود ببیند، اما تمایلی به وارد شدن به یک جنگ تمام عیار نداشت؛ همانگونه که تمام روسای جمهور آمریکا از کارتر تا بایدن حاضر نشده بودند به چنین جنگی که نتانیاهو دست‌کم سی سال است به دنبال آن است بشوند.

 دلیل روشن آن بود که ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و جغرافیای خود کشوری «تسخیرناپذیر» است؛ ایرانیان  برغم تمام سختی‌هایی که در طول چندین دهه کشیده‌اند، زمانی که پای ِ یورش به سرزمینشان پیش بیاید، به دفاع جانانه‌ای از آن می‌پردازند؛ برای همه متخصصان امنیتی و نظامی روشن بود که جنگ در این منطقه می‌تواند به سرعت به جنگی با تبعات بین‌المللی اقتصادی تبدیل شود  زیرا سبب بسته و ناامن شدن گسترده آبراه‌های بین‌المللی (به ویژه تنگه هرمز و باب المندب)  و زیرساختارهای تولید انرژی نفتی، صادرات مواد شیمیایی مورد نیاز صنایع و کشاورزی برای جهانی شود.

 اما چرا ترامپ با این حمله موافقت کرد به نظر می رسد به دلیل اصلی افزون به سودی که جنگ برای شخص او در بازی‌های تجاری و نفتی و تسلیخاتی داشت، تهدید نتانیاهو با اسناد اپستین نسبت به او بود و البته و یک خوش‌خیالی که با کشوری با مردمی کاملا ناخشنود روبروست که که حاضر باشند یک اشغالگر خارجی را «منجی» خود بدانند و البته با خیانت روشن آخرین بازمانده رژیم پیشین که به شیوه‌ای بی‌سابقه، سطح خیانت خود را تا به جایی پیش برد که خواستار حمله نظامی خارجی و بمباران کشورش شد، این باور نادرست تقویت می‌شد.

 بنابراین برای آمریکا و بهتر است بگوییم ترامپ جنگ چیزی نبود جز کمکی به اسرائیل که در چند روز کار را تمام کند و با تغییر رژیم یا گروه حاکم،  گروهی را سرکار بیاورد که مثل مدل ونزوئلا  در جهت منافع این کشور کار را جلو ببرند. همه متخصصان نظامی امنیتی پیش‌بینی کرده بودند که جنگ با ایران یک اشتباه بزرگ است اما ترامپ و دار و دسته بله‌قربان گویانی که با آن‌ها خود را احاطه کرده بود تشویقش کردند و سرانجام جنگ به بزرگترین شکست تاریخ کل آمریکا منجر شد و توافقنامه‌ای که هم‌اکنون امضا شده حتی اگر به یک صلح دائمی نرسد و حتی هیچ یک از مفاد آن نیز محقق نگردد، معنایی جز شکست مطلق آمریکا و اسرائیل ندارد.

3- اما اهداف اسرائیل در این جنگ متفاوت بوده و هست. وقتی از دولت اسرائیل سخن می‌گوئیم باید  گروه حاکم کنونی را از  دولت‌های پیشین این کشور دستکم پیش از سی سال قبل جدا کنیم.  صهیونیسم اسرائیلی البته همواره  از سیاست‌های آپارتاید و زورگویی و بازی کردن نقش ژاندارم آمریکا در منطقه دفاع می‌کرد و همواره دست به جنایات علیه بشریت می‌زد. اما گروه کنونی که سی سال است به صورت های مختلف در قدرت هستند  و نتانیاهو به بیشترین شکلی آن‌ها را نمایندگی می‌کند، گروهی کاملا فاسد، نژادپرست، بی‌رحم و آخرزمانی هستند که در اندیشه خود  حاضر به هرگونه جنایت و کشتاری برای رسیدن به طرح «اسرائیل بزرگ» هستند.

 در ایران راه این گروه در طول سه دهه گذشته تقریبا تمام کشورهای همسایه قدرتمند خود را یک به یک با سناریوهای تکراری از میان بر می‌داشند. و البته آنچه به آن‌ها به ویژه کمک می کرد فساد و دیکتاتوری گسترده و عمیق حاکم در این کشورها بود: بدین ترتیب شاهد سقوط و فروپاشی و تجزیه و تخریب کشورهای عراق و لیبی و سوریه و لبنان و افغانستان و سودان و سومالی بودیم.  تنها کشورهای باقیمانده در لیست اسرائیل  ایران و ترکیه بودند که سال‌هاست در پی اجرای سناریوی مشابهی در آن‌ها بوده و به نظر ما همچنان خواهد بود.

 این کار را اسرائیل عمدتا در کنار حملات تروریستی، از طریق تلاش برای نفوذ جاسوسان خود، جایگزینی آن‌ها در مقام‌های موثر و تاثیرگذاری بر سیاست‌های کلان جهانی برای ارائه تصویری «نامتعارف» و «غیر دموکراتیک» از این کشور و ایجاد بیشترین مخالفان خارجی و حتی بیشتر از این، تاثیرگذاری بر کوچک‌ترین سیاست‌های داخلی ِ خُرد در سیاست‌گذاری‌های داخلی، تشویق تفرقه، دوقطبی‌سازی، دامن زدن به فساد، به سخت‌گیری‌ها و فشار سیاسی و بسته شدن فضای شادی و امید در ایران، درجهت ایجاد بیشترین مخالفان ممکن برای کل نظام حاکم، این کشور انجام می‌دهد.

 و البته سناریو همیشه به دنبال برپا کردن شورش‌های محلی و سپس کشاندن کار تا یک آشوب بزرگ، جنگ داخلی ، تجزیه و تخریب و دخالت خارجی و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی آن کشور و از سر راه برداشتنش است. در ایران نیز اسرائیل در چشم انداز کوتاه و میان مدت هدفی جز این نداشته و نخواهد داشت. از این رو نیز بود که از مرحله‌ای به بعد  با آمریکا دچار تغییر استراتژی شد.

 آمریکا پس از چند هفته متوجه شد سناریوی پیش‌بینی شده‌اش  همانگونه که متخصصان نظامی امنیتی گفته بودند به یک کابوس وحشتناک تبدیل شد و تصمیم گرفت ماجرا را پایان دهد اما دقیقا از همان زمان و تا همین امروز و حتی پس از امضای توافق اسرائیل مستقیما و یا از طریق  عواملش همچمان در تلاش است که رهبران سیاسی‌اش آن را رسما بزرگترین شکست تاریخ اسرائیل نامیدند، از کار بیاندازد  و البته با این آرزوی به نظر ما ناممکن که آمریکا را به جنگ دیگری با ایران برگردانند و یا دستکم موافقت ضمنی آمریکا را با تدوام حملات  و نقطه زنی‌های تروریستی خود جذب کند.

بنابراین هدف استراتژیک اسرائیل در این جنگ‌ها نه تغییر رژیم،  بلکه تخریب ایران نه فقط از لحاظ نظامی بلکه به ویژه تخریب زیرساختارهای انرژی و آب کشور بود که می‌دانست به تخریب زیرساختارهای مشابه در کشورهای جنوب خلیج فارس منجر شده و کل منطقه را دچار یک ناتوانی و فلاکت مطلق خواهد کرد که در آن اسرائیل به تنها قدرت مطلق در آن تبدیل شده و در برابر خود هیچ قدرتی را جز ترکیه نخواهد داشت که می‌تواند سناریوی بعدی را از طریق کردهای شورشی عراق علیه آن آغاز کند.

نتیجه دو نکته نخست این یادداشت آن است که بدون شک و تردید و به اذعان اکثریت قریب به اتفاق تحلیلگران با چشم‌اندازها و رویکردهای سیاسی مختلف برنده این جنگ، ایران بود که توانست تا چندین دهه خود را نسبت به دخالت‌‌های نظامی آشکار بیرونی بیمه کند و آنچه سلاح اتمی به آن نمی داد را با تثبیت سلطه‌اش بر تنگه هرمز و قدرت منطقه‌ای‌اش در جهان عرب و منطقه خلیج فارس به دست بیاورد. همانگونه که بازندگان اصلی این جنگ، آمریکا و اسرائیل بودند. اولی زیرا به طور کلی اعتبار نظامی خود را در توانایی به دفاع از کشورهای زیر سلطه‌اش را  به ویژه در این منطقه از دست داد و این ژئوپلتیک این منطقه را عمدتا به سود چین در سال های آینده به کلی تغییر خواهد داد. به ویژه اسرائیل که حتی ترامپ اعتراف کرد که امروز به منفورترین کشور جهان حتی بیش از کره شمالی تبدیل شده است. و نقشه «اسرائیل بزرگ» و خاک نشاندن ایران و ترکیه را شاید هرگز دیگر حتی نتواند تصور کند.

به همین جهت از  این همه شور و آشوبی که در همه جا برای مخالفت با امضای توافق (ولو اینکه هیچ یک از بندهایش به اجرا در نیایند و یا برخی عملی شوند) نباید به هیچ رو شگفت‌زده شد زیرا نفس آنکه آمریکا این توافق را با این بندها که همگی به سود ایران هستند را امضا کند، بزرگترین شکست استراتژیک برای خودش و به ویژه برای آینده اسرائیل است. و باز هم تاکید می‌کنیم اسرائیل به هیچ رو دست از تلاش برای ادامه سیاست دخالت در ایران در جهت ایجاد آشوب ، قطبی‌سازی جامعه، نفرت‌پراکنی قومی، تجزیه‌طلبی، و تشویق خشونت برای براندازی حاکمیت (هر حاکمیتی) ، بر نخواهد داشت.

مشکل اسرائیل شاید تنها با پذیرش اصل برسمیت شناختن دولت فلسطین قابل حل بود که با گرایش کنونی  افکار عمومی در این کشور  و عمیق شدن باورهای نژادپرستانه و آپارتایدی  و راست و راست افراطی به نظر بسیار بعید می‌آید.

4- اما در آنچه به خود ما، کشور ایران، مردم ایران و دولت ایران مربوط می‌شود. نکاتی بسیاری هست که سال‌هاست بر آن‌ها تاکید می‌کنیم و امروز پس از این دو جنگ جز تاییدی بر آن‌ها نمی‌توانیم چیزی بگوییم. نخست آنکه پیروزی در این جنگ پیروزی مردم و کشور و تمدن ایران است و نه پیروزی این یا آن دولت یا دقیق‌تر بگوئیم هیچ دلتی بدون مشروعیت‌یابی و رایت از مردم زیر سلطه‌اش نمی‌تواند هیچ پیروزی‌ای از آن خود بداند.  

معنی این امر آن نیست که دولت سهمی ندارد، اما هر چه سهم داشته باشد  و اصولا هر چه مشروعیت و یا اعتماد برای هر دولتی وجود داشته باشد، نمی تواند منشائی جز مردم داشته باشد. بنابراین اگر دولت در روزها، هفته ها وماه ها و سال‌های آتی، به جای قرار گرفتن در برابر مردم در کنار آن‌ها  قرار بگیرد اگر دولت بتواند همراه با مردم و شخصیت‌ها و انسان‌های بی‌شمار و شرافتندی که در این جنگ نشان دادند حتی برغم تمام سختی‌ها و جفایی که بر آن‌ها روا شده، هرگز کشور و مردم خود را نمی‌فروشند، اگر دولت با این شخصیت‌ها و انسان‌ها و اصولا با مردم از سر آشتی در آید و در دام دو قطبی‌سازی هایی که می خواهند مردم و دولت را به جان هم بیاندازند نیافتد، ما می توانیم نسبت به آینده این جنگ بسیار خوش بین باشیم.

اینکه دولت چگونه این کار را بکند، روشن است: پیش از هر چیز دولت و کل حاکمیت باید بداند این پیروزی  نه صرفا نتیجه  قدرت نظامی  کشور  که البته بسیار موثر بود و دفاع بسیار ارزشمندی از کشور انجام داد، اما صدها و هزاران بار بیشتر از آن ناشی از حمایت مردم از کشورشان بود. مردمی که حاضر نشدند حتی در بدترین موقعیت‌های تحریم و فشار‌های مختلف بر زندگی‌شان، حتی برغم از دست دادن عزیزانشان در جریان‌های اندوه‌بار اعتراضات دی ماه، به دشمن کمک کنند و بروشنی نشان دادند اراذل و اوباشی چون ترامپ که ادعا می کردند یک شبه تمدن ما را نابود خواهند کرد و ایران را از صفحه روزگار محو خواهند کرد، حتی شایسته آن نیستند که نام ایران را بر زبان بیاورند.

5- مردم ما در طول یک سال اخیر ولی به طور کلی در طول چهل و هفت سال اخیر صدمات زیاد و بهای بسیار سنگینی پرداخت کرده‌اند. بخش بزرگی از این بها به دلیل آن بوده است که به دست آوردن یک جایگاه مستقل و شایسته و بالا در جهان کنونی هزینه‌های سنگینی دارد و بدون پرداخت این هزینه‌ها هر  دشمن کوچک و بزرگی می‌تواند رویای تخریب فرهنگ و تمدن ما را داشته باشد. اما این  هزینه ها و سختی‌ها نیست که مردم را به ستوه آورده بلکه بی‌اعتمادی دولت نسبت به آن‌ها است که آن را هنوز نیز می‌بینند: با فساد، با بی‌عدالتی، با اختلاس‌های بی‌پایان، با نابرابری، با سوء مدیریت، با تداوم فشارهای سیاسی و اجتماعی، با سنگینی و نخوت حاکمان و اینکه یک گروه را بر همه گروه‌های دیگر  برتر بدانند و همه سلیقه‌ها و خواسته های دیگر را نفی کنند. 

شیوه حاکمیت در ایران نیاز به بازنگری عمیق دارد. آنچه ایران آینده را تهدید می‌کند نه دشمنان بیرونی، بلکه افزایش نارضایتی‌هایی است که دیر یا زود باردیگر مورد سوء استفاده دشمنان قرار خواهد گرفت و به فجایعی منجر می شود که در طول سال‌های اخیر بارها و بارها شاهدش بوده‌ایم . حتی تا حد خطری جدی برای موجودیت سیاسی – اجتماعی آن. اصل باید تلاش برای آن باشد که هیچ نقطه سیاهی  در آینده مردم ما که از تمام منابع سرزمینی و ثروت جهان برخوردارند وجود نداشته باشد و بیشتر از این همه تلاش ها باید بر آن باشد که هر نقطه سیاهی که در گذشته وجود داشته با تشکیل کمیسیون‌های قضایی و فرهنگی و اجتماعی ِ حقیقت‌یاب دقیقا روشن شده و افرادی که  خلافی کرده‌اند به دست عدالتی که با اصلاحات لازم، مورد اعتماد مردم باشد و با مطبوعات و رسانه‌های آزاد رصد شود، سپرده شود.

همه این‌ها زمان بسیار زیادی می‌برد، رنج‌های زیادی برایشان باید کشید و بدون شک با توطئه‌های داخلی و خارجی زیادی، موقتا، از کار خواهند افتاد. اما نومیدی هیچ دردی را دوا نمی‌کند. باید یکبار برای همیشه و با درس گرفتن از تاریخ جهان و به خصوص تاریخ خودمان، به این درک برسیم که خشونت راه حل هیچ چیزی نیست. نه دولت‌ها و حاکمیت‌ها، تمامیت‌های یک دست و یک پارچه‌اند که بتوان آن‌ها را سراسر غیر قابل اصلاح دانست و بنابراین دم از براندازی خشونت‌آمیز و سراسری و شعارهای تند این چنینی زد و نه خود مردم تمامیتی یکپارچه و بی‌نقص که بتوان هر کسی را با هر شعار و هر آرزوئی به  الگویی مطلق برای خود تبدیل کرد. 

دموکراسی نه حاصل انقلاب‌ها و جنگ‌های خشونت آمیز است و نه حاصل  تعویض آدم‌ها و نقش‌های اجتماعی بلکه روندی است که همچون یک فرهنگ به تدریح، در طول تاریخ با ابتکارهای فردی و جمعی و بیش و پیش از هر کجا درون فرهنگ ساخته می شود. برخورداری از یک تمدن چند هزار ساله و پیروزی در جنگ‌هایی که دشمنانت دو قدرت بزرگ جهانی و منطقه ای بوده‌اند، باید برای مردم ولی به ویژه بری حاکمان ما درسی باشد در فروتنی و دوری جستن از خشونت ، درسی برای پیوستن مسئولانه به جهان و عقلانی عمل کردن، درسی اصولا برای عمل کردن بیشتر و شعار دادن کمتر.

اگر مردم ما وضعیتی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مناسب تری را تجربه کنند، این بزرگترین سلاح آن‌ها در برابر همه سوء نیات‌های آتی برایشان خواهد بود. ساده‌انگاری های تقلیل‌دهنده، سیاه و سفید دیدن مسائل و  ارائه راه حل های ساده برای مشکلاتی که طول ده‌ها و سده‌ها در یک فرهنگ کهن روی هم انباشت شده‌اند،  خطرناک‌ترین  رویکردهایی است که یک تمدن و فرهنگ بزرگ می‌تواند در حق خود انجام دهد.

 

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله